تماس: info@azadsar.com

 

٦

ااواخر فروردین ١٣٥٠ یحیی رحیمی از انفرادی قزل‌قلعه به زندان اوین منتقل شد. تا مهر و آبان ١٣٥٠، که نگارنده ابتدا به زندان جمشیدیه و بعدا به زندان عشرت آباد منتقل شد، یحیی را چند بار بین انفرادی قزل‌قلعه و زندان اوین جا به‌جا کردند. در همین فاصله یحیی رحیمی را برای بازجوئی به کرمانشاه، سنندج، خرم‌آباد، بروجرد، تبریز هم برده بودند. در کرمانشاه ساواک به خانواده‌ی او اطلاع می‌دهد و خانواده‌ی یحیی در اداره‌ی ساواک کرمانشاه با او دیدار می‌کنند. هدف ساواک از دادن این ملاقات این بود که فکر می‌کرد شاید خانواده‌ی به یحیی فشار بیاورند که "حرف بزند" و بیش از این "سرسختی" نکند.

در زمان‌هائی که یحیی رحیمی در قزل‌قلعه بود، نگارنده هر از گاهی که شرایط اجازه می‌داد، از لابلای درز پنجره‌ی انفرادی با او صحبت می‌کرد. محتوای صحبت‌ها دادن اخبار دستگیری‌ها و خبرهای بیرون از زندان بود. او از بازجوئی خودش کمتر صحبت می‌کرد و غلبا به صحبت‌های نگارنده گوش می‌داد و راهنمائی‌هائی می‌کرد. یکی از مواردی که او از نکارنده می‌خواست که نگارنده در باره‌ی آن کسب خبر کرده و یحیی را در جریان بگذارد، موقعیت و بازجوئی یوسف زرکاری بود.  بعد از بردن یحیی رحیمی به زندان اوین تا زمان آزادی سوم او در سال ١٣٥٧  نگارنده دیگر یحیی را شخصا ندید. بنابر این، منابع نگارنده از این دوره اولا اخباری هستند که نگارنده از زندانیانی که یحیی را دیده بودند شنیده است، و غیر از آن، بعد از دستگیری دوباره‌یِ یحیی رحیمی در سال ١٣٥٢، نگارنده، در تابستان ١٣٥٣ بعد از دستگیری گروه سعید یزدیان، برای بازجوئی از زندان مشهد، به زندان کمیته ی مشترک منتقل شد و در مورد یحیی رحیمی هم از او سوالاتی کردند. بازچوئی توسط بهمن نادری پور (بهمن تهرانی) انجام ‌گرفت.  در آن موقع نگارنده سه سال و نیم در زندان بود و اطلاعی از فعالیت یحیی در مدت کوتاه آزادیش نداشت. اما نگارنده در زندان قصر از طریق زندانیانی که او را دیده بودند در جریان حال و روز او بود. منبع دیگر نگارنده رابطه‌ی خویشی (سببی) او با یحیی رحیمی است، که این امکان را فراهم می‌کرد، تا آنجا که فامیل اطلاع داشت از یحیی با خبر باشد. بعد از آزادی دوم یحیی در سال ٥٧ و قیام مردم در همان سال، او آزادانه تر در مورد فعالیت‌هایش در زمان استبداد شاهی صحبت می‌کرد و نگارنده تا حدودی در جریان آن قرار گرفته است. بعد از آزادی یحیی رحیمی، نگارنده به استقبال او رفت و او را با خود به کرمانشاه برد.

یحیی رحیمی اواخر مرداد سال ١٣٥١ از زندان آزاد شد. او که در موقع آزادی، ١٦ ماه بدون محاکمه در زندان حکومت شاهی بسر یرده بود، در یک دادگاه نظامی محاکمه و به همان ١٦ ماه محکوم گردید. دوره‌ی زندان را یحیی در زندان‌های مختلف تهران، همدان، خرم آباد، سنندج و کرمانشاه بسر برد. انتقال او به پاره‌ای از این زندان‌ها به‌خاطر بازجوئی‌هائی بود که ساواک محلی، در رابطه با دستگیر شدگان در آن شهرستان، می‌خواست انجام دهد.  پرونده‌ی حاصل از بازجوئی‌های یحیی رحیمی به نحوی بود که رژیم شاه نتوانست بیشتر از مدت "بازداشت" به او حکم دهد. یحیی خودش فکر می‌کرد که علت آزادیش این بود که ساواک می‌خواست از او به‌عنوان "کفتر پر قیچی" استفاده کرده و با تحت نظر قرار دادنِ او، به ارتباطاتش پی ببرد. از طرف دیگر محکومیت نسبتا سبک او نشان می‌دهد که رفقای دستگیر شده‌ی او از جمله یوسف زرکاری در بازجوئیشان چیز زیادی از یحیی رحیمی افشا نکرده بودند. اضافه بر آن یحیی رحیمی هرگز عضو گروهی نبود که اسمش در لیست اعضای آن گروه برای ساواک رو شود. او نه عضو یک گروه سیاسی بلکه بذرافشان انقلاب بود.

