تماس: info@azadsar.com

arrow١٠

گفتگو ی سعید یزدیان به‌عنوان نماینده‌ی کمیته‌ی مرکزی کومه‌له با بهروز نابت


برای سعید یزدیان ادامه‌ی ارتباط با شخص بهروز نابت و جمع او بسیار مهم بود. او هر بار که به تهران می‌‌آمد با بهروز و رفقایش تماس گرفته و در جریان اوضاع و احوال عمومی کارگران کارخانه‌ها قرار می‌گرفت و از آخرین جمعبندی‌های آن جمع که رفیقانه در دسترش قرار داه می‌شد بهره‌مند می‌گردید. سعید یزدیان اکثر اسنادی که در نوشته‌ی مربوط به بهروز نابت (در سایت آزاد سر)  آمده است را خوانده‌بود.

از طرف دیگر برای جمعی که بهروز نابت مشخصه‌ی آن بود، رابطه و نحوه ی ادامه آن با سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) همواره یکی از بحث هائی بود که به دفعات در سطحی وسیع در آن جمع مهم و همواره مطرح بود. در این میان به‌خاطر آشنائی و اعتماد به سعید یزدیان، دیدار و تداوم ارتباط با او اهمیت خاص خود را داشت. در هر حال تا زمان دستگیری سعید و رفقایش در تهران، ارتباط با کومله به‌غیر از آن‌چه که گفته شد با کادر‌های دیگر آن سازمان از جمله مبارزین شریف جان‌باخته‌ای چون طیب عباس روح‌الهی، محمد امین رنجبر، علی اشرف سلطانی و همچنین در کارخانه ها با کادر‌ها و هواداران کومه‌له بر قرار بود.

از جمع بهروز نابت سه بار افراد مختلفی برای بررسی اوضاع کردستان و گفتگو با کادر‌های کومه‌له به کردستان سفر کردند. یکی از این سفر ها را بهروز نابت در آبان ماه سال ١٣٦١ به دعوت کمیته‌ی مرکزی کومه‌له انجام داد. حاصل این سفر دو جلسه گفتگوی بهروز، به عنوان نماینده ی جمع خودش، با چند نفر از از اعضای کمیته مرکزی کومه‌له بود. سعید یزدیان گفتگو کننده‌ی اصلی آن جلسات از جانب کومه‌له بود. متن این گفتگو ها، بعد از پایان سفر بهروز و برگشت او به تهران، توسط خود او انشاء و تنظیم و بعدا در سطح جمع بهروز نابت پخش گردید.

اگر چه متن کامل این گفتگو در نوشته‌ی مربوط به بهروز نابت روی سایت آزاد سر قرار گرفته است، اما از آن‌جا که ممکن است خواننده‌ی مقاله‌ی پیشِ رو آن نوشته را نخوانده باشد کوتاه شده‌ی آن در زیر آورده می‌شود. برای خواندن همه‌ی آن گفتگو این‌جا را کلیک کنید. برای دیدن سند اصلی روی تصویر زیر کلیک کنید.

گذشته از جنبه‌ی سیاسی و بسیار جدی گفتگو باید توجه داشت که دو طرف گفتگو کننده رفقای بسیار نزدیک و عاطفی یک‌دیگر بودند که بدون تعارف و رودربایستی آن‌چه را که می‌اندیشند به زبان می‌آوردند.

