تماس: info@azadsar.com

arrow١١

سعید یزدیان: "من اگر بخواهم راجع به چیزهائی که در دستور کار و برنامه ما برای تشکیل حزب است صحبت کنم باید بگویم ما یک سری اصولی داریم یعنی همان چیزهائی که شما به آن "نظرات رسمی" می‌گوئید . ما مسئله ایجاد حزب را در رابطه با آلترناتیو شدن برای کسب قدرت می‌دانیم. ما فکر می‌کنیم طبقه کارگر برای کسب قدرت باید اول آلترناتیو خود را در مقابل آلترناتیوهای بورژوائی و خرده بورژوائی و غیره ارائه دهد. هسته اصلی این آلترناتیو حزب کمونیست است و اجزای دیگرش هم تشکیلات توده ای غیر کارگری .

ما بر طبق همان اصولی که اعتقاد داریم فکر می‌کنیم طبقه کارگر برای آن که به هدف خود یعنی سوسیالیسم و سپس کمونیسم برسد باید اول تشکل کارگری خود یعنی حزب کمونیست را داشته باشد. و برای این که حزب بوجود آید در درجه اول بایستی با آن اپورتونیستی که توی همین جنبش کمونیستی وجود دارد مبارزه کرد". "اپورتونیستی که ما آن را تحت عنوان رویزیونیسم پوپولیستی فرموله اش کرده‌ایم" .

"از کنگره ٢ به این طرف ما اولین گام را داشتن یک برنامه کمونیستی می‌دانستیم. به اتفاق رفقای اتحاد مبارزان کمونیست که تقریبا همان وقت که ما کنگره ٢ را می گذاشتیم آن ها برنامه کمونیستی را دادند و در این راه رابطه نزدیکتری را برقرار کردیم. این رابطه منجر به یک پیش نویس برنامه مشترک بر مبنای برنامه آن ها شد. تا در کنگره سوم که این برنامه به عنوان برنامه رسمی دو تشکیلات پذیرفته شد. این برنامه تنها برنامه کمونیستی در سطح ایران است و ما آن را در سطح جنبش کمونیستی پخش کردیم. این گام عملی‌ای بود برای رفتن به سوی ایجاد حزب. قدم های بعدی ما ادامه همین اصول است. برای بوجود آمدن حزب کمونیست در درجه اول برنامه و سپس قطعنامه های تاکتیکی داده می‌شود. و تشکلات مختلفی که این برنامه و تاکتیک را قبول دارند در کنگره ای با هم متحد می‌شوند .

این چیزی که شما به آن بستن چهارچوبه می گوئید، درست است. اصول برنامه ای ما چیزی است که ما بر مبنای آن عضو گیری و وحدت کرده و سرانجام حزب را ایجاد خواهیم کرد. فرقی را که این جریان با کنفرانس وحدت دارد، توافق آن بر سر برنامه است. در کنفرانس وحدت برنامه‌ای در کار نبود. وحدتی که کنفرانس وحدت می خواست بکند به دلیل همین اشکالاتی که در زمینه تئوری و برنامه داشت و تضادهایش، آن ها را به بن بست کشاند. ما فکر می‌کنیم وقتی اساس وحدت بر سر برنامه باشد وحدت یک وحدت اصولی خواهد بود که منجر به انشعاب نمی‌شود. البته نه اینکه منجر به هیچ انشعابی نخواهد شد. سوسیال دموکراسی نیز پس از دادن برنامه منشعب شد و این در هر حزبی ممکن است .

اما چیزی که سال گذشته، شما ارزیابی کردید، که حرکت ما انحلال طلبانه است، بر عکس نظر شما، حرکت ما محکمتر شده است. شکل مبتذل تر این نظر آن بود که اتحاد مبارزان کمونیست را جریانی می‌دانستند که در صدد انحلال گروه‌هاست و البته این طور نشد و برعکس هم شد .

به نظر من اگر بعد از کنگره ٢ این تحول را پیدا نمی‌کردیم به سرنوشت پیکار و رزمندگان دچار می‌شدیم و علیرغم هر نوع تعهد اخلاقی به خلق کرد، پوپولیسم کومه‌له هم به بن بست کشیده می‌شد و متلاشی می گردید. در صورتی که تثبیت مارکسیسم انقلابی، درک کومه‌له را خیلی قوی تر ساخته هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی و هم از نظر پیوند با زحمتکشان کردستان. قدم های بعدی که ما باید داشته باشیم تا کنگره حزبی و تشکیلات حزب، رسیدن به یک قطعنامه ی تاکتیکی یعنی سیاست مشترک، اساسنامه مشترک و بیان سبک کار تشکیلاتی است .

اکونومیسم ریشه داری که راجع به ایجاد حزب در درون جنبش کمونیستی وجود داشته این بوده که اولا ایجاد حزب را منوط می‌کرد به پیوند با طبقه کارگر از طریق رهبری مبارزات کارگری و ثانیا مسئله‌ی پیوند را با همین دید اکونومیستی بر دادن برنامه مقدم می‌دانست. کاری که به درستی پلخانف بر عکسش را در روسیه کرد. او با تمام نواقصش، روشن کردن مضامین تئوریک برنامه ای سوسیال دموکرات در روسیه را در دستور قرار داد. این چیزی که شما پارسال می گفتید "از ابزار های خط ٣ ای است" (و به غلط خط ٣ از آن استفاده نکرده بود) حالا از این ها به عنوان ابزار کمونیستی و نه خط ٣ ای استفاده می‌شود .

