تماس: info@azadsar.com

 

١١

جریان موسوم به "فدائیانِ" بعد از قیام بهمن را می‌توان در چهار دسته مشخص کرد:

دسته‌ی اول در اسفند ١٣٥٧ سازمانی را تاسیس کرد که نامش را از چریک‌های فدائی خلق، که در نیمه‌ی اول سال‌های ٥٠ فعالیت کرده بود، به‌ وام گرفته بود و خود را "سازمان فدائیان خلق ایران" نامید. البته این وام گیری اتفاقی نبود. تعدادی از معدود کادرهای باقیمانده‌ از سازمان قبلی چریک‌های فدائی خلق به اتفاق تعدادی از هواداران که در تهران اقامت و فعالیت داشتند و عده‌ای از زندانیان تازه آزاد شده، پایه‌ریز سازمان مزبور شده و رهبری آن‌را نیز به‌سبک رایج در ایران خود به‌دست گرفتند. این گروه از افرادی تشکیل شده بود که از مشی چریکی به هر دلیل فاصله گرفته بودند.

دسته‌ی دوم تعدادی از کادرهای قبلی آن سازمان بودند که بعد از نیمه‌ی دوم سال‌های ٥٠ به خارج رفته و همچنان به درستی مشی چریکی اعتقاد داشتند. افراد این دو گروه اگر چه تشابه زیادی در "مشی" با یکدیگر نداشتند اما همگی کار سیاسی کرده، تجربه‌ی مبارزه داشته و خود را مارکیسیت لنینیست می‌خواندند.

گروه سوم افرادی بودند با گرایشی چپ و غیر مذهبی که در زمان شاه علیرغم مخالفت‌شان با حکومت پهلوی، اما به‌هر دلیل، نه‌خواستند و یا نمی‌توانستند در حد پیوستن به عملیات چریکی با حکومت مبارزه کنند. این افراد مشغول زندگی معمولیشان بودند و در جریان همین زندگی معمولی، خود را منظم و یا هر از گاه، در جریان مسائل سیاسی قرار می‌دادند. در میان این دسته افراد زیادی پیدا می‌شدند که خود در گذشته مبارزبودند و یا به نحوی، کشته‌شدگان و یا زندانیان "فدائی" را از دور یا نزدیک می‌شناختند. اگر در مقدمات قیام ١٣٥٧ سازمانی به نام "چریک‌های فدائی خلق" شرکت نداشت، اما افراد این دسته‌ی سوم در رده‌ی فعالین دست‌چپی قیام قرار گرفت. افراد این گروه سوم در تهران، بلافاصله بعد از قیام، به "سازمان و ستاد فدائیان" پیوست. اما در شهرستان‌ها وضعیت به شکل دیگری بود. آن‌ها ستاد‌های فدائی را خود و مستقل از "سازمان" تشکیل داده و آن می‌کردند که فکر می‌کردند درست است. این گروه‌ها در شهرستان‌ها نیز پس از تشکیل "سازمان جدید" توسط گروه اول، و پس از انتشار نشریات سازمانی، تحت رهبری گروه اول قرار گرفتند.

مشخصه‌ی افراد این گروه سوم شرکت فعال آن‌ها در جریان قیام مردم بود. از آن‌جا که افراد این گروه خود را در "طیف چپ" می‌دیدند با شعارهای دست چپی وارد میدان شده بودند و این‌جا و آن‌جا از کارگران، زحمتکشان و شوراهای آن‌ها سخن می‌گفتند. در سطح کشور، این گروه‌ها که با واقعیات جامعه بیشتر از هسته‌ی رهبری گروه اول آشنا بودند موفق شدند در گوشه و کنار ایران ستادهائی را تشکیل داده و این‌جا و آن‌جا به بسیج مردم برای رسیدن به مطالبات صنفی‌شان بپردازند. این گروه سوم بعد از قیام مشمول انشعابات داخلی گروه اول گردید و در ادامه به دو گروه "اکثریت" با موضع حمایت از جمهوری اسلامیِ ولایت فقیه، و "اقلیت" با موضع مخالفت با حکومتِ سرکوب، تقسیم گردید. بعد از اقدام حکومت خمینی در سرکوب و قتل عام گروه‌های سیاسی، در طیف فدائیان خلق، افراد این گروه سوم بودند که به‌خاطر علنی بودن فعالیت و شناخته‌شده بودنشان بیشترین ضربه را دریافت کردند.

