arrow ١

سعید یزدیان  روز اول تیر ماه ١٣٢٧ در کرمانشاه متولد شد. پدرش مرتضی یزدیان در کرمانشاه وکیل تجار بود و دفتری در گمرک کرمانشاه داشت. خانواده یزدیان ریشه در شهر یزد داشت که برای تجارت و نزدیکی به کربلا به سمت غرب ایران مهاجرت کرده بود. به خاطر جنگ‌های بین ایران و عثمانی نسلی از آن ها در تبریز اقامت کرده و بعد ها از طریق کرمانشاه راهی "عتبات" (که بعدا عراق نامیده شد) گردید. پدر بزرگ سعید یزدیان "حاج احمد یزدی" متولد تبریز بود اما به خاطر ازدواج با دختری کرمانشاهی و تجارتخانه‌ای که در کرمانشاه داشت به ادامه‌ی سفر به عتبات  نپرداخته و رحل اقامت در کرمانشاه نهاد. در دوره مشروطیت خانواده‌ی یزدیان و منسوبینش در جبهه‌ی مشروطه خواهان قرار داشتند. در آن زمان کرمانشاه شهری بود فارسی زبان با لهجه‌ای مخصوص به خود که از لهجه‌های دیگر زبان فارسی کاملا قابل تشخیص است. علیرغم آن‌که اهالی تمام روستاهای اطراف کرمانشاه کرد هستند و به زبان کردی کرمانشاهی صحبت می‌کنند اما گویش فارسی آن‌ها  از لهجه‌ی کرمانشاهی متفاوت است. خانواده‌ی یزدیان نیز نه فقط به خاطر غیر کرد بودنشان بلکه درست به خاطر کرمانشاهی بودنشان فارسی را با لهجه‌ی کرمانشاهی صحبت می‌کردند.

یکی از عموهای سعید به نام رضا یزدیان که در دانشکده افسری در تهران تحصیل کرده بود عضو گروه مخفی‌ای بود که به رهبری محسن جهانسوز از افسران ارتش در تهران تشکیل شده بود. این گروه علت فقر و فلاکت مردم ایران را در تداوم حکومت استبدادی رضا شاه، که آن را دست نشانده انگلیس میپنداشت، می دانست. به لحاظ تئوریک "گروه جهانسوز" که اعضای اصلی آن کرمانشاهی بودند، با الهام از اندیشه های هیتلر و تبلیغات  ضد انگلیسی عوامل آلمان هیتلری در تهران طرح ترور رضا شاه را می ریزند. اما قبل از اقدام عملی این ترور، در سال ١٣١٨ محسن جهانسوز و افسران گروه نامبرده دستگیر شده  و رهبران آن اعدام میگردند. رضا یزدیان و تعدادی دیگر از کادرهای اصلی گروه به حبس ابد یا طولانی مدت محکوم می شوند. در زندان قصر رضا یزدیان با دکتر ارانی و زندانیان دیگری که بعد ها به "پنجاه و سه نفر" معروف شدند به مباحثه پرداخته و با افکارِ، به قول آن روزگار، کمونیستی آشنا شده و بعد از آزادی ازندان در شهریور ١٣٢٠ به  حزب توده ایران می پیوندد. این پیوند دوام زیادی نیاورد و در نیمه‌ی آخر سال‌های ١٣٢٠ از حزب توده ایران جدا می‌شود. درست به این خاطر رضا یزدیان مشمول فعالیت‌های "فتوشاپی" حزب توده شده و از "خاطرات حذف" می‌شود.

منظور از اشاره به  گوشه‌ای از زندگی و فعالیت سیاسی رضا یزدیان در این مقاله ترسیم فضائی است از خانواده‌ای که سعید یزدیان در آن تربیت شده بود. به درخواست نگارنده، باقر مومنی که رضا یزدیان را از نزدیک می‌شناخت، خاطراتی از او را برای نویسنده‌ی این مقاله فرستاده است که در زیر نوشت این صفحه آورده می‌شود*.     
با تاثیر گیری از جریان رضا یزدیان، این خانواده بعنوان یکی از خانوده های مخالف حکومت پهلوی در کرمانشاه معروف میشود. با این وجود شخصیت مرتضی یزدیان (پدر سعید) و موقعیت شغلی او با عضویت در گروه های سیاسی و یا فعلیت علنی علیه پهلوی‌ها هم خوانی نداشته و او دخالت آشکاری، به جز حمایت از محمد مصدق، در مسائل سیاسی انجام نمی دهد.

