تماس: info@azadsar.com

arrow١٦

موخره (توضیح بهروز نابت)


 در این گفتگو هنگام بحث روی آلترناتیو سیاسی، ما بجای آن که گفتگو را روی آلترناتیو عینی و غیر انقلابی در مقابل آلترناتیو انقلابی و تئوری انقلاب پیش ببریم، به پلمیک خودمانی پرداختیم. در این پلمیک به مثابه تمرینی برای مبارزه ایدئولوژیک و رهنمودی برای کمیته ارتباط با کومه‌له به تکرار و توضیح و توجیه نوشته درونیمان پرداختیم. در نوشته ای که خواندید ما قسمت جدلی بحث را بعد از دوباره نویسی اصلاح کردیم تا حالت جدلی آن را کم کنیم. این اصلاحات صحبت های ما را به مراتب منظم تر از طرف کومه‌له نشان می دهد. در صورتی که در عمل او در زمینه پلمیک به مراتب از ما وارد تر است. نتیجه این شد که ما نتوانیم آنان را در مقابل وضعیت عینی سیاسی و آلترناتیو عینی خودشان متعهد به قبول رابطه به قول خودشان سیاسی نمائیم. حاصل ما نامه‌هائی است که بیشتر شخصی و از طرف او خواهد بود. تازه اگر باشد .

بعد از این گفتگو بود که کار اعلامیه ما به راه افتاده و قرار شده که اعلامیه‌های مان را در اختیار آن ها قرار دهیم. مطمئنا آن ها در میدان ما یعنی اعلامیه‌های مان همان طور که تا کنون رسمشان بوده ابرازاتی مگر همان یک سطر نخواهند داشت. و از آن جا که این اعلامیه ها مخاطب خود را به کارگران منحصر خواهند کرد و طرف خود را نیروهای غیر کارگری سیاسی اپوزیسیون نمیداند، تشکیل نهاد سندیکائی که هدف کار نهائی این اعلامیه‌هاست، چه برخوردی با کومه‌له یا حرکات مشابه می تواند داشته باشد؟ ما دامنه خیالبافی‌مان را به قول کومه‌له ای ها گسترش نمی دهیم .

ولی امکان حزبی ای که به صورت گروه موجود در اختیار جمع است، خود می تواند و باید مستقلا رابطه سیاسی را با کومه‌له و گروه های موجود جمعبندی نماید. پیشنهاد ما همان طور که در متن آمده مبازه ایدئولوژیک برای وحدت سیاسی است .

کومه‌له باید موقعیت موجود سیاسی خود را به اطلاع توده ها برساند. چیزی که ما را به نامه ای دلخوش داشته یعنی باید پلاتفرم سیاسی (و نه تنها عقیدتی) خود را بگوید. شما می دانید که آن ها مدت هاست طرفدار دریافت کمک های خارجی شده اند. بسیار خوب این کمک ها چه صورتی دارند و چه تعهد ها را برای آن ها ایجاب باید بکنند. و چه تغییراتی تشکیلاتی در وضع آن ها داده اند؟

رفقا آیا صحیح است، و به خصوص در شرایط فعلی بعد از حمله رژیم به کردستان، که ما رابطه مستقیم خود را با کومه‌له موکول به روشن شدن سیاست وی نمائیم؟ در حالی که طرف کومه‌له‌ای در گفتگوی خود به هیچوجه نیازی به رابطه ی به قول ما سیاسی احساس نمی کند. او فقط گمان می کند از ما اپورتونیست های آمپریست و ... ، مقداری به زعم خودش امکانات ناچیز دریافت کند. در حالی که این امکانات برای ما به قیمت زندگی مان تمام می شود" . " ما چیزی بیش از آنچه گفتیم نمی دانستیم". "ما در گفتگو با کومه‌له ٢٢/٩(١٣٦١)".