دسته‌ی چهارم از "طیف فدائی"، اکثرا دانش‌،موزان، معلمین و دانشجویانی بودند که بعد از "رفتن شاه" به شرکت در سرنوشت خود و جامعه تشویق شده بودند و در فضای انقلابی قیام آزادی را تجربه می‌کردند . مشخصه‌ی این گروه از یک‌طرف کمیت بسیار زیاد آن است که در وقت خود تبدیل به کیفیتی تعیین کننده در عرصه‌ی اجتماعی می‌گردد و از طرف دیگر خود داری این گروه در شرکت در مبارزاتی است که  منجر به خشونت می‌گردد، به ویژه اگر این خشونت از جانب حکومت صورت گیرد. این گروه که گاهی به‌غلط متهم به "عافیت طلبی" می‌شود، عمدتا نقش تاریخی خود را در مبارزه‌ی بی خشونت ایفا می‌کند. این دسته‌ی چهارم در جزیان سرکوبی و قتل عام مخالفین توسط حکومت اسلامی، خود را از صحنه بیرون کشید.

کوتاه این‌که در جریان قیام جنشی تکوین ‌گردید که می‌توان به‌آن "جنبش فدائی" نام داد. این جنبش خواهان آزادی زندانیان سیاسی، برخورداری از حقوق و آزدی‌‌های فردی و اجتماعی و در آخر سرنگونی حکومت شاه بود. در آین میان مسئله‌ی سرنگونی حکومت شاه خود آن‌چنان بزرگ و محوری بود که در جبهه‌یِ انقلابیِ ضد شاه، هیچکس جز "طیف خمینی" طرحی برای حکومت کردن نداشت. اما در هر حال جنش فدائی به مبارزه با حکومت شاه مشغول بود و داشت نقش تاریخی خود را ایفا می‌کرد. شاید لازم است تذکر داده شود که اگر در این‌جا از چریک‌های فدائی خلق و جنبش فدائی صحبت می‌شود به این معنی نیست که گروه‌های سیاسی دست چپی دیگر مثل پیکار، رزمندگان و از این دست در وضعیت بهتری قرار داشتند. تنها موردی که در جبهه‌ی چپ سرنوشت دیگری را پیدا کرد کومه‌له بود که در شرایط کاملا متفاوتی قرار داشت.

در آستانه‌ی قیام ٥٧ هنوز چیزی به‌نام سازمان چریک‌های فدائی وجود نداشت. نقی حمیدیان می گوید: "از نظر تشکیلاتی، سازمان نمی‌توانست تشکیلات سراسری جدید به‌وجود آورد. آن‌چه قبل از انقلاب به‌جا مانده بود در حکم هیچ بود. در بسیاری از شهرها، هواداران و کسانی‌که از زندان بیرون آمده بودند دست به تشکیل ستاد و یا دفتر هواداران زدند".

فدائیان قدیمی که تعدادی از آن‌ها بعدا از قیام به تاسیس سازمان خود اقدام کردند در جریان قیام بدون درکی واحد از شرایط جامعه و انقلابی که جریان داشت نظاره‌گر وقایع شده بوده و این‌جا و آن‌جا بیشتر مشغول شمردن فداکاری‌های سازمان در گذشته بودند. "خون شهیدان" و جانفشانی رفقا می‌بایست سرمایه‌ای شود برای آینده‌ای که خود نیز کوچک‌ترین تصوری از آن نداشتند. نقی حمیدیان در کتابش تصویری از اوضاع را در آن زمان، در مقطع قیام بهمن ٥٧ ترسیم کرده است:

"من و مصطفی (مدنی) درست در آستانه‌ی قیام در مشهد بودیم. با شهین خواهر وحید (توکلی) و همسر سعید آرین فقید دیدار کردیم. با علی طلوع یکی از دوستان نزدیک امیر پرویز پویان و نیز عباس مفتاحی که مثل ما از زندان آزاد شده بود نیز دیدار کردیم. بحث ما با وحید برای آغاز نوعی فعالیت‌های نیمه علنی مرتبط با سازمان به‌جائی نرسید. او در حال و هوای دیگری به‌سر می‌برد و به شیوه‌ی فعالیت و پیشنهادات ما تمایلی نشان نمی‌داد. اما عده‌ای از دانشجویان دانشگاه مشهد از وحید خواسته بودند در برپائی مراسمی در دانشگاه به مناسبت سالگرد ١٩ بهمن هم‌کاری کند و او مشغول این کار بود. قرار شد من در آن مراسم سخنرانی داشته باشم. در آن روزها که دائما مسائل تازه پیش می‌آمد و واقعا نمی‌دانستیم که چه باید گفت طرح خاص و مشخصی نداشتیم. به‌واسطه تفاوت نظرمان با وحید ما سه نفر توافق کردیم در آن مراسم مربوط به بزرگ‌داشت ١٩ بهمن بود فقط به این موضوع بپردازم. من نیز از چگونگی شکل‌گیری مبارزه‌ی مسلحانه و جریان سیاهکل صحبت کردم. در وقت تنفس، خبر‌های داغی از تهران در باره‌ی درگیری‌های مسلحانه میان مردم و گارد جاویدان شاه رسید. همان شب تظاهرات عظیم و پر حرارتی در مشهد صورت گرفت. ما در میدان شاه و سایر میدان‌های مشهد شاهد به‌زیر کشیدن مجسمه‌های شاه و رضا شاه در سطح شهر بودیم. اخبار و شایعات رسیده از تهران حکایت از فروپاشی کل رژیم می‌کرد. ما روز بعد مشهد را ترک کرده و به گرگان به منزل خواهرم رفتیم". (پرانتزها و تاکیدات از نگارنده است، نه از آقای نقی حمیدیان)

