تماس: info@azadsar.com

arrow ١٩

 

کنگره‌ی سوم کومه‌له اردیبهشت ١٣٦١


کنگره‌ی سوم کومه‌له، همانطور که انتظار می‌رفت، می‌بایست راه را برای تشکیلات جدیدی به نام حزب کمونیست ایران هموار می‌کرد. قطعنامه‌ی پایانی این کنگره خطوط عمده‌ی مصوبات کومه‌له را علاوه بر "تصویب برنامه‌ی حزب کمونیست" به این شرح جمعبندی کرده است:  

"کنگره‌ی سوم کومه‌له با تصویب برنامه‌ی "حزب کمونیست" توانست گام اساسی را در راه غلبه بر آشفتگی ایدئولوژیک و پراکندگی تشکیلاتی کمونیست‌های ایران بردارد و پرچم لنینی را برافرازد که دیگر تنها متعلق به اتحاد مبارزان کمونیست و کومه‌له نبوده بلکه از آن همه‌ی کمونیست‌های صادق و پیگیر و کارگران پیشرو ایران می‌باشد". "مصوبات کنگره عبارتند از: ١- قطعنامه در باره‌ی وضعیت سیاسی کنونی ایران. ٢- قطعنامه در باره‌ی جنبش کارگری و وظایف کمونیست‌ها. ٣- قطعنامه در باره‌ی "شورای مقاومت ملی". ٤- قطعنامه در باره‌ی وضعیت سیاسی و نظامی کنونی کردستان و وظایف ما. ٥- قطعنامه در باره‌ی شوراها و حاکمیت توده‌ها در کردستان".

در فاصله‌ی کنگره‌ی سوم تا زمان تاسیس "حزب کمونیست ایران"، کومه‌له تمام تلاشش برای قانع کردن گروه‌های بزرگ و کوچک به‌اصطلاح "خط ٣ " به پیوستن به حزب در حال تاسیس را به عمل آورد. در این راه کومه‌له موفق شد تعدادی از این گروه‌ها و یا بخش‌هائی از آن‌ها را به شرکت در پروژه تشکیل حزب جلب نماید. نقش گروه "اتحاد مبارزان کمونیست" در آن پروژه، وظیفه‌ای تئوریک بود. هسته‌ی سهند و در راس آن‌ها منصور حکمت این وظیفه را به خوبی انجام داد. هرچند افراد این هسته تجربه‌ی مبارزاتی زیادی در عرصه‌ی سیاسی در داخل ایران را نداشتند اما بر عکس، به دلیل اقامت‌شان در خارج از کشور، و استفاده‌ی موثر از آزادی‌های در آن کشور ها، و تسلط‌شان به یک یا چند زبان‌ اروپائی، مطالعات تئوریک زیادی کرده بودند. این جریان موفق شد کمبود های تئوریک کومه‌له در عرصه‌ی رقابت با گروه‌های خط سه‌ای را جبران نماید. در این‌جا می بایست به این نکته اشاره کرد که منصور حکمت نه تنها فردی با مطالعه و کتاب خوانده بود بلکه به‌خصوص انسان اندیشمندی بود که توانائی سخنوری داشت و خود نیز به آن آگاه بود. منصور حکمت انسان پر جراتی بود که جز خودش چیز دیگری را برای از دست دادن نداشت. او رهبری بود که به مسئولیتش در رهبری اعتقاد نداشت. او رهبری بود که می‌توانست "درجا" استعفا دهد و حزب دیگری درست کند. اگر نه پرولتر (کارگر بی‌چیز) بلکه درویش تنهائی بود که به "اناالحق" رسید و از همان اول در میان اعضای کومه‌له پیروانی پیدا کرد بود. این پیروان جبران کمبودهای تئوریک‌شان، و مدل "مدرن" تحلیل تئوریک "کمونیستی" را در منصور حکمت  می‌دیدند. از طرف دیگر درست به دلیل گمنام بودن و نداشتن پشتوانه‌یِ مردمیِ اتحاد مبارزان کمونیست، "خطری" از جانب آن‌ها برای به‌دست گرفتن قدرت سیاسی کومه‌له در کردستان،  احساس نمی‌شد. اما آن‌چه سعید یزدیان و سایر رهبران کومه‌له در آن زمان تنوانستند خوب ارزیابی کنند تاثیر منصور حکمت بر اندیشه‌های خود آنان بود. بر خلاف رهبران کومه‌له، منصور حکمت به خوبی به نقش خود در تاثیر گذاری به آن‌ها آگاه بود و بیشتر "تربیت کادر‌ها" را دستور کار داشت تا وقایع سیاسی روز.

منصور حکمت در "سمینار تاریخ شفاهی" گفته است: "به هر حال تصوير عمومى من از كومه له اين بود. الان خيلى عوض شده اند و هيچ حكمى در مورد الان آن آدم ها نمى توانم بدهم. ولی انموقعى كه اولین بار اينها را ديدم فكر كردم كه ده تا بیست ادم حسابي گير آورده ايم كه مى شود با آنها كار كرد و فكر مى كنم هفت تا هشت سال پای اين تعهد ايستاديم و كار كرديم" .

