تماس: info@azadsar.com

 

٧

در مرداد ١٣٥١ یحیی رحیمی از زندان آزاد شد و به کرمانشاه برگشت. تا بهار سال ١٣٥٢، او که تحت نظر ساواک کرمانشاه بود، سعی می‌کرد با ارتباط نگرفتن با مبارزین، آن‌ها را به‌خطر نیندازد. در فروردین ١٣٥٢ یحیی، برادرش را که بشدت مریض بود برای معالجه به تهران برد. او اتاقی در یک مسافرخانه در خیابان ناصر خسرو گرفت و می‌خواست مقدمات بردن برادرش به دکتر را آماده کند. اما  بعد از مستقر شدن در مسافرخانه، در همان‌جا توسط ساواک دستگیر شد. در همان زمان به‌خاطر شدت داشتن عملیات چریکی و کشتن چند مقام امنیتی ایرانی و آمریکائی، تهران را جوی امنیتی فرا گرفته بود. در این بازداشت یحیی رحیمی به مدت کوتاهی در زندان بسر برد. یحیی می‌گفت که در این دستگیری به او ٤٨ ساعت بی‌خوابی دادند که او تحمل آن را بسیار سخت می‌خواند. در این بازداشت، بازجوئی از یحیی کلی بود. از او می‌خواستند فعالیت‌هایش را بطور کلی بنویسد اما مورد مشخصی، غیر از علت مسافرت به تهران، نبود که از او به‌پرسند. یحیی نیز مثل همیشه داشتنِ فعالیت سیاسی را انکار کرده و بازجوئی‌ای نداشت که پس دهد. ساواک نا امید از گرفتن اطلاعات، یحیی رحیمی را بعد از مدت کوتاهی آزاد کرد. بعد از این بازداشت او مجددا به کرمانشاه بازگشت.  

یوسف زرکاری کارگر مبارزی که در این نوشته قبلا به او اشاره گردید، در شهریور ١٣٥٠ دستگیر شده بود. به نقل از خانم اشرف دهقانی که خود از نشریه "نبرد خلق" شماره ٣ نقل کرده است، یوسف زرکاری بعد از دستگیری "توانست ماهرانه دشمن را خام کند .  بعد از یک سال از زندان آزاد شد".  البته نه خانم دهقانی و نه نشریه "نبرد خلق" از تاریخ دقیق آزادی یوسف زرکاری اطلاعی نداشته که منتشر کنند. در حالی که تاریخ و جریان دقیق کشته شدن این کارگر مبارز یعنی روز ١٧ بهمن ١٣٥٢ به نقل از نشریه "نبرد خلق" شماره ٢ بیان گردیده است. می‌توان تصور کرد که یوسف زرکاری، بعد از آزادی، در نیمه‌ی دوم سال ١٣٥١ اقدام به ارتباط با "سازمان چریک‌های فدائی خلق" نموده و تا زمان کشته شدنش در بهمن ٥٢ در رابطه با آن سازمان به فعالیت پرداخته است. اما یحیی رحیمی که در مرداد ١٣٥١ آزاد شده بود به کرمانشاه رفت و چون می‌دانست تحت نظر ساواک قرار دارد، برای به دام نیفتادن دیگران، از تماس با اقراد سیاسی خودداری می‌کرد. از طرف دیگر می‌توان تصور کرد که یک گروه چریکی مثل "فدائیان خلق" در آن سال‌ها ارتباط با فرد شناخته شده‌ای مثل یحیی رحیمی را به خاطر مسائل حاد امنیتی نمی‌توانست در دستور کارش داده باشد. در هر حال آن‌چه نگارنده می‌داند در فاصله‌ی مرداد ١٣٥١ تا ٢٧ خرداد ١٣٥٢ که یحیی رحیمی دوباره دستگیر شد، ارتباطی با سازمان‌های شناخته شده از جمله "چریک‌های فدائی خلق" نداشت.  یحیی رحیمی بعد از آزادی به کرمانشاه برگشت و بعد از مدتی برای دور بودن از چشم ناپاکِ ساواک به سرپلِ ذهاب رفت و برای مدتی در آن‌جا ساکن گردید. او تا زمان دستگیری بعدی در منطقه‌ی کرمانشاه بسر برد.

