تماس: info@azadsar.com

arrow ١٧

نقش سعید یزدیان در پروسه‌ی وحدت برای تاسیس حزب کمونیست ایران

سعید یزدیان در پروسه‌ی وحدت برای تشکیل حزب کمونیست ایران نه تنها به خاطر مطالعات و سوابق سیاسیش بلکه همچنین به خاطر آشنائی با محافل و گروه‌های چپ مستقر در تهران نقش بسیار فعالی بازی کرد. شوربختانه به دلایلی که در ادامه‌ی این مقاله خواهد آمد، نقش سعید یزدیان در پروسه‌ی رشد و گسترش کومه‌له، این‌جا و آن‌جا کم‌رنگ شده است. یکی از کسانی‌که جرات کرده است به نقش "مثبت" سعید یزدیان در پروسه‌ی وحدت با اتحاد مبارزان کمونیست اشاره کند، منصور حکمت است. علیرغم آن‌که نگارنده‌ی این مقاله در خود سنخیتی با اندیشه‌های منصور حکمت نمی‌بیند اما جسارت او در بیان آزاد افکارش را نمی‌تواند کتمان کند. در شرایطی که بسیاری از رفقای سابق سعید یزدیان به مرور او را حد اقل از قلم انداخته بودند، در ژانویه سال ٢٠٠١ در سمینار "تاریخ شفاهی کومه‌له منصور حکمت می‌گوید:

"به هرحال دوسه ماه بعدش درست قبل از سی خرداد، سعید یزدیان و عمر ایلخانی زاده از طریق اسماعیل مولودی که مسئول تهران کومه له بود تماس گرفتند و اسماعیل با یک اکراهی (فکر می کنم اسماعیل جزو آنهایی بود که اصلا به اتحاد مبارزان علاقه نداشت ومی گفت که این چیه که با اینها میخواهید همکاری کنید چون توی کوران بدگویی سازمانهای دیگر روی ما، اسماعیل با پیکار، رزمندگان و محافل نبرد تماس داشت و با "سهند"ی‌ها تماس گرفتن فکر می کنم خیلی براش سخت بود) به هرحال دستور از مرکز آمده بود و تماس گرفت و قرار گذاشتیم. سعید یزدیان و عمر ایلخانی را تحویل ما دادند و ما بردیم زیر زمین در خیابان فرح که ما آنجا زندگی می کردیم. با عمر و سعید یزدیان شروع کردیم به بحث روی همین مسائل . آنها هم نگران بودند، عمر ایلخانی زاده زیاد نه، ولی سعید یزدیان معلوم بود که دو دل است و دارد خودش را قانع می کند و می خواستند، شاید با آن پروسه   "بیوگرافی"( که ایرج و حمه سور به وزن آن در جلسات کومه له اولیه اشاره کردند) ببینند که ما چه جوری هستیم؟ مثلا اگر روزی دعواشون شد ما می رویم از آنها دفاع کنیم(خنده حضار). یعنی حس می کردی که زیر ذره بین سیاسی هستی و از نظر فردی زیر ذره بین هستی ولی خوشبختانه جور شدیم با هم. یادم می آید که عمر ایلخانی زاده همانجا گفت برویم و وحدت کنیم و خوابید و گفت من خسته شده ام و باید برویم هرچی زودتر وحدت بکنیم. سعید یزدیان گفت بیخودی قول نده و تازگی هم فکر می کنم که عمر در کمیته مرکزی کومه له هم نمانده بود، ولی این گویا هیچ تاثیری روی اتوریته اش نداشت چون از قول کومه له امضا کرد! سعید یزدیان معلوم بود که آدم جدی تر و عمیق تری است و دارد گزارش میدهد. کسانی که عمر ایلخانی زاده را میشناسند میتوانند تصور کنند که او به هیجان می آید و به عنوان رئیس جمهور آمریکا! زیر هر چیزی امضا میگذارد ! ".

در مورد جلب گروه‌های دیگر به شرکت در تاسیس حزب کمونیست ایران، تا آن‌جا که نگارنده اطلاع دارد، سعید یزدیان  نقش مهمی در گفتگو با گروه‌های باصطلاح خط سه‌ای به‌ویژه "رزمندگان" و مجموعه‌ی گروهای تشکیل دهنده‌ی "وحدت انقلابی" داشت. در این میان می‌توان مشخصا با ارتباط او با بهنام رضائی، بیژن چهرازی و داریوش کاید پور "اشاره کرد.

 

همسری پروین نودینیان و سعید یزدیان

پیوند همسری و داشتن همسر همواره یکی از موضوعات مهم زندگی مخفی مبارزین و به‌خصوص مبارزین طیف چپ در ایران بوده است. چگونه می‌توان مخفی و با هویتی دیگر زندگی کرد و در کنار آن خانواده تشکیل داد. چگونه باید احساسات و نیاز‌های عاطفی خود را ابراز کرد. داشتن همسر قبل از آن‌که اهمیتی اجتماعی به‌خود گیرد، گرایش مهمی است برای پاسخ‌گوئی به احساسات عاطفی انسان. جامعه‌ای که مردان تصمیم گیرنده‌ی اصلی آن باشند و زنان تابع آن‌ها، اساسا جامعه ای است عقب افتاده. آزادی‌خواهان دست‌چپی ایران از یک‌طرف رشد کرده در آن جامعه‌ی "عقب مانده" هستند و از سوی دیگر در همان جامعه عقب مانده با اندیشه‌های "جلو افتاده‌ی" فیلسوفان اروپائی آشنائی پیدا کرده‌اند. اعلام برابری زن و مرد در تعیین سرنوشت خودشان و به دنبال آن در تعیین سرنوشت جامعه  یکی از مهمترین کشفیات اجتماعی جامعه‌ی بشری است. گروه‌های سیاسی در ایران به دلیل شرایط جامعه گروه‌هائی اساسا مردانه بوده‌اند. این ساخت و ساز در گروه‌‌ه‌ای زیرزمینی به مراتب بیشتر از گروه‌های سیاسی علنی، مردانه بوده‌اند. در گروه‌های چریکی که مبارزین در خانه‌های باصطلاح "تیمی" زندگی می‌کردند، حضور زن نه به لحاظ امنیتی قابل توجیه بود و نه لحاظ عاطفی در میان اهالی خانه‌ی تیمی.

