تماس: info@azadsar.com


 

گاه backایران تریبونال، به

 

‏٨

گفتگو با کومله


برای جمع ما و بهروز نابت رابطه و نحوه‌ی ادامه رابطه با سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومله) همواره یکی از بحث‌هائی بود که به دفعات در سطحی وسیع مطرح می‌گردید و اکثرا یکی از موضوعات گفتگو در هسته بود. به‌غیر از ارتباطاتی که ما در تهران در چهارچوبه‌ی روابط سیاسی، و بعضا در کارخانه ها با کادر‌ها و هواداران کومله داشتیم، افرادی از جمع ما سه بار برای بررسی اوضاع کردستان و گفتگو با کادر‌های کومله به کردستان سفر کردند. یکی از این سفر ها را بهروز نابت در آبان ماه سال ١٣٦١ انجام داد. حاصل این سفر دو جلسه گفتگوی بهروز، به عنوان نماینده ی جمع ما، با یکی از اعضای کمیته مرکزی کومله است. متن این گفتگو ها توسط بهروز تنظیم و بعدا توسط هسته در سطح جمع پخش گردید. خواندن این گفتگوها نه تنها به فهم اندیشه های بهروز و جمع ما کمک می‌کند بلکه می تواند احتمالا آموزه‌ای باشد برای رفقای حال و سابق کومله در بررسی از گذشته ی نه چندان دورشان .  در جزوه‌ای که در زیر می‌خوانید طرف جمع ما (بهروز نابت) با ضمیر "ما" و نماینده‌ی کومله با نام "کومله" مشخص شده‌اند.

جلسه اول
٥/٨/٦١
[ مقدمه ]


ما میل داشتیم رابطه‌مان با "ک" (توضیح: در متن اصلی کومله با حرف "ک" مشخص شده است) حفظ شود. میخواستیم رابطه‌مان با کومله نه در سطح رهبری بلکه در پایه، نه در سطح تئوری، بلکه در سطح پراتیک یا مبارزه باشد .
در نوشته‌ای که پیرامون کومله داشتیم وجود کیفیت ارتباط ما با "س ا ز ک ا" (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران)، ما کومله را اینطور تحلیل کرده بودیم که ترکیب می‌شود از روشنفکران کرد که در آرزوی پیوند با "خلق کرد" بودند و بر حسب خواستگاه اجتماعی‌شان توانستند با توده‌های خود پیوندی بر قرار کنند، و اینک در ارتباطی مسئول با آن ها قرار دارند. به دلیل این که زحمتکشان کرد در مناسباتی مادون سرمایه داری بودند، کومله نیز به ارگانی مادون سرمایه داری تبدیل شده. حالا اگر کومله ادعا می کند پرولتاریائی است یا مارکسیستی، این تنها ادعائی است برای جفت و جور کردن عقایدش. علیرغم این عقاید، کومله به حرکتش ادامه داده و می‌دهد، و توجیه هایش را چه به زبان مارکسیسم و یا چیزهای دیگر خواهد گفت و این سیاست کومله است که رهبر ایدئولوژیک آن و رهبر تئوریک آن است .

بر اساس این تحلیل است که ما "برنامه مشترک سهند – کومله" را مبنای ارزیابی کیفیت کومله و سهند قرار ندادیم. گفتیم سیاست جای دیگری است. در آن تحلیل ما سعی کردیم ارتباط با ماده را بگوئیم. و برنامه را چیزی برای تور کردن توده های خط ٣ ارزیابی کردیم. به نظر ما تلاش کومله و سهند به هیچوجه حتی به توضیح وضع موجود نمی‌پردازد .
تنها دلیلی که باعث شده آن جزوه را به کومله ندهیم، تشکیل نشدن کمیته ی ارتباط با کومله بود. و هرچند که ما در این فاصله هنوز فرصت تشکیل آن را نیافتیم ولی در چهارچوبه رهنمودهای مطرح شده در آن جزوه به این مذاکره آمده‌ایم. و بر اساس سبک کارمان تمام حرف‌های مطرح شده در این جلسات را به اطلاع تمام رفقای‌مان خواهیم رساند. تا بعنوان "کمیته ارتباط" عمل نکرده باشیم .

ما
 اما وضع خود ما چطور است؟ خیلی وقت پیش در جریان روابط‌‌‌‌‌مان به شما وعده داده بودیم راجع به دستمزد چیزی بنویسیم. بعد تبدیل شد به حقوق طبقات. در جریان گردش پیش نویس های آن متوجه شدیم که جمع ما هنوز توان انجام این کار را نیافته است. الان می خواهیم کار مبارزه ی خارجی خودمان را بیشتر سازمان بدهیم. بعنوان نمونه اعلامیه "جنگ" (که یک نسخه از آن در ارتباطات غیر رسمی به شما داده شده است) ما می‌خواهیم هم زمان با مبارزه‌ی جمعی گروهی روی مسائل عام کارگری و سیاست کارگری، و در وضعیت موجود، کارهای درونی‌مان را پیش برده و می‌خواهیم در امر تشکیلاتی تغییراتی به نفع مبارزه‌ی خارجی ایجاد نمائیم. مبارزه خارجی ..... [نا خوانا] منظم در مسائل عام کارگری سیاسی – سندیکائی کارگریست. نه مبارزه گروهی خودمان به عنوان یک گروه روشنفکری بلکه در حرکت سیاسی – سندیکائی. ما در این رابطه روی مسئله اخبار کردستان هم کار خواهیم کرد .