یحیی رحیمی علیرغم عدم ارتباط با سازمان‌های سیاسی این بار نیز مثل همیشه دست از تبلیغ علیه حکومت استبدادی شاه برنداشت و همچنان به بذر افشانی انقلاب و سوسیالیسم در کرمتنشاه، قصر شیرین، سرپل ذهاب، نفتِ شاه، ادامه داد. زمانی که نقشه‌ی ساواکِ مرکز برای تحت نظر قرار دادن یحیی رحیمی، به منظور به دام انداختن مبارزین دیگر، با شکست مواجهه شد، ساواک تصمیم به زندانی کردن او گرفت. از طرف دیگر مسئله‌ی رابطه‌ی یحیی با بهروز نابت برای ساواک نا روشن باقی مانده بود. هم بهروز نابت و هم یحیی رحیمی آشنائی با یکدیگر را انکار کرده بودند. سرانجام روز ٢٧ خرداد ١٣٥٢ یحیی رحیمی یکبار دیگر، و این‌ بار در خانه‌ی پدریش در کرمانشاه دستگیر شد.

West_Kermanshah

نفت شهر (نفت شاه) در غرب استان کرمانشاه

یحیی رحیمی را ساواک کرمانشاه بلافاصله به تهران منتقل کرد و تحویل زندان کمیته ی مشترک در "باغ ملی" تهران داد. در بازجوئی‌هائی که ٣٠ ماه طول کشیدند یحیی رحیمی بشدت شکنجه شد. یکی از موضوعات بازجوئی ارتباط با سازمان چریک‌های فدائی خلق بود. اما یحیی هرگونه ارتباط با آن سازمان و گروه‌های سیاسی دیگر را منکر شد.

یکی از مشخصات پرونده‌ی یحیی رحیمی این بود که او هم پرونده‌ای در زندان نداشت. خود او نیز، تا آن‌جا که نگارنده اطلاع دارد، مایل نبود در مورد جزئیات پرونده‌اش با سایر زندانیان صحبت کند. به این خاطر نگارنده اطلاع زیادی از مسائل مطرح شده تو سط بازجوها ندارد. اما آنچه نگارنده می‌داند این است که بازجوها می‌خواستند رابطه‌ی او با بهروز نابت که در شهریور ١٣٥١ دستگیر شده بود را بدانند. اما هم یحیی و هم بهروز،که ارتباط زیادی نیز در بیرون با یکدیگر نداشتند، هر دو در افشای آشنائیشان با یکدیگر بشدت مقاومت کردند. بعد از دستگیری "گروه سعید یزدیان" در تابستان ١٣٥٣، بازجویان یکبار دیگر از یحیی رحیمی رابطه‌اش با سعید یزدیان را می‌خواستند بدانند. البته می‌توان حدس زد که بعد از کشته شدن یوسف زرکاری در ١٧ بهمن ١٣٥٢ و افشای هویت او برای ساواک، یحیی را بار دیگر مورد بازجوئی و شکنجه قرار داده باشند.

بعد از گذشت ٣٠ ماه از دستگیری، به یحیی اجازه دادند با خانواده‌اش ملاقات کند. در طول آن ٣٠ ماه خانواده‌ی او بارها به ساواک کرمانشاه مراجعه کرده و اجازه ی ملاقات می‌خواستند. بعد از آن‌که ساواک کرمانشاه به آن ها اطلاع داد که یحیی رحیمی  به تهران منتقل شده است، خانواده با تحمل مشکلات زیاد برای دیدن او به ساواک تهران، زندان کمیته مشترک و زندان اوین مراجعه می‌کردند. اما استبداد و رژیم ضد حقوق بشری شاه که در حال شکنجه‌ی یحیی بود، اجازه‌ی ملاقات با خانواده‌اش را نمی‌داد. در واقع رژیم شاه نمی‌خواست آن بدن شکنجه شده و مجروح یحیی رحیمی را به خانواده‌اش نشان دهد.

در سال ١٣٥٥ یحیی رحیمی توسط یک دادگاه نظامی به ١٦ سال زندان محکوم شد. در آن سال شایع شده بود که نمایندگانی از یک سازمان بین‌المللی (احتمالا صلیب سرخ) برای بازدید از زندان‌ها به تهران سفر خواهند کرد. در این رابطه ساواک بلافاصله دست به‌کار شد و تعدادی از زندانیان "زیاد شکنجه شده" را از زندان‌های تهران به زندان هائی دور افتاده "تبعید" کرد. علت آن بود که ساواک نمی‌خواست که زندانیان مقاوم و "زبان‌دار" با آن نمایندگان گفتگو کرده و جنایات رژیم شاه و ساواک را برای آن‌ها بازگوئی نمایند. در تابستان ١٣٥٥ یحیی رحیمی به زندان بندرعباس منتقل شد. در زندان بندرعباس یحیی رحیمی که مدت‌ها همچنان "ممنوع‌الملاقات" بود سر انجام موفق شد با خانواده‌اش یکبار ملاقات کند.

arrow

Yahia Rahimi: page | 1 |2 | 3 |4 | 5 | 6 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |

٧

 
Hit Counter by Digits