گفتگوی سعید یزدیان و بهروز نابت در شرایطی صورت گرفت که قطار کومه‌له برای وحدت با گروه‌های دیگر به راه افتاده بود. در حقیقت دعوت از بهروز نابت به کردستان و گفتگو با افرادی از کمیته‌ی مرکزی کومه‌له مقدمه‌ای بود برای جلب او و گروهش به همکاری تشکیلاتی با کومه‌له در راه وحدت با گروه‌های چپ برای پروسه‌ی تاسیس حزب کمونیست ایران. اما علیرغم آن‌که گروه بهروز نابت مایل به ادامه‌ی ارتباط، همکاری و کمک به کومه‌له بود، اساسا اعتقادی به تشکیل یک سازمان سیاسی در شرایط فقدان یک تئوری انقلابی نداشت و تلاش‌های سعید یزدیان به ثمری که او می‌خواست نرسید. مواضع بهروز نابت در مورد "وحدت" در آن گفتگو ها به اندازه‌ا‌ی شفاف بود که سعید از طرح دعوت او به پروسه‌ی وحدت خودداری کرده و نوع رابطه‌ را موکول به بیان بیرونی نظرات گروه بهروز نابت نمود.

بازخوانی گفتگوی سعید یزدیان با بهروز نابت

اما مسئله چه بود. در ابتدای سال‌های ٦٠ در ایران حکومتِ یک‌پارچه‌ی مرکزی‌ای که بتواند بر کردستان هم حکومت کند وجود نداشت.به همین دلیل قدرت سیاسی در کردستان بین سه نیروی عمده تقسیم شده بود. کومه‌له، حزب دموکرات و پاسداران جمهوری اسلامی. دو گروه اول قدرتشان را از پایگاه اجتماعی و توان نظامی‌شان گرفته بودند در حالی‌که پاسداران جمهوری اسلامی اساسا به نیروی نظامی‌شان متکی بودند و پایگاه اجتماعی‌ مهمی در کردستان نداشتند. در این میان هر سه گروه در دست داشتن قدرت سیاسی را تجربه می‌کردند. حزب دموکرات کردستان ایران در خودش نیروی آلترناتیوی برای تمام ایران نمی‌دید. در حالی‌که پاسداران جمهوری اسلامی در بقیه‌ی ایران حکومت می‌کردند. در این میان تنها کومه‌له بود که می‌بایست تکلیفش را روشن کند.

حزب دموکرات که خود را تنها نیروی رهائی کردستان می‌دانست، از همان ابتدا کومه‌له را خطری برای گسترش قدرت سیاسیش در کردستان ارزیابی کرد و تلاش نمود مناطق نفوذ کومه‌له را به هر وسیله‌ای تصرف کند. در مقابل، کومه‌له خود را نه‌تنها، تنها نیروی آزادی مردم کردستان می‌دانست بلکه خود را نیروئی می‌دانست که می‌بایست برای برقراری نظامی سوسیالیستی در تمام ایران تلاش کند. کومه‌له رهائی مردم  کردستان را در گرو رهائی مردم ایران می‌دانست. گذشته از جنبه‌های آرمانی، کومه‌له عملا در تقابل با حزب دموکرات نیز قرار گرفته بود. به هر دلیل  که می‌خواهد باشد کومه‌له و حزب دموکرات در کردستان در مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند. این جنگ سرد در ادامه‌ی خود در مقاطعی به جنگی داغ و مسلحانه تبدیل گردید که در آن ده ها نفر (شاید هم بیشتر) کشته شدند.

در میان سه نیروئی که در بالا گفته شد این تنها کومه‌له بود که هم در عروسی و هم در عزا سر‌بریده می‌شد. حزب دموکرات و پاسدارهای جمهوری اسلامی تکلیفشان روشن بود. جمهوری پاسداران قدرت سیاسی در ایران را در دست داشت و حزب دموکرات هیچگاه خود را "آلترناتیو" حکوکت ایران نمی‌دانست. حالا دیگر کومه‌له می‌بایست کاری کند کارستان. این کارستان چیزی نبود جز مطرح شدن به عنوان آلترناتیو "جمهوری اسلامی". واضح است که این آلترناتیو دیگر نمی‌توانست "کُردی" باشد. برای کسب قدرت سیاسی در ایران می‌بایست این آلترناتیو "ایرانی"، و با ادبیات "مارکسیستی"، کمونیستی باشد. یعنی تشکلی برای سرنگونی جمهوری اسلامی به منظور به‌دست گرفتن قدرت سیاسی در تمام کشور.