این سرنوشت موتور کوچکی است که دارد یواش یواش از گرمای موتور بزرگ جان می‌گیرد و می‌خواهد، نه به‌عنوان راننده‌ی موتور بزرگ، بلکه به‌عنوان چرخی از هزار چرخ‌دنده‌ی انقلاب و یا حداکثر به‌عنوان "دنده‌ی اضافی" نقش کمکی خود را بازی کند.     

همان‌طور که قبلا گفته شد هسته‌ای که خود را سازمان فدائیان خلق ایران نامید در اسفند ١٣٥٧ اعلام موجودیت کرد و رهبر سازمان شد. بررسی نظرات و فعالیت‌های این هسته و شیوه‌ی گردآوری اعضا و هواداران به زیر پرچمی واحد، از حوصله‌ی این نوشته خارج است. اما می‌توان تصور کرد که آن هسته در آن روزها به سختی درگیر صدها مسئله ای بود که خود نیز راه حل آن‌ها را نمی‌دانست. سنگ بزرگی را برداشته بود و قادر به پرت کردنش نبود. اما به‌هرحال حالا دیگر شاه رفته بود و می‌بایست "فکری به‌حال آینده کرد". طرح برای آینده ریشه در حال دارد. مشکل اساسی جامعه چیست؟ آزادی؟ دموکراسی؟ رفاه و آسایش مردم؟ بیکاری؟ کم پولی؟ بهداشت، درمان، آموزش، مسئله‌ی اقوام و ...؟  پاسخ سازمان چریک های فدائی به همه‌ی این پرسش‌ها، بالاخره کشف شد و کوه موش زائید: امپریالیسم، امپریالیسم و امپریالیسم. باید با امپریالیسم مبارزه کرد. در جهان دو قطب وجود دارذ، امپریالیسم و سوسیالیسم. برای تقویت سوسیالیسم باید با امپریالیسم جنگید. جمهوری اسلامی و رهبر آن خمینی با امپریالیسم در حال مبارزه است. باید همراه جمهوری اسلامی جبهه‌ای علیه امپریالیسم تشکیل داد. از سال ١٣٥٨ سازمان چریک‌های فدائی خلق جبهه‌ی امپریالیسم، یعنی مبارزه برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی را ترک کرد و به جبهه‌ی سوسیالیسم پیوست. این جبهه‌ی سوسیالیستی چیزی نبود جز "دامن بی مهرِ" اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حزب توده به مثابه‌ی "چشم و گوش" سوسیالیسم جهانی.

اما این "امپریالیسم" و آن "سوسیالیسم" کار دست فدائیان دادند. ابتدا معترضین و مخالفین جمهوری اسلامی، که پیشتر از آن‌ها به‌عنوان گروه دوم یاد شد علنا از "سازمان"  فاصله گرفتند. یحیی رحیمی یکی از این معترضین بود. از این دسته می‌توان به اشرف دهقانی، محمد حرمتی‌پور، کریم رحیمیان و دیگران نام برد.

از طرف دیگر در درون خود سازمان نیز بر سر "مبارزه‌ی ضد امپریالیستی و همکاری با جمهوری اسلامی" دو دستگی ایجاد شد و سر انجام بخش مهمی از آن که به‌نام "اقلیت" معروف شد جبهه‌ی برادران جمهوری اسلامی را ترک کرد و به جبهه‌ی مخالفین جمهوری اسلامی گروید.

arrow

Yahia Rahimi: page | 1 |2 | 3 |4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |

١١

 
Hit Counter by Digits