سعید یردیان تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در کرمانشاه به پایان رساند. علیرغم آن‌که در دو سال آخر دبیرستان به بیماری رماتیسم قلبی مبتلا شد و ماه‌ها قادر به رفتن به مدرسه نبود اما در کنکور شرکت کرد و در دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه تهران قبول شد.او تا پایان عمرش با بیماری دست و پنجه نرم ‌کرد و همواره (بعد ها بوسیله‌ی خودش) تحت درمان بود.

آشنائی با کتاب و ادبیات را سعید در خانه‌ی پدری یاد گرفته بود، چرا که پدر خانواده خود اهل شعر و موسیقی و ادبیات بود. پدر سعید آته‌ایست بود و انجام مناسک مذهبی را اعمالی خرافی می‌نامید. با این وجود مادر  خانواده، خانم کبری شالیپور، به مذهب اعتقاد داشت و سعی می‌کرد واجبات دینی را انجام دهد. اما بدلیل قدرت بیشتر پدر، فرزندان خانواده در محیطی غیر مذهبی رشد کردند. افزون بر این بیماری طولانی و خانه نشینی سعید فرصتی شد برای کتاب خواندن بیشتر.
تابستان سال ١٣٤٧ سعید برای ورود به دانشگاه به تهران رفت و در کوی دانشگاه ساکن شد.  

* زیرنویس:  هرچند پرداختن مشروح به شخص رضا یزدیان از حوصله‌ی این مقاله خارج است اما بازگوئی گوشه‌هائی از نامه‌ی آقای باقر مومنی ارزش تاریخی خودش را دارد. 
باقر مومنی در نامه‌ای، به نگارنده، نوشته است: "من در اواخر سال ١٣٢٤ که تازه در تهران عضو حزب شده و به کرمانشاه آمده بودم در کمیته‌ی ایالتی حزب، که او (رضا یزدیان) عضو آن بود، آشنا شدم. اگر اشتباه نکنم مسئول مالی حزب بود. ما با این‌که فاصله‌ی سنی قابل ملاحظه‌ای داشتیم با یکدیگر بسیار صمیمی و خودمانی شدیم و تقریبا همیشه یکی دو ساعت –شب‌ها- پس از پایان جلسه کمیته‌ی ایالتی با یکدیگر بحث و گفتگو می‌کردیم و خیلی اوقات هم همین‌طور دیدار دوستانه داشتیم. من در سال ١٣٢٥ تازه بیست سال بیشتر نداشتم و یزدیان با توجه به سابقه‌ی زندگیش بیش از سی سال داشت. دو تا از خصوصیات یزدیان که بسیار برجسته بود یکی شوخ طبعی او و دیگر زیرکی او در فرار از خطر بود ولی بیش از این ها به نظر من خیلی خوش‌فکر و یا به عبارت دیگر روشنفکر بود، یا بهتر بگویم از استقلال فکری کاملی برخوردار بود و مسائل و خط مشی‌های حزبی را، مثل بسیاری اشخاص، دربست و بدون فکر نمی‌پذیرفت و از آن پیروی کورکورانه نمی‌کرد. و در عین حال انسان بسیار سالم و پاکی بود". "در مورد خروجش (رضا یزدیان) از حزب، من از مکاتبات انتقادی او با حزب هیچ اطلاعی ندارم ولی تا آن‌جا که حدس می‌‌زنم او پس از توطئه ی بهمن ١٣٢٧ و غیر قانونی کردن حزب توده ایران دیگر تماسی با حزب نداشت و این را هم من ناشی از همان زیرکی فرار از خطر او می‌دانم. با این همه ما همچنان با یکدیگر روابط دوستانه داشتیم بعد ها چنان که یادم هست کارمند وزارت دارائی شد و من او را در تهران به عنوان مسئول کمیسیونی شبیه کمیسیون مالی می‌شناختم"." نمی دانم تا چند سال پس از این ماجرا با هم ارتباط داشتیم ولی فکر می‌کنم که پس از سال‌های ٤٩-٥٠ دیگر هم‌دیگر را ندیده‌ایم. تنها چیزی که به خاطرم هست مربوط به همان ماجرای مبارزه با دزدان اموال عمومی بود که برای من از جانب یزدیان کاملا غیر منتظره بود برای این‌که هیچوقت او را ندیده بودم که در چنین ماجراهائی درگیر شود به‌خصوص این مسئله که در مطبوعات هم انعکاس پیدا کرده بود".

رضا یزدیان که در سال ١٢٩٨ در کرمانشاه متولد شده بود در ٢١ خرداد ١٣٥٧ در تهران درگذشت.

 

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 2 |3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 |17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

١

 
Hit Counter by Digits