اما این "آلترناتیو" به یک تشکیلات نیازمند بود. در فاصله‌ی کنگره دوم و سوم، کومه‌له به این نتیجه رسید که برای آلترناتیو شدن باید سازمانی تشکیل داد برای همه‌ی ایران و نه فقط کردستان. و این چیزی نبود جز بازگشت به آرمان‌های رهبران کومه‌له در دوره‌ی استبداد شاهی. افرادی که اندیشه‌های آزادی‌خواهی‌شان و مبارزه برای تحقق آن‌ها را اساسا در دانشگاه‌ها فرا گرفته بودند. در زمان شاه دانشگاه‌ها مراکزی بودند برای مطالعه و کسب اندیشه‌های نو. خصوصیت این اندیشه‌ها "ملی" (ایران شمول) بودنشان و حتی گاهی جهانی بودنشان بود.

اگر کومه‌له، بلافاصله بعد از قیام ٥٧ شدیدا درگیر مسئله‌ی کردستان شد و می‌رفت که به سازمانی کُردی تبدیل شود، در فاصله‌ی کنگره‌ی دوم و سوم، با توجه توضیحاتی که در بالا داده شد، به اصل "ملی" (ایران شمول) خود بازگشت و خواست "آلترناتیو جمهوری اسلامی" گردد.

سعید یزدیان می‌گوید: "از کنگره ٢ به این طرف ما اولین گام را داشتن یک برنامه کمونیستی می‌دانستیم. به اتفاق رفقای اتحاد مبارزان کمونیست که تقریبا همان وقت که ما کنگره ٢ را می گذاشتیم آن ها برنامه کمونیستی را دادند و در این راه رابطه نزدیکتری را برقرار کردیم. این رابطه منجر به یک پیش نویس برنامه مشترک بر مبنای برنامه آن ها شد. تا در کنگره سوم که این برنامه به عنوان برنامه رسمی دو تشکیلات پذیرفته شد".

 " طبقه کارگر برای آن که به هدف خود یعنی سوسیالیسم و سپس کمونیسم برسد باید اول تشکل کارگری خود یعنی حزب کمونیست را داشته باشد". " ما مسئله ایجاد حزب را در رابطه با آلترناتیو شدن برای کسب قدرت می‌دانیم. ما فکر می‌کنیم طبقه کارگر برای کسب قدرت باید اول آلترناتیو خود را در مقابل آلترناتیوهای بورژوائی و خرده بورژوائی و غیره ارائه دهد. هسته اصلی این آلترناتیو حزب کمونیست است و اجزای دیگرش هم تشکیلات توده ای غیر کارگری" . "حزب کمونسیت قبل از هر چیز یک فرقه سیاسی از کمونیست هائی باید باشد که برنامه، تاکتیک و اساسنامه واحد داشته و عزم می کنند که حزب درست کنند. حالا این که چهار تا کمیته‌ی کارگری داشته باشند، ١٠ تا یا ٥٠ تا، شرط اساسی تشکیل حزب نیست". "الان (مسئله‌ی مهم) برای کسب قدرت شهر است. تهران، اصفهان و ...(غیره). قدرت سیاسی در تهران دست به دست خواهد شد نه در سنندج نه در مناطق آزاد شده کردستان. چیزهائی که ما گفته‌ایم، یک قیام پیروزمند سراسری است".

