تماس: info@azadsar.com

 

٥

یحیی رحیمی روز بعد از تعطیلات نوروزی ١٣٥٠ از طریق مدرسه‌ای که در آن درس می‌داد به اداره‌ی فرهنگ ناحیه احضار شد. پس از مراجعه به اداره‌ی فرهنگ توسط ساواک دستگیر و  به یکی شعبات ساواک برده می‌شود. سپس بعد از بازجوئی مختصری یحیی رحیمی را به زندان قزل قلعه منتقل می‌کنند. بعدا معلوم می‌شود که علت دستگیری یحیی رحیمی رابطه‌ی او با افراد دستگیر شده از گروه کرمانشاه بود است.
         
در اواخر بهمن ١٣٤٩ تعداد زیادی از افراد گروه کرمانشاه، در جریان پخش اعلامیه‌ی مربوط به واقعه سیاهکل، دستگر شدند. این گروه، هم‌چنان‌که قبلا هم به آن اشاره شد، از دانش‌آموزانی تشکیل شده بود که خود را مارکسیست می‌دانستند و هدفشان شرکت سازمان یافته در مبارزه علیه حکومت شاه بود. فعالیت اصلی این گروه مطالعه‌ی کتاب و بحث پیرامون مسائل تشکیلاتی بود. این گروه به‌غیر از تلاش برای جلب دانش‌اموزان به تشکیلات فعالیت بیرونی زیادی نداشت. پایه‌گذار این گروه که نگارنده به دلایلی در این‌جا از نام مستعار "پرویز" برای او استفاده می‌کند خود جوانی بود که در زمان دستگیریش در اواخر سال ١٣٤٩ حدود ١٧ سال سن داشت. نگارنده که در دوره‌ی دبیرستان بیشتر به فعالیت‌های فرهنگی و هنری مشغول بود توسط "پرویز" به "مبارزه ی سازمان‌داده شده" علیه حکومت شاه جذب گردید. بعد‌ها نگارنده یحیی رحیمی را به "پرویز" معرفی کرد. تفاوت تجربیات مبارزاتی یحیی با "پرویز" آن‌چنان زیاد بود که پرویز او را خطری برای "انحراف گروه به سمتی دیگر" ارزیابی کرده و مایل به داشتن رابطه‌ای درونی با یحیی رحیمی نبود.

آبان ١٣٤٩ بهروز نابت از نگارنده خواست که ماشین تحریری برای او دست و پا کند. در آن روزگار خرید ماشین تحریر به سادگی نبود و تهیه‌ی آن برای یک دانش‌اموز "خطرات امنیتی" زیادی در بر داشت. نگارنده توانست در کرمانشاه از یک تعمیرگاهِ آشنا، ماشین تحریری فرسوده خریداری و به تهران ببرد. اما کار با این ماشین تحریر بسیار سخت و غالبا متن تایپ شده به خاطر حروف سائیده شده، ناخوانا بود. در یکی از سفرهای نگارنده به کرمانشاه او متوجه شد در صحنه‌ی نمایشی که قرار بود بعدا اجرا شود چند ماشین تحریر قرار داشت. او مسئله را با رفقای گروه در میان گذاشت و قرار شد در یک عملیات گروهی، ماشین تحریرهای نام‌برده شده "مصادره شوند". این عملیات با شرکت تعداد زیادی از اعضای گروه و با موفقیت به پایان رسید. ماشین تحریر ها به خانه‌ی "پرویز" منتقل شدند. بعدا که نگارنده برای تحویل گرفتن یکی از آن‌ها برای بردن به تهران به "پرویز" مراجعه کرد، او از دادن آن خودداری نمود. یکی دو ماه بعد که پرویز دستگیر شد همه‌ی اموال گروه به اضافه‌ی ماشین تحریرهای مربوطه، این بار توسط ساواک مصادره گردید. یکی دیگر از عملیات "پرویز" که به اتفاق عده‌ای از رفقایش در کرمانشاه انجام شد، بریدن و "مصادره" گوشی‌ تلفن‌های عمومی بود. در این عملیات شبانه تمام تلفن‌های عمومی کرمانشاه "مصادره" گردیدند و روز بعد کرمانشاه  دیگر فاقد تلفن عمومی بود. این عملیات و رفتار "پرویز" با انتقاد شدید رفقای مخالف روبرو گردید و گروه را به مرز تلاشی کشاند.