ما در مبارزات کارخانه ای مشخص حضور داشته و داریم ولی نه به طور گروهی. به دلیل پنهانکاری‌های‌مان رفقا از کارهای مشخص هم خبر ندارند. ما این را حل خواهیم کرد البته پس از مسائل سیاسی – سندیکائی عام. و این کارهای خاص فعلا موضعی هستند .
ما توی یک چنین وضعی هستیم. البته ما هستیم، در شرایطی که اغلب گروه ها متلاشی شده اند، ضرباتی که ما خوردیم بالنسبه خیلی محدود بوده است .
در زمینه کمک به گروه‌های دیگر از نظر تامینات، ما در حد امکانات‌مان به وظایفی که برای خودمان قائل بوده‌ایم عمل کرده‌ایم .

حرکت آینده شما در جهت اعلام حزب در خدمت بستن چهارچوبه‌های تئوریک و بالطبع تشکیلاتی است. ما درکی را که در آن جزوه ارائه داده‌ایم این است که وقتی گروهی امکان تحول تئوریک را در خود سراغ می‌کند به معنی آن است که امکان تحوالات تشکیلاتی را هم دارد. و بستن چهارچوبه‌های تئوریک یعنی بستن چهارچوبه‌های تشکیلاتی. البته پیکاری‌ها با یک سری تئوری وارد میدان شدند و مرتب آن ها را تغییر دادند. بدون آن که آن‌ها را به عمل درآورند .
در رهبری، پیکار در عمل یک سری تئوری را به صورت یک سری کودتا علیه پایه و برای حفظ خودش در رهبری ارائه داد. و این چنین بود که ترکیب رهبری پیکار از بخش منشعب به بعد ثابت بود. استادانی که هیچ شاگردی را به مقوله‌ی استادی قبول نکردند ولی بالاخره نتوانستند تئوری به هم ببافند و"١١٠" درآمد و پیکار در آن تناقضات تئوریک سقوط کرد .

به نظر من یا ما، شما این کار را نمی توانید بکنید چون وزنی از زحمتکشان کرد بصورت پیشمرگه، هرچند مادون سرمایه داری، به دنبال شماست. و شما ناچارید تئوری های تان را به عمل درآورید. یعنی در حرف زدن محافظه کار باشید .

اکنون سوالی که برای ما مطرح می‌شود این است که چه ضرورت‌های عینی برای ایجاد حزب وجود دارد؟ شما از بحث‌های رایج روشنفکران راجع به ایجاد حزب کاملا با خبرید. همین‌طور از بحث های ما، در این وضعیت اخیر ما فکر می کردیم، کومله فکر می‌کند بتواند بسیاری روشنفکران پایه گروه ها را جلب کند. ولی آیا شما توش و توان جلب آن ها را دارید که به اتفاق آن ها بگوئید جنبش کمونیستی وحدت کرد و ما حزب هستیم؟ به نظر ما حالا جواب شما منفی است. ما فکر می کنیم برنامه‌ای از نظر عملی نمی‌تواند و نتوانست پیکار سهندی را هم جذب کند. البته ما سعی می کنیم با پیگیری کار خودمان و نفی شکست این روشنفکران، آن‌ها را نه این که جذب کنیم بلکه با آن ها رابطه داشته باشیم و کمک کنیم مبارزه‌شان را ادامه دهند. در صورتی که وضعیت آن‌ها طوری است که هرچه مبارزه و نا رضایتی‌های کارگری بیشتر می شود حرکت روشنفکران در این زمینه فوق العاده کمتر شده و بیشتر توی کار خودشان (تئوری و برنامه)، کاری که کاملا شبیه آن کار تئوریکی است که در سال های ٤٥-٤٩ صورت گرفت. روشنفکرانی که عده‌ای مثنوی‌خوان بودند و عده ای تاریخ مشروطیت و این یعنی ادامه زندگی در هستی روشنفکرانه .


