تماس: info@azadsar.com

 

٩

اعتصاب غذای عباس سماکار ٨٦ روز به طول ‌کشید و با انتقال او به تهران پایان ‌یافت. حدود یک هفته قبل از آن ساواک با ‌خواست یحیی رحیمی در مورد انتقالش به زندانی در تهران موافقت کرده و حاصل آن‌که یحیی به اعتصابش پایان ‌داد. دوستان و خانواده‌ی یحیی رحیمی که در جریان انتقال او به تهران قرار گرفته بودند، صبح روز انتقال، بیرون از زندان کرمانشاه جمع شدند.  یحیی رحیمی با دست‌بند به اتفاق دو استوار (ژاندارمری) از زندان بیرون آمد. یحیی به بستگانش گفت به قهوه خانه‌ای در راه شهر صحنه (در نزدیکی کرمانشاه) بروید تا در آن‌جا ملاقات کنیم. ماشین حامل یحیی در کنار قهوه‌خانه‌ی نامبرده در جاده‌ی صحنه متوقف می‌شود. در آن‌جا یحیی بعد از مدت‌ها با دل سیر و شکم گرسنه خانواده‌اش را می‌بیند. مامورین انتقال یحیی رحیمی مانع این "ملاقات حضوری" نمیشوند. از آن‌جا که خانواده نگران این بودند که ممکن است این انتقال نقشه‌ی ساواک برای کشتن یحیی رحیمی باشد، به مامورین پیشنهاد می‌کنند که یحیی با ماشین یکی از دوستانش که به صحنه آمده بود به تهران برده شود. مامورین با این پیشنهاد موافقت کرده و یحیی رحیمی روز چهارم یا پنجم مهر ١٣٥٧به همراه دو استوار ژندارمری با ماشین دوستش به تهران برده می‌شود.

Yahia_Rahimi

یحیی رحیمی

یحیی رحیمی در فاصله‌ی انتقال به تهران تا تاریخ ١٨ آذر ١٣٥٧، که آزاد می‌شود، در زندان قصر اقامت داشته. زندان قصر دیگر آن زندان سال‌های ٥٠ نبود. از طرفی فشار ساواک به زندانیان نسبت به گذشته کمتر شده بود و از طرف دیگر در طول هفت سال بسیاری از زندانیان موثر در زندان به لحاظ عقیدتی تغییراتی کرده بودند. سازمان مجاهدین به دو دسته‌ی مذهبی و مارکسیست شقه شده بود و بسیاری از معتقدین به "مشی چریکی" حالا دیگر از آن مشی "انتقاد" می‌کردند. اما یحیی رحیمی که نه مجاهد بود و نه چریک همچنان بر سر موضعش در مورد انقلاب برای سرنگونی رژیم شاه مانده بود. یحیی جدائی عقیدتی زندانیان مبارز از یکدیگر را غیر منطقی می‌دانست و از این‌که انقلابیون به چند دسته‌گی افتاده بودند انتقاد می‌کرد. یحیی رحیمی در میان گروه‌های دست چپی فقط به یک تفکیک معتقد بود و آن "طیف شوروی‌چی‌ها" بود که آن‌ها را خارج از جریان انقلاب می دانست. به‌غیر از توده‌ای‌ها یحیی رحیمی در زندان همه‌ی زندانیان چپ را دوست می‌داشت و به آن‌ها احترام می‌گذاشت.