یحیی رحیمی

ههمان‌طور که قبلا هم اشاره شد از نیمه‌ی سال ١٣٤٨ یحیی رحیمی برای کار و زندگی به تهران رفت. نگارنده این نوشته نیز که از تابستان ١٣٤٩ برای تحصیل عازم تهران شده بود ارتباطش با یحیی رحیمی را در تهران نیز ادامه داد. از طرف دیگر نگارنده با یکی از محافل بهروز نابت که سعید یزدیان هم در آن بود ارتباط داشت. در پائیز ١٣٤٩ بهروز نابت از گروهی صحبت می‌کرد که تعدادی از اعضایش برای شناسائی و آمادگی برای جنگِ پارتیزانی، راهی جنگل‌های شمال شده‌ بودند. بعد از واقعه‌ی ۱۹ بهمن ١٣٤٩ در سياهکل، یکی از محافلی که بهروز نابت با آن در ارتباط بود اعلاميه‌ای به  این مضون نوشت که: "در تارخ ۱۹ بهمن ۱۳٤۹ به دستور جبهه آزاديبخش مردم (يا ملیِ مردم) ايران به پاسگاه سياهکل حمله شد و ...(غیره)".   تعداد زيادی از اين اعلاميه از طريق بهروز برای پخش به نگارنده داده شد که در تهران و کرمانشاه پخش شوند. سهم کرمانشاه را نگارنده شخصا به کرمانشاه برده و به "پرویز" ‌رساند. در جريان پخش اين اعلاميه بود که با دستگيری پرویز  تعداد زيادی از بچه های گروه کرمانشاه دستگر شده و بعدا با حکم‌های نسبتا سنگين راهی زندان کرمانشاه گردیدند. در اثر این ضربه گروه کرمانشاه کاملا متلاشی گردید. در جریان بازجوئی‌ از این رفقا اسم یحیی رحیمی و منوچهر یزدیان (نگارنده) هم لو رفت. اما به‌خاطر این‌که آن‌ها در کرمانشاه زندگی نمی‌کردند مدتی طول کشید تا ساواک به‌‌تواند به سراغ آن‌ها برود.

با توصیه بهروز نابت قرار شد که نگارنده از رفتن به خانه‌‌اش (خانه‌ی پدری در تهران) خودداری کرده و به کلاس‌های درسش هم نرود. پس از در جریان گذاشتن یحیی رحیمی در مورد دستگیری‌های کرمانشاه، قرار شد که او نیز از رفتن به مدرسه و خانه‌اش خودداری کند. آن‌ها فکر می‌کردند که دیر یا زود به دنبال آن ها نیز خواهند آمد. در نیمه‌ی اسفند ١٣٤٩ یحیی رحیمی و منوچهر یزدیان موفق می‌شوند اتاقی در نزدیکی‌های میدان فوزیه برای مدت کوتاهی پیدا کنند. یحیی رحیمی به بهانه‌ی تعطیلات نوروزی، از مدرسه‌اش رسما مرخصی گرفته بود و تعطیلات نوروزی غیبت آن‌ها را معمولی جلوه داده بود.

در جلسه‌ای با حضور بهروز نابت، سعید یزدیان و نگارنده، یحیی رحیمی پیشنهاد کرد که او و نگارنده از ایران خارج شده و به عراق بروند. با قبول این پیشنهاد قرار شد خود یحیی با امکاناتی که داشت این سفر را مهیا کند. بعد از تماس‌های یحیی با آشنایانش قرار شد که سفر با یک کامیون باری و از طریق "گیلانِ غرب" صورت گیرد. اما این سفر بعد از دو هفته هم‌چنان مهیا نشد. اواخر اسفند یا اوائل فروردین ١٣٥٠ ساواک برای دستگیری منوچهر یزدیان به خانه‌ی والدینش (در خیابان امیر‌آباد تهران) مراجعه کرد. در نبود منوچهر یزدیان ساواک اقدام به دستگیری برادر بزرگ او که در آن موقع در خانه بود نمود. این برادر بعد از چند روز آزاد گردید. چند روز بعد ساواک دوباره به به همان خانه مراجعه کرده و این‌بار سعید یزدیان را دستگیر می‌کند. . سعید در جریان بازجوئی ازفعالیت‌های برادرش اظهار بی اطلاعی کرده و بعد از چند روز آزاد می‌شود .

در بهمن ١٣٤٩ قرار بود نمایندگان دانشجویان دانشگاه تهران با شاه در کاخ مرمر دیدار کنند. در آن سال تحصیلی منوچهر یزدیان و رضا معتمدی (از رشته ی معماری) از جمله نمایندگان دانشجویان دانشکده‌ی هنرهای زیبا بودند. در جلساتی که این نمایندگان قبل از دیدار با شاه داشتند، منوچهر یزدیان پیشنهاد کرد که به خاطر حملات پلیس به دانشگاه از رفتن به آن ملاقات خودداری کنند. در این واقعه نمایندگان به دو دسته تبدیل شدند، طرفداران و مخالفین ملاقات با شاه. اما این ملاقات بدون شرکت رضا معتمدی، منوچهر یزدیان و تعدادی دیگر برگزار گردید. این دیدار که از تلویزیون هم به نمایش گذاشته شده بود به این خاطر برای ساواک اهمیت داشت که جنبش دانشجوئیِ علیه شاه به‌خصوص در دانشگاه تهران دوره‌ی شکوفائیش را می‌گذراند.  روز بعد امور اداری دانشکده ی هنرهای زیبا، رضا معتمدی و منوچهر یزدیان را جداگانه صدا کرد و از آن‌ها علت غیبتشان را پرسید. در این "بازجوئی" به منوچهر یزدیان تذکر داده شد که برایش گران تمام خواهد شد و باید منتظر عواقب عملش باشد.