همسری و داشتن همسر در میان مبارزین گروه‌های چپ دو جنبه‌ی متفاوت داشت. یکی جنبه‌ی عاطفی (عشقی) که "اسرارِ مگو" (تابو) بود و دیگری وجه "محملی (تاکتیکی)" آن بود. مبارزِ مخفی‌ای که "همسر" داشت از امنیت اجتماعی بیشتری برخوردار بود. به همین دلیل دختران و پسران مبارزی که به زندگی زیرزمینی روی آورده بودند گاهی برای داشتن محملی مناسب با عنوان "زن و شوهر" بدون داشتن هیچ گونه رابطه‌ی عاطفی با یکدیگر، در یک خانه زندگی می‌کردند. حل این مشکل در زمان شاه مشکلتر بود چرا که در آن زمان ازدواج امری رسمی بود که می‌بایست ثبت‌شده باشد و "عقدنامه‌ای" درکار باشد. جمهوری اسلامی با پذیرش رسمی "صیغه" به عنوان نوعی از ازدواج مشکل نداشتن عقدنامه برای مبارزین مجردی که مخفی زندگی می‌کردند را عملا حل کرد.

از طرف دیگر بعد از قیام ٥٧ ساختار مبارزه با جمهوری اسلامی نسبت به مبارزه با حکومت شاه اساسا تغییر کرد بود. دوره‌ی کوتاه زندگی علنی بعد از قیام فرصتی شد برای ازدواج‌‌های داوطلبانه مبارزین و سیاسیون چپ داخل ایران. این شرایط جدید در کردستان، به دلیل مردمی‌تر بودن مبارزه حتی آشکار تر بود. در کومه‌له‌ی مستقر در کردستان و به‌ویژه در منطق آزاد شده، مسئله‌ی ازدواج دیگر وجه محملی (تاکتیکی) خو را از دست داده بود. از طرف دیگر حضور پر رنگ زنان در فعالیت‌های سیاسی و نظامی کومه‌له نقش زنان را بیش از پیش بارز کرده بود.

پروین نودینیان

پروین نودینیان روز اول شهریور ١٣٣٨ در سنندج متولد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه در سنندج در کنکور رشته‌‌ی پزشکی دانشکاه اصفهان قبول شد. اما ار آن‌جا که امکان یافتن اتاقی در خوابگاه دانشگاه را پیدا نکرد مجبور به تحصیل در رشته‌ی راه و ساختمان دانشگاه سنندج شد. هنوز دو ترم از تحصیلش را به پایان نرسانده بود که مقدمات قیام ٥٧ او را به مبارزی فعال تبدیل کرد. در جریان اعتراضات و اعتصابات سال ١٣٥٧ پروین یکی از چهره های فعال و شناخته شده ی سنندج بود. او با داشتن ارتباط نزدیک با سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومله) از سال ١٣٥٧ عضو آن سازمان شد. پروین در سازمان دادن زنان در سنندج نقش مهمی داشت و به یکی فعالین جنبش بنکه ها در سنندج بود. "بِنکه" که محلی بود برای دور هم جمع شدن مردم محله، به زودی به مکانی تبدیل شد که جوانان محله در آن‌جا آزادانه می‌توانستند به ابراز نظر و بحث و گفتگو به‌پردازند.

در سال ١٣٦٠ پروین نودینیان با سعید یزدیان ازدواج کرد. در همان سال، با تصمیم کومله، پروین همراه همسرش سعید یزدیان، به تهران آمده و در کارخانه‌ی "استارلایت" به عنوان کارگر مشغول به کار شد. فعالیت های سازمانی پروین در تهران تا زمان دستگیری او همچنان ادامه داشت.

بعد از آمدن آن‌ها به تهران، روزی در یک قرار که سعید با برادرش (نگارنده این نوشته) داشت به او گفت که ازدواج کرده است و می‌خواهد همسرش را به او معرفی کند. در قرار بعدی سعید برادرش را ترک موتورش گذاشت و او را چشم بسته به خانه‌اش (زیر پله‌ای در  یکی از محلات جنوب تهران) برد. سعید همسرش (پروین نودینیان) را با نام مستعار "نسرین" معرفی کرد. از همان برخورد اول، پروین جای خودش را در خانواده ی یزدیان باز کرده بود. او زنی شاد، باهوش و مهربان بود.  چند روز بعد سعید همسرش را به بقیه افراد خانواده‌اش معرفی کرد. پروین نودینیان بسرعت به‌عنوان عروس خانواده یزدیان جایش را در میان آن ها پیدا کرد و عضوی از آن‌ خانواده شد. از طرف دیگر خانواده‌ی نودینیان نیز سعید را به‌عنوان دامادشان در میان خود جای دادند.

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

١٧

 
Hit Counter by Digits