جلسه اول

(پیش‌درآمد جزوه)
"ما میل داشتیم رابطه مان با "ک" (توضیح: در متن اصلی کومه‌له با حرف "ک" مشخص شده است) حفظ شود. میخواستیم رابطه مان با کومه‌له نه در سطح رهبری بلکه در پایه، نه در سطح تئوری، بلکه در سطح پراتیک یا مبارزه باشد . در نوشته ای که پیرامون کومه‌له داشتیم وجود کیفیت ارتباط ما با "س ا ز ک ا" (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران)، ما کومه‌له را اینطور تحلیل کرده بودیم که ترکیب می‌شود از روشنفکران کرد که در آرزوی پیوند با "خلق کرد" بودند و بر حسب خواستگاه اجتماعیشان توانستند با توده های خود پیوندی بر قرار کنند، و اینک در ارتباطی مسئول با آن ها قرار دارند. به دلیل این که زحمتکشان کرد در مناسباتی مادون سرمایه داری بودند، کومه‌له نیز به ارگانی مادون سرمایه داری تبدیل شده. حالا اگر کومه‌له ادعا می کند پرولتاریائی است یا مارکسیستی، این تنها ادعائی است برای جفت و جور کردن عقایدش. علیرغم این عقاید، کومه‌له به حرکتش ادامه داده و می دهد، و توجیه هایش را چه به زبان مارکسیسم و یا چیزهای دیگر خواهد گفت و این سیاست کومه‌له است که رهبر ایدئولوژیک آن و رهبر تئوریک آن است .
بر اساس این تحلیل است که ما برنامه مشترک سهند – کومه‌له را مبنای ارزیابی کیفیت کومه‌له و سهند قرار ندادیم. گفتیم سیاست جای دیگری است. در آن تحلیل ما سعی کردیم ارتباط با ماده را بگوئیم. و برنامه را چیزی برای تور کردن توده های خط ٣ ارزیابی کردیم. به نظر ما تلاش کومه‌له و سهند به هیچوجه حتی به توضیح وضع موجود نمی پردازد" .

گفتگو

بهروز نابت: "اما وضع خود ما چطور است؟ خیلی وقت پیش در جریان روابطمان به شما وعده داده بودیم راجع به دستمزد چیزی بنویسیم. بعد تبدیل شد به حقوق طبقات. در جریان گردش پیش نویس های آن متوجه شدیم که جمع ما هنوز توان انجام این کار را نیافته است. الان می خواهیم کار مبارزه ی خارجی خودمان را بیشتر سازمان بدهیم. بعنوان نمونه اعلامیه "جنگ" (که یک نسخه از آن در ارتباطات غیر رسمی به شما داده شده است) ما می خواهیم هم‌زمان به مبارزه جمعی گروهی روی مسائل عام کارگری و سیاست کارگری، و در وضعیت موجود، کارهای درونی‌مان را پیش برده و می‌خواهیم در امر تشکیلاتی تغییراتی به نفع مبارزه خارجی ایجاد نمائیم". "ما در مبارزات کارخانه‌ای مشخص حضور داشته و داریم ولی نه به طور گروهی. به دلیل پنهانکاری‌های‌مان رفقا از کارهای مشخص هم خبر ندارند. ما این را حل خواهیم کرد البته پس از مسائل سیاسی – سندیکائی عام. و این کارهای خاص فعلا موضعی هستند" .

"حرکت آینده شما در جهت اعلام حزب در خدمت بستن چهارچوبه های تئوریک و بالطبع تشکیلاتی است. ما درکی را که در آن جزوه ارائه داده ایم این است که وقتی گروهی امکان تحول تئوریک را در خود سراغ می کند به معنی آن است که امکان تحوالات تشکیلاتی را هم دارد. و بستن چهارچوبه های تئوریک یعنی بستن چهارچوبه های تشکیلاتی. البته پیکاری ها با یک سری تئوری وارد میدان شدند و مرتب آن هار تغییر دادند. بدون آن که آن ها را به عمل درآورند" . "در رهبری، پیکار در عمل یک سری تئوری را به صورت یک سری کودتا علیه پایه و برای حفظ خودش در رهبری ارائه داد. و این چنین بود که ترکیب رهبری پیکار از بخش منشعب به بعد ثابت بود. استادانی که هیچ شاگردی را به مقوله ی استادی قبول نکردند ولی بالاخره نتوانستند تئوری به هم ببافند و"١١٠" درآمد و پیکار در آن تناقضات تئوریک سقوط کرد" .