بعد از آزادی سعید از زندان و با توجه به اطلاعاتی که او در زمان دستگیری کوتاهش بدست آورده بود، جلسه‌ای با حضور یحیی رحیمی، بهروز نابت و منوچهر یزدیان، برای بررسی اوضاع تشکیل شد. در این جلسه معلوم می‌شود که از یک طرف امکان رفتن به عراق میسر نیست و از طرف دیگر یحیی عنوان کرد  که او هنوز "حساسیت" قابل ملاحظه‌ای از طرف ساواک روی خودش حس نکرده است. این‌که آیا رفقای دستگیر شده در کرمانشاه در بازجوئی اسمی از آن‌ها برده باشند مورد تردید قرار گرفت. در مورد مراجعه‌ی ساواک به خانه‌ی منوچهر یزدیان و دستگیری کوتاه مدت برادرانش این احتمال داده شد که آن قضیه می‌تواند به نرفتن او به به "دست‌بوسی شاه" مربوط باشد. در آن جلسه تصمیم گرفته شد که یحیی رحیمی بعد از تعطیلات نوروزی به مدرسه‌اش برود و منوچهر یزدیان هم به دانشگاه برگردد. در مورد دستگیری محتمل یحیی و منوچهر قرارهائی بین آن‌ها و سعید یزدیان و بهروز نابت گذاشته می‌شود.

روز شنبه ١٤ فروردین ١٣٥٠ منوچهر یزدیان به دانشکه می‌رود. امور ادری او را می‌خواهد و به او می‌گوید باید برای بررسی وضعیت دانشجوئیش به اداره‌ی دیگری از دانشگاه مراجعه کند. با مراجعه به آ‌ن اداره به او گفته می‌شود که باید منتظر شود. بعد از یکی دوساعت مرد نسبتا مسنی وارد آن قسمت شده و او را به اتاقی راهنمائی می‌کند. بعد از سوالات مختصری در مورد هویت و نشانی او، آن مرد با ماشینی شخصی او را به زندان قزل‌قلعه می برد و بازجوئی از او شروع می‌شود.

یحیی رحیمی احتمالا به‌خاطر نداشتن کلاس روز ١٥ یا ١٦ فروردین ١٣٥٠ به مدرسه می‌‌رود. مدیر مدرسه به او می‌گوید که او را اداره‌ی فرهنگ منطقه خواسته است و او می‌بایست قبل از رفتن به کلاس به آن‌جا برود. یحیی رحیمی همان روز به اداره‌ی فرهنگ مراجعه می‌کند و بعد از مدتی انتظار ماموری او را با خود به یکی از ادارات ساوک برده و بعد از مدت کوتاهی او را هم به زندان قزل‌قلعه می‌برند.

بعد از واقعه‌ی سیاهکل، ساواک به دستگیری گسترده‌‌ی روشنفکران و مبارزینی پرداخت که فکر می‌کرد با گروه سیاهکل در ارتباط هستند. ساواک با شکنجه‌ی دستگیر شدگان به اطلاعات زیادی در مورد مبارزین دستگیر نشده دست یافت. به این خاطر عده‌ای از این مبارزین مجبور به مخفی شدن شدند. در اسفند ٤٩ و یا فروردین ١٣٥٠ ساواک اسامی ٧ نفر از این مبارزین را به‌عنوان فراری در بعضی نشریات منتشر کرده و برای دستگیری آن‌ها جایزه‌ای گذاشته بود. این لیست ٧ نفره بعدا با افزودن دو نفر دیگر، ٩ نفره شد. در این بین ساواک که از دستگیری یحیی رحیمی و منوچهر یزدیان نا امید شده بود، عکس این دو نفر را نیز در لیست فراریان قرار داد. اما به دلیل تعطیلات نوروزی، این عکس‌ها زمانی منتشر شدند که نگارنده در قزل قلعه زندانی بود. به احتمال زیاد اگر این عکس‌ها قبلا منتشر شده بودند یحیی رحیمی و منوچهر یزدیان به‌عنوان معلم و دانشجو دستگیر نمی‌شدند و به زندگی مخفی ادامه می‌دادند.

arrow

Yahia Rahimi: page | 1 |2 | 3 |4 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |

٥

 
Hit Counter by Digits