برای فهم بهتر موضوع مورد بحث برای خوانندگانی که کمتر با ادبیات "مارکسیستی ایرانی" آشنا هستند توضیح نکته ای در مورد لغت "حزب" لازم است. در این ادبیات حزبی که مارکسیست های ایرانی (در زمان شاه) می‌خواستند تشکیل دهند، "حزب طبقه‌ی کارگر" (یا حزب کمونیست) بود. در اندیشه‌ی مارکسیستی ایرانی می بایست حزبی تشکیل شود برای استقرار "دیکتاتوری کارگران (پرولتاریا)". بدیهی است که چنین حزبی می بایست ارتباطی با کارگران داشته باشد. اما مسئله این بود که این کارگران را از کجا باید پیدا کرد؟ بسیاری از روشنفکران مبارز از جمله رهبران کومه‌له هر از گاهی برای پیدا کردن این کارگران از زندگی دانشگاهی‌شان دست کشیده و به کار کارگری ‌پرداختند. اما حاصل این اقدامات هرگز آن‌قدر نشد که بتوانند حزب طبقه‌ی کارگر تشکیل دهند. آن ها از یک‌طرف برای ادامه‌ی مبارزه به آن حزب نیاز داشتند و از طرف دیگر واقعیات جامعه سد راهی برای تشکیل حزبی از "کارگران" بود. بنابر این حالا که تئوری با واقعیت نمی خواند تکلیف چیست؟ اگر واقعیت را نمی‌توان تغییر داد بدیهی است که باید به‌سراغ تغییر تئوری رفت. اما تغییر تئوری هم به این سادگی نیست، یک شبه نمی‌توان آن را کنار زد. چرا که این تئوری‌ها خودشان هم قرضی هستند یعنی نه تنها از جوامع دیگر به ایران آمده‌اند، بلکه بسار متنوع‌اند و هرچه خواستی در آن هست. راه حل این است که بگردیم و در همان تئوری‌ها تئوری‌های دیگری را کشف کنیم. مقولاتی از قبیل "پوپولیسم"، "امپریسم"، "اکونومیسم"، "رویزیونیسم" و غیره راه حل مشکل هستند. از یک‌طرف با این عناوین می‌توان قدمی به جلو گذاشت و مشکل را حل کرد و از طرف دیگر فهم این مقوالات برای توده‌های تشکیلاتی به‌اندازه‌ی کافی دشوار است که "تحقق تغییرات" به این زودی ها شورشی را به وجود نیاورد.

حسین مرادبیگی می‌گوید: "نمی‌شد از کنگره‌ی اول به‌این سادگی به کنگره‌ی دوم پرید. واقعیت این بود (که) سنگر‌های پوپولیسم قبل از این کنگره در خارج از ما توسط "اتحاد مبارزان کمونیست" کوبیده شده بود و ما نیز در این کنگره توانستیم خاکریز‌های اولیه آن را فتح کنیم". "... نوشته‌ها و جزوات "اتحاد مبارزان کمونیست" بویژه به‌سوی سوسیالیسم‌ها هرچند با مدتی تاخیر ولی به‌دست ما نیز می‌رسید و بحث و جدل بر سر مباحث آن دوره، درون صفوف کومه‌له نیز در می‌گرفت. این بحث‌ها ... به تدریج به قطبی کردن کومه‌له و سرانجام ظهور "دیدگاه یک" و دیدگاه دو" در آن دوره منجر شد. از میان کادرهای رهبری کومه‌له‌ی آن دوره، عده‌ای به سمت تحلیل سرمایه‌داری بودن جامعه ایران و به‌تبع کردستان چرخیدند، شعیب زکریائی، عبدالله مهتدی، ابراهیم علیزاده و جعفر شفیعی از جمله ی این رفقا بودند. به‌تریج انتقاد از پوپولیسم ناظر بر کومه‌له، پوپولیسم تازه برسر زبان‌ها افتاده بود، شروع شد. ". "او (ابراهیم علیزاده) تعدادی از نوشته‌های جدید "اتحاد مبارزان کمونیست" را که معلوم بود خودش آن‌ها را خوانده بود جلو من گذاشت و گفت این‌ها را که جدیدا دریافت کرده‌ایم بخوان، ببین چه می‌گویند؟ من هم چند روزی را که آن‌جا ماندم صرف خواندن این نوشته‌ها کردم، تازه از سفر دور و درازی برگشته بودم، کسی هم از من انتظار نداشت که فورا سر کار برگردم. بعضی از بحث‌های بسوی سوسیالیسم‌های اتحاد مبارزان را خواندم دیدم داستان داستان ماست. بعد از چند روز مجددا روانه‌ی شهر بوکان شدم. شعیب زکریائی و عبدالله مهتدی هم آن‌جا بودند. معلوم شد در مدتی که ما نبودیم، آن‌ها نیز بحث‌های زیادی را با هم کرده بودند و پیشرفت‌های زیادی حاصل شده بود. این چند نفر، شعیب زکریائی، عبدالله مهتدی، جعفر شفیعی، ابراهیم علیزاده، محسن رحیمی و من (حسین مرادبیگی، از رهبری کومه‌له‌ی آن دوره از طرف‌داران "دیدگاه دوم" متفق القول بودیم که باید مبارزه‌ی ضد پوپولیستی درون کومه‌له را بدون هیچ تخفیف و تزلزلی پیش ببریم. ایرج فرزاد، ساعد وطن‌دوست، سعید یزدیان، طیب عباس روح‌الهی، بخش دیگر رهبری کومه‌له آن دوره طرف‌دار "دیدگاه اول" بودند".