"اکنون سوالی که برای ما مطرح می شود این است که چه ضرورت های عینی برای ایجاد حزب وجود دارد؟ شما از بحث های رایج روشنفکران راجع به ایجاد حزب کاملا با خبرید. همین طور از بحث های ما، در این وضعیت اخیر ما فکر می کردیم، کومه‌له فکر می کند بتواند بسیاری روشنفکران پایه گروه ها را جلب کند. ولی آیا شما توش و توان جلب آن ها را دارید که به اتفاق آن ها بگوئید جنبش کمونیستی وحدت کرد و ما حزب هستیم؟ به‌نظر ما حالا جواب شما منفی است. ما فکر می کنیم برنامه ای از نظر عملی نمی تواند و نتوانست پیکار سهندی را هم جذب کند. البته ما سعی می کنیم با پیگیری کار خودمان و نفی شکست این روشنفکران، آن ها را نه این که جذب کنیم بلکه با آن ها رابطه داشته باشیم و کمک کنیم مبارزه شان را ادامه دهند. در صورتی که وضعیت آن ها طوری است که هرچه مبارزه و نا رضایتی های کارگری بیشتر می شود حرکت روشنفکران در این زمینه فوق العاده کمتر شده و بیشتر توی کار خودشان (تئوری و برنامه)، کاری که کاملا شبیه آن کار تئوریکی است که در سال های ٤٥-٤٩ صورت گرفت. روشنفکرانی که عده ای مثنوی خوان بودند و عده ای تاریخ مشروطیت و این یعنی ادامه زندگی در هستی روشنفکرانه" .

سعید یزدیان: "بستن چهارجوبه های تئوریک تشکیلاتی یعنی چه؟ یعنی تئوری و تشکیلات در همان حد باقی بماند؟"
بهروز نابت: "مسئله‌ی تشکیلات مسئله‌ی خود کار نیست، مسئله سبک کار است. وقتی که سبک کار بسته شد تشکیلات هم بسته می‌شود، یعنی سیستم متحجر و بسته می‌شود. وقتی کار در همین سبک صورت بگیرد و با همین پرسنل، ما در همان تشکیلات سابق باقی خواهیم ماند .

تئوری، سبک کار را تعیین می کند. یعنی از تئوری هائی مثل تئوری پیکار با وجود تنوعشان از سبک کارها و جهان بینی‌های واحدی سرچشمه می‌گیرند، و باز هم تشکیلاتشان واحد بود. هرچند تئوری متزلزل بود و هر روز تغییر می‌کرد. ولی مثلا توی حزب کمونیست چین یک تئوری مال "گروه چهار نفره" بود و یک تئوری مال "لین پیائو" و یک تئوری از "مائو". هر کدام از این تئوری ها غالب می‌شد آن باند به جای باند دیگر قرار می‌گرفت .

البته چیزهائی را به عنوان تئوری مطرح می‌کنید که از نظر تئوریک محتوائی ندارند. مثلا این که روزانهِ کار کارگر، هفت و نیم یا ٩ ساعت باشد. این مسئله باز نکردنش برای آن‌ها که کار نمی کنند چیز دیگری است. در صورتی که این مسئله را اگر بخواهیم پراتیک کنیم باید ببینیم کارگر کنتراتی چطور است، کارگر فصلی و ... اصولا این بر می گردد به این‌که ما به کار چگونه نگاه می‌کنیم .

مسئله ٨ ساعت کار اگر در زمان انگلس خیلی مهم بود پیش از آن ١١ ساعت مهم بود. ولی حالا ما مثلا ٦ ساعت بگذاریم یا هرچه بگذاریم این گونه که در برنامه مطرح می شود پراتیک و مهم نیست".

arrow ادامه

Saeed Yazdian: page | 1 |2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 11 | 12| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |

١٠

 
Hit Counter by Digits