تماس: info@azadsar.com

٢٦

آپ دیت ١١ دسامبر ٢٠١٣

بلافاصله بعد از دستگیری سعید یزدیان، هسته‌ای که نگارنده در آن فعالیت داشت (رجوع شود به مقاله‌ی "بهروز نابت، اندیشمند، مبارز و آزادی‌خواه")  جلسه‌ای تشکیل داد و به برسی موارد امنیتی گروه بعد از دستگیری سعید یزدیان پرداخت. گروه بهروز نابت که دو ماه پیش از آن تاریخ برای خنثی کردن اطلاعات طیب روح‌اللهی اقداماتی را انجام بود حالا می‌بایست خنثی کردن اطلاعات سعید یزدیان و چند نفر از رفقای تازه دستگیر شده را در دستور قرار دهد. در آن جلسه که بهروز، نگارنده و عضو سوم هسته در آن شرکت داشتند قرار شد که بهروز نابت و نگارنده که مستقیما با سعید یزدیان در ارتباط بودند، برای خنثی کردن اطلاعات و "سوزاندن" آن‌ها، لیستی تهیه کنند از اطلاعاتی که سعید یزدیان می‌توانست زیر شکنجه احتمالا در اختیار سپاه قرار دهد.  در برسی‌ای که انجام گردید، سعید یزدیان تا آن‌جا که ما اطلاع داشتیم می‌توانست اطلاعاتی در مورد بیش از ٤٠ نفر از مبارزین فعال و غیر فعال (مقیم تهران) را در اختیار سپاه قرار دهد. این اطلاعات شامل اسامی مستعار و گاها اصلی مبارزین، نشانی و محل‌های رفت و آمد آن‌ها میگردید. به این لیست افرادی  اضافه می‌شدند که سعید یزدیان در کردستان می‌شناخت و  مستقیم و یا غیر مستقیم با آن‌ها در ارتباط بود. در مورد دسته‌ی آخر به‌علت بنودن امکانات کار خاصی از جانب گروه بهروز نابت نمی‌توانست انجام گیرد.

تا زمان دستگیری بهروز نابت که خود آن دستگیری ارتباطی  با پرونده‌ی سعید یزدیان و تشکیلات تهران کومه‌له نداشت هیچکس از افرادی که در آن لیست مزبور قرار داشتند از طریق اطلاعات سعید یزدیان دستگیر نشدند. در زندان اوین یکی از رفقای بهروز نابت از او پرسیده بود آیا او از طریق سعید یزدیان لو رفته است، بهروز در چواب گفته بود "این حرف را نزن، سعید از شریف‌ترین رفقای من بوده و هست".

منصور حکمت در "سمینار تاریخ شفاهی" در سال ٢٠٠١ به اهمیت اطلاعات سعید یزدیان و نقش او در بازجوئی اشاره کرده است که در زیر نقل می‌می‌شود:

"اول از همه من از سعيد يزديان خاطرات خيلى خوبى دارم.  اين درسته كه او راگرفتند، به او تواب گفتند و در آخر هم اعدامش كردند. ولى سعيد يزديان مى توانست تا يك سال بعد از دستگيريش خيلي از اتحاد مبارزانيها را لو بدهد. يكى از كسانى را ميتوانست لو بدهد، كه خانه اش يك لولايى بود براى اين نوع كارها، (و آن) خانه هايده درآگاهى بود. (سعید یزدیان) مي دانست كه بارها در منزل هايده در آگاهى جلسه كومه له و اتحاد مبارزان كمونيست برگزار شده است. هنوز هم وقتي كه حميد تقوايى به تهران رفت كه بچه هارا براى كنگره ا.م.ك بياورد  در منزل هايده در اگاهى مستقر شد.

سعيد يزديان تا يكسال بعدش ميتوانست شرت و پرت همه ما را رو كند. ميتوانست اسمهاى واقعى ما را رو كند و كارى كند كه همه بدانند. او اين كارها نكرد. من تصور نمى كنم كه سعيد يزديان نشست و ليست داد. من واقعا همیشه علاقه و محبت خاصى به او داشتم و وقتى هم او را دستگیر كردند واقعا خيلى گرفته شدم".


اما اگر کسی آگاهانه نقشی را قرار است بازی کند اجرای آن قانون‌مندی‌های خود را دارد. یا باید آن نقش مورد نظر را بازی کرد یا نکرد. طیب روح‌اللهی در اتاق بازجوئی، به رفیقی که با او روبرو کرده‌بودند، در جواب به این سوال که "آیا او واقعا مسلمان شده" می‌گوید: "گی خواردن" (گه خورده‌اند).  همین رفیق در بازجوئی‌اش دیداری نیز با سعید یزدیان داشته و آن دیدار را با نگارنده در میان گذاشته است. خلاصه‌ی آن دیدار را در زیر می‌خوانید:

