تماس: info@azadsar.com

arrow٦

محفل کرمانشاه، علی اشرف سلطانی و غلامعلی گرگین

هما‌آطور که قبلا هم اشاره شد  سعید یزدیان در کرمانشاه علاوه بر ارتباط با محفل یحیی رحیمی و گروهی که برادرش منوچهر در آن فعالیت می‌کرد، در سال ٤٦ – ٤٧،  با دوستان دوره‌ی دبیرستان خودش نیز محفلی داشت. از میان افراد این محفل می‌توان به اشرف سلطانی (علی‌اشرف چهار‌لنگ سلطانی) غلامعلی گرگین (معروف به گرگین) نام برد. این جمع محفلی بود که در آن سال‌ها با مطالعه‌ی کتاب و جزوات ممنوعه‌ی جزئی از محافل روشنفکری مخالف رژیم شاه بود. بعد از آن‌که سعید برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه تهران رفت ارتباط با این رفقا همچنان ادامه پیدا کرد. در این میان اشرف سلطانی به سربازی رفت و مدتی از دوره‌ی سربازی را در شیراز انجام داد. بهروز نابت قبل از دستگیریش (١٣٥١) با اشرف سلطانی دیداری داشت و قرار بود رابطه‌شان منظم‌تر گردد. در پرونده ی بهروز نابت از رابطه‌ با شخصی در شیراز نام برده شده بود. یکی از شکنجه‌های سخت بهروز نابت به خاطر همین رابطه با اشرف سلطانی بود. اما بهروز با تحمل شلاق و جیره‌ی روزانه‌ی هرگز اسم او را افشا نکرد. در جریان دستگیری "گروه سعید یزدیان"  (در سال ١٣٥٣)  نام اشرف سلطانی مثل تمام رفقای دستگیر نشده‌ی سعید محفوظ ماند. منوچهر یزدیان بعد از آزاددیش از زندان رابطه با اشرف سلطانی، غلام‌علی گرگین و رفقای دیگر سعید در کرمانشاه را ادامه داد. در سال ١٣٥٥ اشرف سلطانی به اتفاق چند نفر از رفقایش، از جمله گرگین یک مرغداری در اطراف کرمانشاه احداث می‌کند. این مرغداری که محل سکونت اشرف و بعضی از رفقایش نیز بود، دور از چشم ساواک، به پای‌گاه مطمئنی برای مطالعه و بحث و گفتگو تبدیل گردید.  یعد از آزادی سعید از زندان و رفتنش به کردستان رابطه با اشرف و گرگین به‌خاطر معضلات شغلی کمتر می‌گردد. در این فاصله گرگین به‌عنوان معلم استخدام شده و برای تدریس به یکی از روستاهای شمال کرمانشاه می‌رود. در جریان قیام ٥٧ و اوضاع کردستان بعد از قیام، گرگین که محبوبیت زیادی در منطقه‌ی کارش پیدا کرده بود به کومه‌له می‌پیوند. در اوائل سال ١٣٦١ دستگیر و روز ششم شهریور ١٣٦١ توسط جمهوری اسلامی در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه به قتل می‌رسد.

Gorgin

بعد از قیام اشرف سلطانی ادامه‌ی کار در مرغداری را غیر ضروری جمع‌بندی کرده و آن را تعطیل می‌کند. او پس از مشورت با رفقایش در اوائل سال ١٣٥٨ به تهران آمده و بر اساس اندیشه‌ی کار و زندگی با کارگران به کارگری می‌پردازد. این در زمانی است که سعید یزدیان و بهروز نابت با یکدیگر فعالیت مشترک می‌کردند. در تهران منوچهر یزدیان رابطه با  اشرف سلطانی را به‌عهده می‌گیرد. بعد از مدتی منوچهر یزدیان برای گرفتن ارتباط با "محافلی کارگری" به شهری دور از تهران رفته و در آن‌جا ساکن می‌گردد. در همان زمان سعید یزدیان که در تهران بود مسئولیت بعضی ارتباطات منوچهر، که او در جریان آن ها بود را بعهده می‌گیرد. ارتباط با اشرف سلطانی و محمد یزدیان (برادر کوچک سعید و منوچهر) از این دست بودند. در شهریور ١٣٥٨ سعید یزدیان تصمیم می‌گیرد از "هسته‌ای" که با بهروز نابت داشت خارج شده و به‌عنوان عضو کمیته‌ی مرکزی کومه‌له به کردستان برگردد.


