arrow٢

سعید بعد از ورود به دانشگاه جذب جنبش دانشجوئی شد. او از طریق هم اتاقیش (مجید علیزاده) که دانشجوی دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران بود با دانشجویان مبارز دانشکده‌ی فنی آشنا گردید. در آن زمان "اتاق کوه" دانشکده‌ی فنی مرکز فعالیت دانشجویان چپ بود و سعید در برنامه های آن شرکت می‌کرد. از فعالین اتاق کوه در آن زمان می‌توان از انوشیروان لطفی، محمود نمازی، عطاالله محسنی و محمد رضا نعیمی (معروف به بِله) نام برد. بعد ها مهدی فتاح‌پور نیز به اتاق کوه پیوست.

بهروز نابت که در سال ١٣٤٦ در رابطه با جنبش دانشجوئی و مبارزات ضد استبدادی دستگیر شده بود بعد ازتحمل سه ماه زندان و محرومیت موقت از تحصیل به سربازی رفته بود، در سال ١٣٤٨ مجددا به دانشگاه برگشت. بهروز نیز با وجود آن‌که دانشجوی دانشکده‌ی علوم بود اما با جنبش دانشجوئی دانشکده‌ی فنی ارتباط داشت. سعید یزدیان و بهروز نابت از طریق مجید علیزاده با یکدیگر آشنا شدند. دوستی و رفاقت بین سعید و بهروز تا پایان عمر کوتاه‌شان ادامه پیدا کرد.

بین سال­های ١٣٤٣ و ١٣٥٠ محافل دانشجوئی - روشنفکریِ زیادی در تهران و شهرهای بزرگ ایران بوجود آمدند. این محافل اکثرا بدون سازمان‌دهی و بر اساس آشنائی و اعتماد افراد با یکدیگر تشکیل شده بودند. در شهرهای غیر دانشگاهی محافل مشابه، محافلی دانش آموزی بودند که اغلب از جانب آموزگاران روشنفکر هدایت می شدند. وجه مشترک این محافل، خواندن کتاب و جزوه  و رد و بدل کردن آن در میان جوانان بود. بررسی این محافل یادآور محافلی است که "بزرگ علوی" در کتاب ٥٣ از محافل ضد استبدادی زمان رضا شاه ترسیم کرده است. با این تفاوت که در دوره محمد رضا شاه و بویژه در سال‌های آخر دهه‌ی ٤٠ دانشجویان سر جنبانان جنبش ضد استبدادی بودند.

آن‌چه با عنوان "محفل" در این نوشته از آن یاد می‌شود، تجمعاتی است از روشنفکرانی آشنا و مورد اعتماد با یکدیگر که دور از چشم ارگان‌های امنیتی روابطی را با یکدیگر برقرار می‌کردند که در آن آزادانه علیه رژیم و حتی در مورد سرنگونی آن با یکدیگر به بحث بپردازند. در این تجمعات کتاب‌ها و نوشته‌جاتی رد و بدل می‌گردید که مستقیم و یا غیر مستقیم سرنگونی رژیم حاکم را در بطن خود داشته و تغییرات اساسی در جامعه را نوید می‌داد. عنوان محفل در این نوشته هیچ ارتباطی با مقولات "محفلی"، "محفل‌بازی"، "محفل‌سازی" و از این دست که "ادبیاتِ چپ ایران" از ادبیاتِ کمونیستی و بویژه روسی وام گرفته است، ندارد. در آن ادبیات مقوله‌ی "محفل" باری منفی دارد و اکثرا به عنوان "اتهام" علیه کسانی استفاده می‌شود که مشی و روش حزب کمونیست و یا رفقای پر قدرتشان را به نقد می‌کشیدند. در حالی‌که "محافل سیاسی" در ایران نه اجزای یک سازمان سیاسی، بلکه اجزائی از جامعه‌ای استبداد زده‌ای هستند که انقلابی‌ترین آن‌ها برای تشکیل یک سازمان سیاسی (ناگزیر مخفی) دور هم جمع شده بودند. نمونه‌ی این جریان در طیف چپ ایران "چریک‌های فدائی خلق" و "کومله" بودند.