ما با داشتن یک اصول در این ایدئولوژی که بیان آن در شرایط ایران بشکل برنامه متجلی شده، با داشتن این برنامه: اصول سیاسی، اصول تشکیلاتی و اساسنامه میتوانیم و باید حزب کمونیست شویم. پیش شرط و ملزومات ایجاد حزب فقط همین سه تاست. این که چه سطحی از کارگران را به دور خود جمع کرده باشد پیش شرط حزب نیست. در شرایط روسیه قبل ار حزب سوسیال دموکراسی، رهبری طبقه کارگر را به دست گرفته بود ولی به این اعتبار نبود که حزب شدند. آن ها به اعتبار برنامه‌شان حزب شدند. در کنگره ٢ بود که حزب سوسیال دموکرات روسیه به عمل درآمد و موجودیت پیدا کرد .

در حقیقت تعریف های کلاسیک از حزب که ما آن را الگو و پیش شرط می گذاشتیم چیزی بود که لنین و استالین می گفتند: "حزب یعنی ستاد رزمنده پرولتاریا". جنبش کمونیستی ما می‌خواست اول ستاد رزمنده پرولتاریا شود و بعد حزب. این تعریف درسته اما حزب را در بالاترین شکلش مطرح می کند و این پیش شرط حزب در ابتدا نیست.

در شرایط ایران ما در مقطعی هستیم که اعتلای انقلابی وجود ندارد، جنبش وسیع کارگری وجود ندارد و پیشروان کارگری عقب نشینی کرده اند و حالت انفعال و ...(غیره) . در این شرایط ما برنامه کمونیستی خود را به حزب تبدیل می‌کنیم و همین حزب شدن ما را از قدرت بالاتری بر خوردار خواهد کرد. پایان دادن به حالت پراکندگی، خرده کاری و کار محفلی، زیر یک برنامه واحد در آوردن این برنامه، بیشتر از همیشه به ما کمک خواهد کرد که هم پیشروان کارگری را جلب کنیم و هم بعد وسیع تری از کمونیست‌ها را که این برنامه را قبول می‌کنند جذب کنیم. در حالیکه بدون این برنامه نخواهیم توانست. این پراتیک است در حالیکه نقطه حرکت‌مان این است که برنامه‌ای داریم و حالا باید حزب داشته باشیم. حزب را برای کسب قدرت می‌خواهیم .

بر عکس آن چیزی که شما راجع به بستن در های تشکیلاتی ما گفتید و ادعا کردید که ما حتی قدرت جذب "مارکسیسم انقلابی پیکار" را هم نداریم، ما اینک دید روشن داریم، برنامه و تاکتیک ... روشن داریم و بر این اساس تبلیغ و ترویج می کنیم که هم روشنفکران انقلابی و هم کارگران پیشرو را جلب کنیم. ما آکادمیسین ها را رد می کنیم. ما پراتیک خواهیم خواست. در مورد "مارکسیسم انقلابی پیکار" نه این که ما قدرت جذب آن ها را نداریم بلکه به علت اختلافات با آن هاست. اگر برنامه را بپذیرند آن ها را جذب خواهیم کرد. ولی جذب این روشنفکران را پیش شرط تشکیل حزب نمی کنیم. و به همین سیاق جذب کارگران پیشرو نیز پیش شرط تشکیل حزب نباید باشد .

دقیقا عقیده شخصی من این است که حزب کمونسیت قبل از هر چیز یک فرقه سیاسی از کمونیست هائی باید باشد که برنامه، تاکتیک و اساسنامه واحد داشته و عزم می کنند که حزب درست کنند. حالا این که چهار تا کمیته‌ی کارگری داشته باشند، ١٠ تا یا ٥٠ تا، شرط اساسی تشکیل حزب نیست. بر عکس اگر حزب باشد بهتر کار خواهد کرد. این که از نظر تئوری در یک چهارچوبه در بسته تئوریک می‌مانیم و جریانات خارج از خط را کمونیستی نمی بینیم دقیقا عقیده ام همین است. چیزی که در خارج از مارکسیسم انقلابی قرار بگیرد کمونیست نیست. چه اکونومیست باشد چه خرده بورژوازی و چه پوپولیسم و ...(غیره). تنها خط اصولی همین است و چیز دیگری نیست".

بهروز نابت: " میرزا کوچک خان و حیدر عمو اغلی هیچ وقت نتوانستند بیایند تهران. فخرائی که در این باره نوشته با تعجب درمانده که چه چیزی باعث شد آن ها از رودبار آن طرف تر نیایند. من فکر می کنم نیروهائی که به اتفاق میرزا بودند نمی خواستند مزرعه شان، موطن شان را ترک کنند و آن طرف تر بیایند" .

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

١١

 
Hit Counter by Digits