سعید یزدیان که در آن زمان بخش تهران کومه‌له را سازمان داده بود، روابط سیاسیش را به رفقای دیگرش واگذار کرده و راهی کردستان می‌گردد. پس از بازگشت منوچهر به تهران و گرفتن رابطه با اشرف سلطانی مشخص می‌شود که اشرف نیز به کومه‌له پیوسته است و می‌خواهد در آن رابطه به فعالیت ادامه دهد. از آن به بعد ارتباط  اشرف و منوچهر بیشتر به عنوان رابطه‌ی بین "دو گروه" بود و دیگر از حالت "رابطه‌ا‌ی درونی‌" خارج شده بود. در جریان دستگیری‌های کومه‌له در تهران در سال ١٣٦١ اشرف سلطانی دستگیر و در سال ١٣٦١ توسط  جمهوری اسلامی در زندان به قتل رسید.        


سعید یزدیان احتمالاً در تابستان سال ١٣٥٨ به عضو کمیته‌ی مرکزی سازمان انقلابی زحمتکشان ایران - کومه‌له انتخاب می‌شود. در یکی از دیدار‌هائی که نگارنده با سعید در تهران داشت، سعید گفت که تصمیمش را گرفته است و می‌خواهد به طور سازمانی تنها برای کومه‌له فعالیت کند. این تصمیم نه بر اساس دید انتقادی او به فعالیت‌های ما بلکه بر پایه‌ی این قراد داشت که او ایده‌ال‌ها و توانش را می‌خواست با کومه‌له و در آن تشکیلات تقسیم کند.
از یک‌ سو کومه‌له تشکیلاتی بود با انضباط تشکیلاتی و از سوی دیگر به جنبش مطرحی تبدیل شده بود که نه تنها درکردستان ریشه‌های مردمی پیدا کرده بود بلکه توانسته بود حمایت بسیاری از روشنفکران غیر کرد و به خصوص روشنفکران به اصطلاح "خط سه‌ای" را به خود جلب نماید. در حالی‌که گروهی که بهروز نابت مشخصه‌ی آن بود نه تنها به دنبال تشکیلاتی برای گرفتن قدرت ساسی نبود بلکه به این نتیجه رسیده بود که گروه‌های چپ در ایران در غیاب یک تئوری انقلابی، ورشکسته شده و دیر یا زود یا نابود خواهند شد و یا به تئوریزه کردن همکاری با رژیم اسلامی تحت عنوان "مبارزه با امپریالیسم" خواهند پرداخت. اما سعید تصمیمش را گرفته بود. او با حفظ اندیشه‌های خودش به کومه‌له پیوست و تلاش کرد دانش و تجربیاتش را با رفقای کومه‌له‌ای‌اش تقسیم کند.


محفلی که بعد ها کومه‌له نام گرفت تا حوالی قیام ٥٧ جمعی مخفی، از افرادی بود که پس از آزادی از زندان شاه مجددا با یکدیگر ارتباط گرفته و به فعالیت پرداخته بوند. بعد از آزادی فواد مصطفی سلطانی در مرداد سال ١٣٥٧ او فعالیتش را با درک از شرایط جدید به نوع دیگری ادامه داد. فواد در کنار ارتباطات سیاسی‌اش فعالانه در مبارزات مردم کردستان علیه رژیم شاه شرکت داشت. با شل شدن دستگاه سرکوب محمد رضا شاهی در کردستان، فواد مصطفی سلطانی این فرصت را غنیمت شمرد و به سازمان‌دهی زحمتکشان پرداخت. او موفق شد  تشکلاتی مردمی به نام "شوراها" در سنندج و مریوان تاسیس نماید. فواد و رفقایش بسرعت متوجه شدند که بقای تشکلات مردمی بدون یک پشتوانه‌ی نظامی بسیار شکننده است و در اولین فرصت توسط رژیم نابود خواهد گردید. حاصل این جمعبندی تشکیل گروه مسلحی شد بنام پیشمرگه. برای مردم کردستان "پیشمرگه" مفهومی آشنا بود. قیام ٥٧ فرصتی شد برای تشکیل ارتش مردمی کوچکی به نام "پیشمرگه". اگر حزب دموکرات کردستان ایران سنتاً ارتباط تنگاتنگی با حزب دموکرات کردستان عراق (بارزانی) داشت، کومه‌له در ارتباط با "کومه‌له رنجدران" و "اتحادیه میهنی کردستان عراق" (طالبانی) قرار گرفت. دریافت کمک و تجارب از گروه طالبانی در گسترش تشکیلات پیشمرگه‌ی کومه‌له بی‌تاثیر نبوده است.