افراد موثر این محافل ذکر شده اساسا دانشجویان و معلمین فعال و غیر مذهبی‌ای بودند که با جنبش دانشجوئی در ارتباط بوده و تلاش می کردند راه های تازه ای را برای آزادی و آبادی ایران پیدا کنند و به مردم نشان دهند. در این میان، افراد بسیار فعال این محافل نقش حلقه ی ارتباطی بین محفل های مختلف روشنفکران در ایران را بازی می­کردند. این محافل در تکامل خود و در واکنش به سرکوب هائی که از جانب سازمان امنیت بر دانشجویان و روشنفکران وارد می شد بعد ها به سازمان‌دهی خود پرداختند. از دگر مشخصه‌های همه ی این محافل مخالفت با حزب توده و "اتحاد شوروی بعد از استالین" بود. سازمان‌های سیاسی‌ای که بین سال ١٣٤٩ و اوائل دهه‌ی ٥٠،  مثل چریک‌های فدائی خلق، تشکیل شدند حاصل سازمان‌دهی بخشی از این محافل بودند. این روشنفکران از طرفی خواهان تشکیل سازمانی برای تحقق اندیشه‌هایشان در جامعه‌ی بودند، اما از طرف دیگر جامعه‌ی استبداد‌ زده و غیر صنعتی، ایده‌ی تشکیل سازمان‌هائی با اندیشه‌های چپ و سوسیالیستی را بشدت سرکوب می‌کرد. به این خاطر محافل مزبور چاره‌ای جز مخفی‌گری نداشتند. آن‌ها با استفاده از موسسات کوچکی مثل "اتاق کوه"، "انجمن ادبی"، "شب شعر" و از این دست به یارگیری پرداخته و فعالیت اصلی‌شان‌ را در محافلی مخفی از چشم حکومت انجام می‌دادند. فعالیت اصلی این روشنفکران خواندن و تکثیر کتاب و جزواتی بود بر بستر مبارزه برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی.

Behrouz Nabet

یکی از  مشخصه های افراد این محافل این بود که اکثرا "کتاب‌خوانده" بودند. این "کتاب‌خواند‌گیِ" این افراد بود که آن‌ها را به مبارزه‌ای متشکل می‌کشاند. اکثر این افراد نوشته‌های جلال آل احمد، فروغ فرخزاد، غلامحسین ساعدی، احسان طبری، بزرگ علوی، صادق هدایت و دیگران را خوانده بودند. بعضی خود اهل قلم نیز بودند. از میان کتاب‌های خارجی‌ای که افراد این محافل اکثرا خوانده بودند، می‌توان به کتاب های گورکی، بالزاک، داستایوسکی، جرج پولیتزرو از این دست نام برد. افرادی که کتاب  های لنین، استالین (و یا منسوب به او)، مارکس، انگلس و مائو را از قبل خوانده بودند تعدادشان زیاد نبود. با این وجود این محافل خود را "مارکسیست" تلقی می‌کردند. "حزب توده ایران" در ایران نابود شده بود. افرادی از "سازمان جوانان حزب توده ایران" که دیگر خود را توده‌ای نمی‌پنداشتند و حتی خود را مخالف آن می‌دانستند، این‌جا و آن‌جا در محافل نام‌برده فعالیت می‌کردند. این محافل سعی می‌کردند با تهیه و تکثیر نوشته‌های مارکسیستی  کمبود تئوریک خود را جبران کنند. این مسئله خود بخش مهمی از فعالیت‌های محافلی بود که سعید یزدیان با آن‌ها در ارتباط بود و بعدها به یکی از حلقه‌ها‌ی ارتباطی بین تعدادی از این محافل تبدیل شد.