اگر چه منصور حکمت، در کوتاه مدت، تاثیراتی را بر "کادر‌ها" گذاشت، اما بعد از شکست نظامی کومه‌له در کردستان و باز‌پس‌گیری مناطق آزاد شده توسط پاسداران اسلامی، بسیاری از آن "کادرها" به مرور از اندیشه‌های منصور حکمت فاصله گرفته و بار دیگر "کُردایتی" را در دستور قرار دادند. برای این نگارنده "کردایتی" تا آن‌جا که به آزادی و حاکمیت تمام مردم (و نه فقط کُردها) بر سرنوشتشان عملا وفادار باشد، شایسته‌ی پشتیبانی‌است.

 

خط قرمز کومه‌له، در پروسه‌ی وحدتش با دیگران (اتحاد مبارزان کمونیست) همواره حفظ مرکزیتش و از آن طریق راهبری و کنترل اعضایش در کردستان بود. وقایع روز در یک شرایط (نیمه) جنگی دیگر بحث بر سر "کاپیتال" و ١٨"برومر" نبود که بتوان آن را ١٥٠ سال ادامه داد. "تازه واردها" اگر کاپیتال و ١٨ برومر خوانده بودند ولی چیز زیادی از کردستان، مسئله‌ی کُرد و قانونمندی‌های زندگی در منطقه نمی‌دانستند. از طرف دیگر اتحاد میارزان کمونیست (و در راس آن منصور حکمت) علنا مسئله تربیت کادر ها را در دستور داشتند. منصور حکمت در صحبت‌هایش در "سمینار تاریخ شفاهی" به این خط قرمز کومه‌له اشاره می‌کند:

"یک استنباط که بعدا وقتی به کردستان آمدم گرفتم این بود که حس کردم کمیته‌ی مرکزی کومه‌له از یک طرف جناح رادیکال و پیشرو تشکیلات است و از طرف دیگر دارد یک رادیکالیسم پنهان و وسیع‌تری را کنترل می‌کند. اجازه نمی‌دهد. یعنی فشار از پایه کومه‌له که بیاید به سمت اتحاد مبارزان. باید در اتحاد مبارزان را قفل می‌کردی که کادر‌های کومه له به آن مراجعه نکنند. ما یک قراری داشتیم وقتیکه به کردستان رفتیم و آن این بود که ما از کومه‌له عضو نمی‌گیریم و هیچ سمپاتی به انشعاب و جدا شدن از کومه‌له و آمدن توی اتحاد مبارزان نشان نمی‌دهیم و به تشکیلات خودمان گفتیم که باید مواظب باشید جلو هر سوء تعبیری را بگیریم و این را به‌صورت قرار کتبی دادیم و گفتیم که اتحاد مبارزان در کردستان راسا عضو گیری نمی‌کند و رهبری کومه‌له را نیروی موجه تغییر کومه‌له می‌داند".

تاسیس حزب کمونیست ایران

به هر حال، در غیاب سعید یزدیان و رفقای تشکیلات تهران کومه‌له که در زندان بودند، کنگره‌ی موسس حزب کمونیست ایران در تاریخ ١١ شهریور ١٣٦٢ در روستای میشکه په (مشک تپه) تشکیل گردید.  در اطلاعیه‌ "کنگره‌ی موسس و اولین پلنوم کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست ایران" آمده است:

"… تدوین و اعلام اصول و مبانی نظری و اهداف و شعارهای سیاسی پرلتاریا در قالب یک برنامه‌ی کمونیستی در فروردین ٦٠ و تدقیق عمیق شیوه‌ها و سنن انقلابیگری خرده بورژوازی رایج در جنبش کمونیستی ایران و دستیابی به مبانی تشکیلات و پراتیک کمونیستی در مهر ٦١، گرد آوردن و متحد کردن پیشرو ترین تشکل‌ها و فعالسن جنبش کمونیستی ایران، سازمان کومه‌له و اتحاد مبارزان کمونیست و نیز بخش‌ها و فرکسیون‌هائی از سازمان پیکار، رزمندگان، وحدت انقلابی، رزم انقلابی و چریک های فدائی خلق ایران تحت پرچم برنامه ی حزب کمونیست؛ این‌ها همه آن پایه‌ها و سنگ بناهای مستحکم و استواریست که به مارکسیسم انقلابی در ایران این امکان و فرصت تاریخی را داد تا در ١١ شهریور ١٣٦٢ حزب کمونیست ایران را بنیان نهد".