سعید در جریان اطلاعاتِ بیشتری در مورد من بود  که به آن‌ها اشاره نکرد. در آن دیدار احساس کردم چیزی به من می‌گوید سعید کار موثری برای جمهوری اسلامی نمی‌کند. او اطلاعات خیلی بیشتری از من و روابطم داشت که می توانست از من بپرسد و نپرسید. مورد  دیگری که سعید از من خواست بنویسم ارتباط با یکی از آشنایان من بود. که این اطلاعات نیز هرگز موجب دستگیری آن آشنا نگردید. هر دوی این موارد که سعید از من خواست در موردشان نبویسم، هیچ کمکی به جمهوری اسلامی برای دستگیری آن دو نفر نکرد. سعید با اطلاعاتی که داشت می‌توانست پرونده‌ی مرا خراب کند ولی نکرد. او می‌توانست از نقش و کارهای من در تشکیلات بگوید که نگفت. من فکر می‌کنم برای داغان کردن ما، سعید را پیش ما می‌آوردند. می‌خواستند بگویند، "ببین شخصی را که به او اعتماد می‌کردی دارد چارت تشکیلاتی برای ما درست می‌کند".

محمد یزدیان عضو تشکیلات تهران کومه‌له در ١٣٦١

محمد یزدیان یکی از اعضای تشکیلات تهران کومه‌له بود که موفق شد خود را از چنگ دستگیری‌های آبان سال ١٣٦١ نجات دهد و در آذر یا دیماه همان سال برای ادامه‌ی مبارزه به کومه‌له در کردستان به‌پیوندد.

محمد یزدیان (برادر سعید) روز اول تیر ١٣٣٨  در کرمانشاه متولد شد. در سال ١٣٤٩ خانواده‌ی یزدیان به خاطر اقامت فرزندان بزرگترشان که در تهران به کار یا تحصیل مشغول بودند به تهران مهاجرت کرند. خانواده‌ی یزدیان پس از فوت پدرِ در سال ١٣٥١ و همچنین زندانی شدن منوچهر و بعدا سعید یزدیان  و مشکلات دیگر زندگی در تهران ، بعد ها دوباره به خانه‌ی پدری در کرمانشاه برمیگردند. محمد یزدیان سال‌های آخر دبیرستان را در کرمانشاه گذراند و در سال ١٣٥٧ در رشته‌ی ریاضی دانشگاه رازی (سنندج) قبول شد.

Mohamad Yazdian

محمد یزدیان

در دوران قیام در سال ١٣٥٧ محمد  همراه خانواده‌اش فعالانه در تظاهرات و مبارزه علیه رژیم شاه شرکت داشت. در یکی از این تظاهرات مادر او خانم کبری شالیپور مورد تهاجم نیروهای امنیتی شاه قرار گرفت و در اثر ضربات باتوم ساق پایش شکسته شد و راهی بیمارستان گردید. این مادر در سال ١٣٦٣ نیز دستگیر و مدتی در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه زندانی شد. او  که در حقیقت به خاطر فرزندانش به گروگان گرفته شده یود  بعد از چند روز آزاد گردید.   

بعد از قیام بهمن ٥٧، محمد یزدیان در سال ٥٨ به تهران آمد و در رابطه با برادرش منوچهر، به کار کارگری در کاخانه‌ا‌ی مشغول شد. بعد از رفتن منوچهر از تهران، محمد در ارتباط با سعید یزدیان و علی اشرف سلطانی قرار گرفت و مدتی بعد به تشکیلات تهران کومه‌له پیوست. محمد بعد از آگاهی از دستگیری‌های آبان ١٣٦١ مجددا در ارتباط با منوچهر قرار گرفت. حدود یک هفته بعد از دستگیری‌های آبان ماه، محمد اتاقی را که اجاره کرده بود پس داد و خود در تهران مخفی گردید. محمد یزدیان، خانه و محیط کارگریش هرگز از جانب دستگیر شدگان لو نرفت. بعد از مدتی محمد یزدیان موفق شد با کومه‌له و چند نفر از رفقای دیگر کومه‌له که دستگیر نشده بودند تماس بگیرد. بعد از این تماس‌ها محمد تصمیم گرفت به کردستان برود.

محمد یزدیان در کردستان با اسم مستعار "دکتر تقی" معروف بود. او در درمانگاه‌های صحرائی کومه‌له به کار پرداخت و به‌خاطر شخصیتش مورد محبت پیشمرگه‌ها و روستائیان کردستان قرار گرفت. در سال ١٣٦٣  با خانم مهرنوش موسوی (که خود عضو کومه‌له بود) آشنا شد و بعد از مدتی مهرنوش و محمد تصمیم به ازدواج گرفتند و در روز دوم فروردین ١٣٦٤ همسر شدند.

نمائی از شهر برده رشه در یک روز بهاری

محمد یزدیان روز ١٦ اردیبهشت ١٣٦٤ در حمله‌ی حزب دموکرات کردستان ایران به یکی از قرارگاه‌های کومه‌له در  منطقه‌ی "سرشیو" مریوان به اتفاق تعدادی دیگر از رفقایش کشته شد. اجساد این جان‌باختگان روی تپه‌ای در نزدیکی روستای "بر‌ده ره‌شه" از توابع مریوان دفن گردیدند.

 

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 27 | 28 | 29 | 30 |

٢٦

 
Hit Counter by Digits