تماس: info@azadsar.com

 

١٣

در دوره ی قبل از انقلاب به‌موازات سازمان، گروهی به مسئولیت رفیقی به‌نام مهدی و به‌نام گروه هوادار چریک‌های فدائی خلق در کرمانشاه، خوزستان، تهران و اصفهان فعالیت می‌کردند. آن‌ها بانک‌های زیادی را مصادره کرده و بنیه‌ی مالی نسبتا خوبی داشتند؛ و در شهر‌های مختلف ایران خانه‌ی مخفی (تیمی) داشتند؛ و شاید از خود سازمان هم قوی‌تر بودند. در اوایل انقلات آن‌ها در سراب‌قنبر کرمانشاه مستقر شدند. به‌زودی تمایل رفتن به کردستان عراق و گذراندن یک دوره آموزش رزمی را داشتند. از طریق سازمان برای رفتن و ارتباط در کردستان عراق برای آن‌ها سازمان‌دهی شد. رفیق یحی نیز با آن‌ها به‌کردستان عراق رفت. در آن‌جا مهدی با مسئولین در کردستان عراق اختلافاتی پیدا کرد که سبب تحت نظر گرفتن مهدی و تجزیه گروه هوادارن شد. تعدادی از افراد آن‌ها به سازمان پیوستند. از چگونگی کار رفقای دیگرِ آن‌ها اطلاع دقیقی ندارم.

در برگشت از کردستان یحیی مدت زیادی در کرمانشاه نماند و دوباره به تهران آمد. در اواخر سال ١٣٥٩ من هم مجددا به تهران آمدم، و با یحیی ارتباط عاطفی همیشگی و دیدارها برقرار بود.

یحیی به حرکت سازمان اکثریت، پس از انقلاب انتقاد داشت و مشی سازمان را راست‌روانه و دفاع از جمهوری اسلامی را بشدت محکوم می‌کرد. نا رضایتی بخشی از سازمان روز به روز بیشتر می‌شد. جدا از انحرافاتی که برای سازمان قائل بود، یکی از مشکلاتی که منشاء نارضایتی و نهایتا جدائی یحیی از سازمان شد، مسئله‌ی عدم عضوگیری او، علی‌رغم سابقه‌ی قهرمانانه در مبارزه و قیاس به‌حق خود با رهبری سازمان، چه رسد به اعضا و کادر‌های سازمانی بود؛ اگر چه هیچ‌گاه اشاره‌ای هم از او در این باره نشنیدم.

سابقه‌ی مبارزاتی، شجاعت، ایمان و ...، یحیی را در ارتفاع زیادی نسبت به ما قرار می‌داد؛ و این امر هرگونه تواضع صمیمانه‌ی او را نقض نمی‌کرد. یحیی آرام آرام از سازمان جدا شد.

یکی از روزهائی که با هم جلو ستاد چریک‌های فدائی خلق در تهران، خیابان میکده بودیم، به رفیق اشرف دهقانی برخورد کردیم. یحیی رفیق اشرف را ندیده بود. بنا بر شنیده ها، بعد از این معرفی و آشنائی، با رفیق اشرف و رفیق حرمتی‌پور در ارتباط قرار گرفت. بعد ها اعلامیه‌های اشرف را همراه اعلامیه‌هائی که خود او و جمعی از رفقائی که با او بودند را با هم برایم می‌آورد.

در اواخر سال ١٣٥٩ که پس از حدود دو سال فعالیت در شهرستان‌ها به تهران آمده بودم، اغلب یکدیگر را در خانه‌ی دوست مشترکی می‌دیدیم. او از اعلامیه‌ای از اکثریت صحبت می‌کرد که به همه‌ی کادرها، اعضا و هوادارن برای لو دادن مجاهدین و ... رهنمود داده شده بود. من به‌علت دوری از تهران اعلامیه را ندیده بود. او مصرانه از من می‌خواست که از سازمان جدا شوم. من با وصف اشکالاتی که در سازمان می‌دیدم، احتیاج به زمان برای تصمیم داشتم. یحیی به‌علت علاقه و تعصب دوستی‌اش، از فعالیت من در صفوف سازمان به‌شدت ناراحت بود. شاید هیچ‌وقت او را این‌قدر مصر ندیده بودم. یحیی در دوستی، بسیار دموکرات و ملایم بود. به‌رغم اصرار من به یک فرصت زمانی برای تعمق بیشتر، این فرصت را در عمل نمی‌پذیرفت؛ و همیشه استدلال‌ها را از اول و با حرارت شروع می‌کرد. با وجود علاقه و احترام زیاد به‌ او، از یحیی خواستم که مدتی یکدیگر را نبینیم، چون او آتش بس را نمی‌پذیرفت و اکثریت را خائن می‌دانست. او با نا رضایتی پیشنهاد مرا پذیرفت. پس از یکی دو ماه به دوست مشترکی سر زده بود و گلگی کرده بود که سیروس دوستی برادرانه‌مان را به‌خاطر سازمانی که به‌خیانت دست زده فروخته است.