اما در کنار فعالیت‌های مردمی، کومه‌له می‌بایست جایگاهی نیز در خیل سازمان‌های "چپ" ایران داشته باشد. اعضای سیاسی کومه‌له خود را مارکسیست – لنینیست می‌دانستند. بر این اساس محدود کردن مبارزه در حیطه‌ی "کرد" و "کردستان" در چهارچوبه‌ی آن "مارکسیسم – لنینیسم" نمی‌گنجید. مبارزه در کردستان می‌بایست به مثابه‌ی جزئی از مبارزه‌ی مردمی به رهبری (حزب) طبقه‌ی کارگر برای استقرار "سوسیالیسم" در کل ایران تلقی گردد. این آن "اسم رمزی" بود که کومه‌له را از حزب دموکرات متمایز می‌ساخت. بنابراین کومه‌له می‌بایست به تدوین تئوری خود برای انقلاب در ایران بپردازد. درست به خاطر این ایدئولوژی "ماکسیستی – لنینیستی" است که کومه‌له در آن سال‌ها (و شاید هنوز هم) در اندیشه‌ی استقلال کردستان ایران به عنوان یک کشور نبوده و همواره از "خودمختاری برای تمام خلق‌های ایران" سخن رانده است.


از طرف دیگر به اندازه‌ی همه‌ی معتقدین در جهان "مارکسیسم – لنینیسم" وجود دارد. به این خاطر کومه‌له نیز در جستجوی مارکسیسم – لنینیسم خودش بود. در سال ١٣٥٨  بخش روشنفکر– سیاسی کومه‌له در جستجوی تئوری انقلابیش بود. پیشروان این راه بی‌شک کسانی بودند که کم و زیاد مطالعه می‌کردند و با نوشته‌هائی از مارکس، لنین، مائو و غیره آشنائی داشتند. مشخصه‌ی دیگر این افراد آشنائی و رفاقت آن‌ها با فعالین سیاسی (اکثرا زندانیان زمان شاه) گروه‌های دیگر بود. سعید یزدیان یکی از این افراد کومه‌له بود.


کنگره اول کومه‌له ١٣٥٧


در نیمه‌ی دوم آذز ١٣٥٧ جلساتی، با شرکت کادرهای گروه مخفی‌ای که بعدا به کومه‌له معروف شدند، در سنندج تشکیل گردید. این جلسات بعد از وقفه‌ای چند روزه، اوائل آذز ماه ١٣٥٧ ، در نقده ادامه پیدا کرد. اگر چه سعید یزدیان در این جلسات شرکت نداشت اما این جلسات که به "کنگره‌ی اول" معروف شده در تشکیل و اعلام موجودیت کومه‌له نقش مهمی را بازی کرده است.