"چه باید کرد" اصلی‌ترین مسئله‌ی اندیشمندان این محافل بود. افراد موثر "حزب توده‌ی ایران" که بعد از سال ١٣٣٢ از ایران خارج شده بودند ابتدا به "اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی" (کشوری که بخش مهمی از آن امروز روسیه نام گرفته است) و سپس به "جمهوری دموکراتیک آلمان" (کشوری که بعد ها منحل شد و به آلمان پیوست) پناهنده شدند. این افراد با کمک حزب کمونیست شوروی حزبی تشکیل دادند به نام "حزب توده" که باقر مومنی آن را "حزب توده‌ی در مهاجرت" می‌نامد. این در حالی است که حزب توده‌ی ایران در  سال ١٣٣٥ کاملا نابود شد و دیگر موجودیتی در ایران نداشت. برای بسیاری از روشنفکرانی که در اواخر دهه‌ی ٤٠ در ایران مبارزه می‌کردند "حزب توده‌ی در مهاجرت" حرفی برای گفتن نداشت، و "چه باید کردی" جز تکرار خسته کننده‌ی مواضع حزب کمونیست شوروی ارائه نمی‌کرد. در مقابل، جنبش دانشجویان خارج از کشور (کنفداراسیون) مسائل تازه‌ای را در مبارزه با استبداد و بی عدالتی ارائه می‌کرد. از طرف دیگر انقلابات در کوبا و الجزایر مسائل جدیدی را در شیوه‌ی مبارزه مطرح ساخته بود. بعد‌ها از درون این "کنفدراسیون" سازمان‌های "توفان" و "سازمان انقلابی حزب توده" تشکیل کردیدند که مخالفت با حزب توده‌ی در مهاجرت و حزب کمونیست شوروی در دستور کار آن ها قرار گرفت.

در اسفند سال ١٣٤٨ در جریان تظاهرات موسوم به "اعتصاب اتوبوس" سعید یزدیان برای مدت کوتاهی دستگیر و با دادن اطلاعات جعلی و این‌که اشتباها دستگیر شده از بازداشتگاه شهربانی آزاد می‌شود. اقدامات خشونت آمیز شهربانی در سرکوب "اعتصاب اتوبوس" هشداری بود به محافل دانشجوئی برای دقت بیشتر به مسائل امنیتی. تا آن زمان کوی دانشگاه تهران محل مناسبی ی برای دیدارها و جلسات بود. از یکطرف دانشجویان شهرستانی جای دیگری جز کوی دانشگاه برای سکونت نداشتند و از طرف دیگر دانشجویان تهرانی همیشه نمی‌توانستند به آسانی جلسات‌شان را در منزل خانواده‌ی خود برگزار کنند. در سال ١٣٤٩ سعید یزدیان، بهروز نابت و دو نفر دیگر از رفقای‌شان خانه‌ای در نزدیکی بازار سید اسماعیل اجاره کردند. برای چند ماه این خانه محل تشکیل جلسات و تایپ و تکثیر جزوات بود. این جزوات اکثرا ترجمه‌ی نوشته‌های لنین و مائو بودند که غالبا از طریق رادیوهای خارج از کشور پخش می‌شدند و مبارزین آن زمان آن‌ها را تند‌نویسی بعدا تایپ یا دست‌نویس می‌کردند.

علیرغم آن‌که سعید یزدیان کُرد نبود ولی به خاطر کرمانشاهی بودنش و نزدیکی به کردستان، بیشتر از رفقای غیر کُردش  به فهم نقش کردستان در مبارزه علیه رژیم شاه علاقمند بود. در آن سال‌ها سعید تلاش می‌کرد از تجربیات مبارزاتیِ ملا احمد شلماشی معروف به "ملا آوره"، اسماعیل شریف‌زاده و "داریوش نیکو" در کردستان سر در آورد.  "کمیته‌ی انقلابی حزب دموکرات کردستان ایران"، که اسماعیل شریف‌زاده فرد موثرش بود، علیرغم مشی رهبری حزب دموکرات، راه و روش مبارزه‌ی مسلحانه علیه رژیم شاه را تجربه می‌کرد. اما این جنبش به علت نداشتن ارتباط و پیوند نتوانست حمایت و یاری جنبش روشنفکری در ایران را بخود جلب نماید. تجربیات این مبارزات در آن سال‌ها هرگز جمع‌بندی نگردید و چند سال بعد در نقاط دیگر ایران دوباره تجربه شد. مقایسه‌ی تجربه‌ی "مبارزه‌ی مسلحانه‌یِ" گروه شریف زاده، با تجربه‌ی همان نوع مبارزه که از واقعه‌ی سیاهکل شروع شد، نشان می‌دهد که اولی در منطقه‌ی خود کاملا سرکوب می‌شود و دومی به "ایده‌آل" اکثر روشنفکران ایران در سطح کشور تبدیل می‌گردد. جالب اینکه این تفاوت تا آن‌جاست که نسل چپ "مشی چریکی" اعتنای زیادی به تجربه‌ی مبارزه یِ مسلحانه‌یِ گروه شریف زاده نکرده است. 

 

Darioush NikkoMola AvarehEsmaeil Sharifzadeh

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 |17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

٢

 
Hit Counter by Digits