یحیی را در سال ١٣٦٠ دستگیر و به فاصله‌ی کمی اعدام کردند. شایعات زیادی راجع به دستگیری او در افواه بود. آن‌چه مرا همیشه نگران یحیی می‌کرد و بارها راجع به آن صحبت کرده بودیم، اهمیت بیش از حد او به رعایت شکل مسائل امنیتی بود. زیرا گریم‌های متعدد و تغییرات زیاد چهره، در شرایطی که محل زندگی مجموعا ثابت بود، می‌توانست برای همسایگان شک برانگیز باشد، و ضربه از این‌طریق منتقل شود. بالاخره و با تاسف بسیار یحیی شناخته و دستگیر شده بود؛ و با فقدان او همه ی ما از دوست عزیز و قهرمانی محروم شدیم.

منوچهر عزیز، سوال کرده بودید که چرا یحیی علیرغ کُرد بودن و مشکلاتش با سازمان فدائیان، به کومه‌له نپیوست؟ ابتدا این‌که او یک جهان‌وطن بود و در این‌جا رفع فقر و ستم را برای همه‌ی مردم ایران می‌خواست و نیز می‌توان گفت که نقد مبارزات پیش از سیاهکل و شیوه‌ی مبارزه‌ی قهرمانانه‌ی فدائیان ار ١٩ بهمن تا انقلاب بهمن ١٣٥٧ و نیز عاطفه‌ی یحیی به فدائی خلق یوسف زرکاری علل تعلقات یحیی به سازمان بود؛ که با وجود جدا شدن، همواره در طیف فدائی باقی ماند. جای تاسف است که جریانات طیف فدائی تا آن‌جا که اطلاع دارم (که قطعا این اطلاع دقیق نیست، چون در طول این سالیان همه‌ی نوشته‌ها و مواضع آن‌ها را نخوانده‌ام) هیچ‌گونه مطلبی و یا یادی و یادبودی برای یحیای عزیزمان ننوشته‌اند و در این‌جا از شما به‌خاطر زنده کردن یاد و خاطره یحییای عزیز سپاسگزار هستم. یاد و خاطره یحیی در ما جاودان خواهد ماند. سیروس ماوائی ١٣٩٢/١٢/١٧" (پایان نامه‌ی سیروس مأوائی)

مجید آژنگ (از فعالین سابق سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران - اقلیت) در واکنش به قسمتی از خاطرات سیروس مأوائی، یادداشت کوتاهی را برای نگارنده فرستاده است که در زیر آورده می‌شود:

ن اعلاميه اى كه زنده ياد يحيى رحیمی از ان نام مى‌برد، و در موردش با سیروس مأوائی صحبت کرده است، اعلاميه‌اى است كه پس از سى خرداد ١٣٦٠ توسط "سازمان اكثريت" منتشر گرديد که البته فقط در تهران پخش شد و خيلى هم سريع جمع‌آورى گردید. من خودم اين اعلاميه را ديده و خوانده بودم. در آن اطلاعيه كه به عنوان "دفاع از انقلاب و خط امام در مقابله با عناصر ضد انقلاب و فريب خورده" مزين شده بود به هوادران رهنمود می‌داد كه هر اطلاعى راجع به مجاهدين ، پيكارى و اقليتى دارند در اخيار نيروهاى انقلابى سپاه و دادستانى قرار دهند . ناگفته نماند كه بسيارى از اعضا و هوادران اكثريت از وجود اين اطلاعيه بى خبر بودند و احتمالا حاضر به پذيرش چنين اطلاعيه‌اى نیز نمی‌توانستند باشند". (پایان نقل قول)

 

arrow

Yahia Rahimi: page | 1 |2 | 3 |4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 14 | 15 | 16 |

١٣

 
Hit Counter by Digits