یحیی رحیمی

از جمله مواردی که نگارنده از بازجوئی یحیی رحیمی اطلاع دارد موضوع ارتباط او با بهروز نابت بود. تا تابستان ١٣٥٠ اسم بهروز نابت برای بازجو ها مخفی مانده بود. نگارنده در بازجوئیش از همان ابتدا با این سوال مواجهه شد که رابط او چه کسی بوده ایت. بر اساس داستانی که نگارنده به اتفاق خود بهروز، سعید یزدیان و یحیی رحیمی درست کرده بود، نگارنده از رابطی به اسم "کورش احمدی" نام برد که قرارهائی یک‌طرفه با او داشته است. ساواک سه بار در فواصلی دو هفتگی نگارنده را سر قراری موهوم با "کورش احمدی"، به یکی از ساختمان‌های وزارت بهداری برد. این محل را نگارنده به‌عنوان محل دیدار با او عنوان کرده بود. اما "کورش احمدی" که وجود خارجی نداشت طبیعتا سر قرار نیامد. بعد از فشار به نگارنده بالاخره ساواک قانع شد که نگارنده مشخصاتی بیشتر از آن‌چه که گفته است از رابطش ندارد. اما اواخر تابستان ١٣٥٠ با دستگیری تعداد زیادی از روشنفکران و مبارزین که در زندان به گروه "ستاره سرخ" معروف شدند، نه تنها اسم بهروز نابت افشا شد بلکه رابطه‌ی او با نگارنده هم لو رفت. در آذر ١٣٤٩ قرار بود در یک عملیات چند دستگاه ماشین پلی‌کپی "مصادره" گردد. نگارنده که قبلا در کرمانشاه تجربیاتی در این زمینه داشت، در تیم عملیات قرار گرفت. در زمان انجام کار، تیم  عملیات متوجه شد که خیابان‌های اطرافِ محل مورد نظر تحت کنترل نیروهای پلیس قرار دارد. این کنترل به‌خاطر تظاهرات ١٦ آذر بود که روز بعد انجام می‌شد. تیم عملیات به این موضوع توجه نکرده بود و یا منتظر کنترل پلیس در ساعت شب نبود.  بعد از مشورت قرار شد که این عملیات در آن شب متوقف گردد. از قبل قرار بر این بود که نگارنده به اتفاق یکی دیگر از اعضای تیم، ماشین‌های پلی‌کپی را تحویل تیمِ دیگری که بهروز نابت هم جز آن بود، بدهد. قرار نگارنده با بهروز نابت کنار در وروذی پارک فرح در ضلع غربی پارک بود. وقتی که نگارنده به آن‌جا رسید، بهروز نابت که به اتفاق دو نفر دیگر ایستاده بود به طرف او آمد. شرح ماجرا به بهروز داده شد و قرار شد عملیات مصادره‌ی ماشین‌های پلی‌کپی در شب دیگری صورت گیرد. بعد ها یکی از آن دو نفری که کنار بهروز نابت ایستاده بود در زندان قزل‌قلعه به نگارنده گفت: "آن شب، کنار پارک فرح  من تو را دیدم. بعدا که عکس تو را در روزنامه چاپ کردند متوجه شدم که این همان شخصی است که آن شب در کنار پارک فرح دیده بودم. من این ماجرا و اسم تو را در بازجوئی گفته‌ام" (نقل به مضمون).

بنا بر این از طریق بازجوئیِ آن فرد و بعضی دیگر از از چهره‌های گروه "ستاره سرخ"، رابطِ‌ نگارنده یعنی بهروز نابت، که ساواک به اسم "کورش احمدی" می‌شناخت، لو رفت، که این خود باعث بازجوئی مجدد نگارنده و فشار بر او ‌گردید. در بازجوئی، نگارنده تائید کرد که بهروز نابت همان "کورش احمدی" است و تا آن موقع دروغ گفته بوده است. اما نگانده از "احتمال رابط‌ی یحیی رحیمی با بهروز نابت" اظهار بی اطلاعی نمود. از طرف دیگر ساواک در بازجوئی از یحیی رحیمی، در مورد رابطه‌اش با بهروز نابت (که در آن زمان مخفی بود) می‌پرسید و یحیی وجود چنین رابطه‌ای را انکار کرده و می‌گفت که هرگز چنین شخصی را ندیده است. یحیی در این بازجوئی ها بشدت شکنجه شکنجه شد.

 

arrow

Yahia Rahimi: page | 1 |2 | 3 |4 | 5 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |

٦

 
Hit Counter by Digits