قیام پائیز ٥٧ که به باز شدن در زندان‌های سیاسی – امنیتی حکومت شاه  انجامید یحیی رحیمی را نیز به آزادی ‌رساند. یک هفته بعد از آزادی یحیی، نگارنده‌یِ این نوشته برای دیدار یحیی رحیمی و آوردن او به کرمانشاه، به تهران می‌رود. پس از تماس با خانواده و دوستان یحیی قرار می‌شود، استقبالی شایسته‌یِ او برایش ترتیب داده شود. این در شرایطی بود که حکومت پالیزبان (استاندار) تظاهرات مردم کرمانشاه را گلوله‌باران می‌کرد و به‌خون می‌کشید. قرار شد استقبال کنندگان، در کنار جاده‌ی صحنه به کرمانشاه، جمع شده و استقبال مفصلی از یحیی رحیمی به عمل آورند. این استقبال و خوش‌آمد گوئی در کرمانشاه و در خانه‌ی پدری او نیز ادامه یافت. کرمانشاهیانی که یحیی رحیمی را می‌شناختند، از این‌که فرزند دلیرشان به خانه‌اش برگشته خوشحال بودند. هم‌چنان‌که همین مردم به استقبال و دیدار رضا شلتوکی و محمد علی عموئی شتافته بودند.   

عزیز پالیزبان استاندار کرمانشاه

با شُل شدن پیچ و مهره‌‌های حکومت شاه و رژیم ساواک در اثر قیام مردم، بسیاری از آزادی‌خواهان و نیز زندانیان سابق و تازه آزاد شده هرکدام بنا به درک و شعور و بضاعت‌شان در قیام مردم شرکت می‌کردند. از دی‌ ماه  ٥٧ تا فروردین ٥٨ نگارنده با یحیی رحیمی تماسی نداشت. یحیی در کرمانشاه به راهنمائی جوانان انقلابی مشغول بود و نگارنده در تهران دنبال کار کارگری می‌گشت. فروردین ١٣٥٨ نگارنده برای مدت کوتاهی به کرمانشاه رفت. در این سفر نگارنده بار دیگر به دیدار یحیی رحیمی رفت. او با شور و هیجان از انقلاب صحبت می‌کرد و از "شکسته شدن ماشین سرکوب حکومت سرمایه‌داری. او آرزو داشت بر ویرانه‌های حکومت پهلوی شوراهای کارگری، دهقانی و مردمی" تشکیل شود. در آن روزها کرمانشاه مثل اکثر شهرهای بزرگ ایران در هیجان ناشی از سقوط رژیم شاه بود. دانشجویان، دانش‌آموزان و معلمین که کار تخصصی زیادی برای‌شان باقی نمانده بود در سطح شهر به بحث و گفتگو و گاهی نزاع با یکدیگر می پرداختند. انجمن حجتیه که از دیر باز در کرمانشاه فعال بود این بار قدرت را مزه‌مزه می‌کرد و با حمایت اما جمعه‌ی کرمانشاه گروهی حزب‌اللهی تشکیل شد که در راس آن جوان کم سن وسالی به اسم "سعید جعفری" قرار داشت که به فرمانبری از علی‌اصغر صامت (رهبر حجتیه کرمانشاه) معروف بود. با فروریزی حکومت شاه و دستگیری پالیزبان انجمن حجتیه قدرت اجرائی در کرمانشاه را به‌دست گرفت. این انجمن با سازمان دادن گروهی از جوانانی که اکثرا از محرومین جامعه بودند دسته‌های "حزب اللهی‌" را در کرمانشاه بوجود آوردند. حالا دیگر این جوانان به کلاشینکف مسلح شده بودند و به‌دستور سعید جعفری به آزار یحیی رحیمی پرداخته و برای او ایجاد مزاحمت می کردند. اما یخیی بی‌باک از عواقب کار و با اعتماد به پشتیبانی مردمی که از پاکی و شجاعت او آگاه بودند به‌کار خود ادامه می‌داد. در این میان انجمن‌های دانش‌جویان و معلمین هر از گاهی از یحیی رحیمی دعوت می‌کردند که برایشان سخنرانی کند. در این میان یحیی رحیمی بیشترین ارتباطش با هواداران چریک‌های فدائی خلق بود.

علی‌اصغر صامت (رهبر حجتیه کرمانشاه)

 

 

arrow

Yahia Rahimi: page | 1 |2 | 3 |4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |

٩

 
Hit Counter by Digits