جستجوی نگارنده‌ی این مقاله  در کتاب مبارز گرامی حسین مرادبیگی، برای فهم دو دیدگاه مطرح شده و ارتباط آن با "پوپولیسم" (اسم اعظمی که بارها در کنگره‌ی دوم به میان آمده بود) به جائی نرسید. تنها موردی که نویسنده کتاب "تاریخ زنده" در مورد آن "دو دیدگاه" مطرح کرده است، اشاره به تحلیل جامعه‌ی ایران دارد که آیا ایران جامعه‌ای سرمایه‌داری‌است یا نیمه فئودال – نیمه مستعمره.  تا آن‌جا که نگارنده‌ی این سطور به خاطر دارد اعلام این مسئله ‌که جامعه ی ایران جامعه‌ای سرمایه‌داریست نه توسط اتحاد مبارزان کمونیست بلکه توسط اکثر سازمان های "کمونیستی" ایران، سال ها قبل از تشکیل کومه‌له انجام شده بود. اما تفاوت کومه‌له با این سازمان‌ها بعد از قیام ٥٧ این بود که کومه‌له با فهم این واقعیت که در کردستان "پرلتاریائی وجود ندارد"  که با آن انقلاب سوسیالیستی کرد، به بسیج توده های زحمت‌کش پرداخت. در حالی‌که پرلتاریائی که سازمان‌های کمونیستی دیگر در پی بسیج آن بودند، هرگز توسط آن‌ها یافت نشد.

در مورد نقش گروه "اتحاد مبارزان کمونیست" و شخص منصور حکمت در تشکیل سازمانی جدید بنام "حزب کمونیست ایران"، چه از جانب هواداران و چه از سوی مخالفان آن، غالبا مبالغه می‌شود. به نظر نگارنده این منصور حکمت و رفقایش نبودند که در کومه‌له "نفوذ" کرده و مشی "انقلابی یا غیر انقلابی" کومه له را تغییر دادند، بلکه این نیاز کومه‌له به آلترناتیو شدن بود که دقیقا به گروهی مثل اتحاد مبارزان کمونیست احتیاج داشت. سازمان‌های پر هوادار خط‌ سه‌ای سنتی مثل پیکار خود را "آلترناتیو" می‌دانست و حاضر به پذیرش رهبری کومه‌له نبودند. کومه‌له به گروه های کوچکی نیاز داشت که بتواند دربست و یکجا در اختیار داشته باشد. گروه‌هائی که حرف و عمل مهمی در مسئله‌ی کردستان نداشتند و نمی‌توانستند داشته باشند. کومه‌له بسیاری از آن‌ها را به کردستان برد و تا آن‌جا که "شرایط" اجازه می‌داد تحت حمایت خود قرار داد. ادامه‌ی زندگی بسیاری از این افراد مبارز مرهون وحدت با کومه‌له است. اگر آن‌ها وحدت نمی‌کردند و به کردستان نمی‌رفتند، شاید بسیاری از آن‌ها مشمول کشتارهای جمهوری اسلامی می‌شدند. در حقیقت این منصور حکمت نبود که کومه‌له را "خورد"، این کومه‌له بود که در عمل از او و رفقایش برای آلترناتیو شدن بهره برد. و البته هزینه‌هایش را هم می‌بایست سر وقت می‌پرداخت.

اینکه کومه‌له حتی با داشتن حزب کمونیست ایران، سرانجام "آلترناتیو" جمهوری اسلامی نشد، بحث دیگری است. به این مسئله در جای دیگری پرداخته خواهد شد.


 

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

١٦

 
Hit Counter by Digits