ایرج فرزاد در پاسخ به پرسش نگارنده در مورد زمان و مکان جلسات کنگره اولِ سازمانی که بعدها "سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران – کومه له" نام گرفت، می‌نویسد:

"زمان برگزاری جلسات کنگره‌ی اول اواخر روزهای آذر ماه  و اوائل دی ماه سال ١٣٥٧ است. با اطمینان بیشتر می‌توانم بگویم که تاریخ شروع کنگره‌ی اول از ۲۰ آذر ١٣٥٧ به بعد بوده است. چرا که در جریان روزهای برگزاری این جلسات بود که اعلامیه سازمان که آن زمان ها با عنوان "هم میهنان مبارز" امضا می شد در حمایت از "توتون کاران" شهر بانه منتشر شد و این اعتصاب در نیمه اول دی ماه سال ۵۷ براه افتاد. یک دلیل دیگر این است که ابراهیم علیزاده در کتاب اخیر خود، "سه سال با ابراهیم علیزاده"، نوشته است که شعیب زکریائی که تازه از زندان آزاد شده بود، از نشست کنگره اطلاع داشت. و شعیب زکریائی در روز ۲۲ آذر ماه سال ۵۷ آزاد شد.

در مورد اینکه به آن جلسات، "کنگره" گفته شود، شاید، رسما و کتبا در همان روزها، به واژه ی کنگره اشاره نشده بود، اما بطور "داخلی" به آن نشست ها "کنگره" گفته می شد.

 کنگره اول کومه له در دو محل برگزار شد، ابتدا حدود ۱۰ روز در سنندج و بعد از وقفه ای یک تا سه روزه، به مدت حدود ١٠ روز هم در شهر نقده برگزار شد. سعید یزدیان در کنگره اول شرکت نداشت. مجموع شرکت کنندگان ۱۰ نفر بودند به این اسامی: فواد مصطفی سلطانی، محمد حسین کریمی، طیب عباسی روح الهی، ایرج فرزاد، عبداله مهتدی، عمر ایلخانی زاده، ساعد وطندوست، حسین مرادبیگی  (که بعدا و پس از تشکیل نیروی مسلح کومه له به "حمه سور مشهور بود)، محسن رحیمی، و ابراهیم علیزاده". (پایان نقل قول)


حسین مراد بیگی (حمه سور) در کتابش تحت عنوان "تاریخ زنده کردستان، چپ و ناسیونالیسم (جولای 2004" از کنگره‌ی اول کومه‌له یاد می‌کند:
"بخش اول جلسات کنگره اول پائیز سال 57 در شهر سنندج در خیابان چهارباغ این شهر و در خانه ساعد وطندوست و بخش دوم جلسات آن در شهر نقده و در خانه یکی از آشنایان محسن رحیمی برگزار شد". اسامی شرکت کنندگان در جلسات با آن‌چه ایرج فرزاد نوشته است مطابقت دارد. در مورد حفاظت کنگره حسین مراد بیگی می‌نویسد: "ادیب وطندوست و احمد خورشیدی که آن دوره عملا عضو محسوب می‌شدند با سلاح کمری از کنگره نگهبانی می‌دادند. چند نفر دیگر نیز که اسم آن‌ها را بخاطر ندارم، کار تدارکاتی این کنگره را بر عهده داشتند. ...این کنگره حدود دو هفته طول کشید".

تحلیل حسین مراد بیگی از این کنگره که، احتمالا سال‌ها بعد انجام گرفته است، کمتر به نقش تاریخی آن در تشکیل  کومه‌له به عنوان یک سازمان سیاسی اشاره داشته و بیشتر به اندیشه‌های مطرح شده در آن جلسات می‌پردازد. او می‌نویسد: "کنگره اول مجددا بر سنت و سبک کار "چپ خلقی"، در مورد ما اعتقاد به "مائوئیسم" و تز "نیمه مستعمره نیمه فئودال" بودن جامعه ایران یعنی همان اتوپی‌های قدیمی، تاکید گذاشت و با نام‌گذاری سازمان و تعیین آرم آن بکار خود پایان داد. بعد از پایان جلسات این کنگره هر کدام از کادر‌ها به شهر‌ها و مناطقی که مبنای تقسیم کار آنان بود رفتند. ابراهیم علیزاده و محمد حسین کریمی و من به شهر سردشت و دهات اطراف آن بازگشتیم. ساعد وطندوست به کردستان عراق بازگشت. عبدالله مهتدی به شهر بوکان، محسن رحیمی به شهر نقده، فواد به مریوان و ایرج فرزاد، شعیب زکریائی و طیب عباس روح الهی در شهر سنندج ماندند.

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

٦

 
Hit Counter by Digits