 

سعید یزدیان و ایده‌ال "عدم وابستگی" در تحقق کارگاه فشنگ‌سازی در کردستان

در سال ١٣٥٩ یکی از گرو‌هایِ بدونِ نام سیاسی ایران که در ارتباط با کومه‌له نیز بود با "استاد تراشکاری" با وجدان آزادی‌خواهی و ایران‌دوستی آشنا می‌شود. این رابطه مدتی در حد رد و بدل کردن جزوات سازمان‌های سیاسی و بحث و گفتگو باقی می‌ماند. چرا که استاد تراشکار نمی‌خواهد به عنوان کارگر به کار کارگری پرداخته و از آن طریق در جنبش کارگری شرکت کند. این استاد توان خود را در کار تکنیکی و صنعتی می‌دید و می خواست در حد توانش در آن رشته در خدمت جنبش آزادی خواهی مردم ایران باشد. بر این اساس توجه استاد تراشکار بیشتر به مبارزات کومه‌له در کردستان معطوف بود. بنابراین گروه نام‌برده تصمیم می‌گیرد این استاد تراشکار را به کومه‌له وصل کند. سعید یزدیان که آن روزها در شهر مورد نظر (خارج از تهران) بود تصمیم می‌گیرد شخصا به دیدار استاد تراشکار ب‌رود. به‌عنوان مقدمه‌ی برگزاری آن دیدار قرار می‌شود که استاد در کارگاهش، و با وسائل موجود در آن، پوکه‌ی فشنگی را در اندازه‌ی واقعی،کپی کرده و بسازد و در دیدار با عضو کومه‌له خط تولید را به نمایش بگذارد.

روز قرار سعید یزدیان چشم بسته به کارگاه مربوطه برده می‌شود. او با استاد به گفتگو نشسته و مفصلا در مورد اهمیت وابسته نبودن به کارخانه‌های اسلحه‌سازی، امپریالیسم و دولت‌های خارجی صحبت می‌کند. استاد تراشکار که انگار سعید از زبان او سخن می‌گوید با نمایش پروسه‌ی تولید پوکه‌ی فشنگ به خوبی از پس معرفی کارش به عنوان استادی ماهر، آزادی‌خواه، پی‌گیر و پر‌کار بر می‌آید. قرار می‌شود که استاد لیستی تهیه کند از وسائلی که نیاز دارد و کومه‌له با تهیه‌ی آن‌ها و یا پرداخت بهای آن‌ها به تحقق عملی تولید فشنگ در کردستان پرداخته شود.

چند ماه بعد استاد تراشکار اعلام می‌کند که آمادگی ساخت فشنگ را دارد. سعید یزدیان که در آن موقع در کردستان بود پیغام می‌دهد که استاد باید به کردستان بیاید و در مقر کومه‌له در مورد عملی کردن پروژه به گفتگو بنشینند. با وجود آن‌که رفتن به کردستان در آن شرایط برای استاد تراشکار ساده و قابل قبول نبود اما سرانجام پذیرفت و در اوائل سال ١٣٦١ به کردستان رفت. این سفر کاملا موفقیت آمیز بود. از یکطرف استاد تراشکار با محیطی آشنا شد که در آینده در آن‌جا می‌بایست کار کند و از طرف دیگر رهبری کومه‌له، طرح، نحوه‌ی کار و شرایط استاد  برای (در وحله‌ی اول) تولید فشنگ در کردستان را پذیرفت و برای طرح بودجه‌ای در نظر گرفت.

اما شادی استاد و پشتکاراو برای انتقال پروژه‌اش به کردستان زیاد طول نکشید. بعد از ضرباتی که تشکیلاتِ تهرانِ کومه‌له خورد و سعید یزدیان دستگیر گردید دیگر کسی از کومه‌له باقی نمانده بود که توان ادامه‌ی پروژه را داشته باشد و آن را پی‌گیری کند. پیشنهاد رابطِ قبلیِ استاد به او برای مخفی شدن از طرف او رد شد. او میگفت وضعیت  خانوادگی او (احتمالا همسر و فرزندانش) اجازه ترک شهرمحل سکونتش و مخفی شدن را به او نمی‌دهد. بعد از مصاحبه‌ی تلویزیونی سعید یزدیان و رفقایش استاد تراشکار بسیار پریشان شد و هر لحظه انتظار دستگیری‌اش را می‌کشید. اما استاد دستگیر نشد. بنابراین نه سعید یزدیان و نه کومه‌له بدهکاری‌ای به استاد تراشکار ندارند. اگر استاد خود بدهکاری‌ای نزد کومه‌له داشته باشد این نگارنده از آن اطلاع دقیقی ندارد. و به‌فرض بدهکاری  شاید رهبران زنده مانده‌ی کومه‌له‌ی سابق، که حالا در گروه‌های مختلفی فعالیت می‌کنند، به پاس جرات و شهامت استاد تراشکار آن بدهکاری را (در صورت بدهکار بودن) به او ببخشند. اگر آن استاد تراشکار هنوز زنده است، نگارنده‌ی این مقاله از طرف بازگو کننده‌ی این پاراگراف، برایش آرزوی عمر طولانی و تندرستی می‌نماید. در غیر اینصورت یادش گرامی باد و نامش افشا.

 

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

١٩

 
Hit Counter by Digits