کومله
 بستن چهارجوبه‌های تئوریک تشکیلاتی یعنی چه؟ یعنی تئوری و تشکیلات در همان حد باقی بماند؟


ما
 ما توی نوشته‌ی اول این موضوع را در مقدمه‌ای درونی که به شما ندادیم توضیح داده‌ایم. مسئله‌ی تشکیلات مسئله‌ی خود کار نیست، مسئله سبک کار است. وقتی که سبک کار بسته شد تشکیلات هم بسته می‌شود، یعنی سیستم متحجر و بسته می‌شود. وقتی کار در همین سبک صورت بگیرد و با همین پرسنل ما در همان تشکیلات سابق باقی خواهیم ماند .
تئوری، سبک کار را تعیین می کند. یعنی از تئوری هائی مثل تئوری پیکار با وجود تنوع‌شان از سبک کارها و جهان بینی‌های واحدی سرچشمه می‌گیرند، و باز هم تشکیلاتشان واحد بود. هرچند تئوری متزلزل بود و هر روز تغییر می‌کرد. ولی مثلا توی حزب کمونیست چین یک تئوری مال "گروه چهار نفره" بود و یک تئوری مال "لین پیائو" و یک تئوری از "مائو". هر کدام از این تئوری ها غالب می‌شد آن باند به جای باند دیگر قرار می‌گرفت .
البته چیزهائی را به عنوان تئوری مطرح می‌کنید که از نظر تئوریک محتوائی ندارند. مثلا این که روزانه کار کارگر هفت و نیم یا ٩ ساعت باشد. این مسئله باز نکردنش برای آن‌ها که کار نمی کنند چیزدیگری است. در صورتی که این مسئله را اگر بخواهیم پراتیک کنیم باید ببینیم کارگر کنتراتی چطور است، کارگر فصلی و ... اصولا این بر می‌گردد به این‌که ما به کار چگونه نگاه می‌کنیم .
مسئله ٨ ساعت کار اگر در زمان انگلس خیلی مهم بود پیش از آن ١١ ساعت مهم بود. ولی حالا ما مثلا ٦ ساعت بگذاریم یا هرچه بگذاریم این گونه که در برنامه مطرح می شود پراتیک و مهم نیست.


کومله
 من اگر بخواهم راجع به چیزهائی که در دستور کار و برنامه‌ی ما برای تشکیل حزب است صحبت کنم باید بگویم ما یک سری اصولی داریم یعنی همان چیزهائی که شما به آن "نظرات رسمی" می‌گوئید .
ما مسئله ایجاد حزب را در رابطه با آلترناتیو شدن برای کسب قدرت می‌دانیم. ما فکر می‌کنیم طبقه کارگر برای کسب قدرت باید اول آلترناتیو خود را در مقابل آلترناتیوهای بورژوائی و خرده بورژوائی و غیره ارائه دهد. هسته اصلی این آلترناتیو حزب کمونیست است و اجزای دیگرش هم تشکیلات توده ای غیر کارگری .
ما بر طبق همان اصولی که اعتقاد داریم فکر می‌کنیم طبقه کارگر برای آن که به هدف خود یعنی سوسیالیسم و سپس کمونیسم برسد باید اول تشکل کارگری خود یعنی حزب کمونیست را داشته باشد. و برای این که حزب بوجود آید در درجه اول بایستی با آن اپورتونیستی که توی همین جنبش کمونیستی وجود دارد مبارزه کرد. اپورتونیسم خودبخودی که گروه‌ها بدون داشتن برنامه پا به عرصه می‌گذاشتند و در ...[نا خوانا] خودشان می‌ماندند تا به بن بست می‌رسیدند. اپورتونیستی که ما آن را تحت عنوان رویزیونیسم پوپولیستی فرموله اش کرده‌ایم ...[ناخوانا] مارکسیسم به بن بست می رسد و متلاشی می شود .
از کنگره ٢ به این طرف ما اولین گام را داشتن یک برنامه کمونیستی می‌دانستیم. به اتفاق رفقای اتحاد مبارزان کمونیست که تقریبا همان وقت که ما کنگره ٢ را می گذاشتیم آن ها برنامه کمونیستی را دادند و در این راه رابطه نزدیکتری را برقرار کردیم. این رابطه منجر به یک پیش نویس برنامه مشترک بر مبنای برنامه آن‌ها شد. تا در کنگره سوم که این برنامه به عنوان برنامه رسمی دو تشکیلات پذیرفته شد. این برنامه تنها برنامه کمونیستی در سطح ایران است و ما آن را در سطح جنبش کمونیستی پخش کردیم. این گام عملی‌ای بود برای رفتن به سوی ایجاد حزب. قدم‌های بعدی ما ادامه همین اصول است. برای بوجود آمدن حزب کمونیست در درجه اول برنامه و سپس قطعنامه‌های تاکتیکی داده می‌شود. و تشکلات مختلفی که این برنامه و تاکتیک را قبول دارند در کنگره ای با هم متحد می‌شوند .
این چیزی که شما به آن بستن چهارچوبه می‌گوئید، درست است. اصول برنامه‌ای ما چیزی است که ما بر مبنای آن عضو گیری و وحدت کرده و سرانجام حزب را ایجاد خواهیم کرد. فرقی را که این جریان با کنفرانس وحدت دارد، توافق آن بر سر برنامه است. در کنفرانس وحدت برنامه‌ای در کار نبود. وحدتی که کنفرانس وحدت می خواست بکند به دلیل همین اشکالاتی که در زمینه تئوری و برنامه داشت و تضادهایش، آن ها را به بن بست کشاند. ما فکر می‌کنیم وقتی اساس وحدت بر سر برنامه باشد وحدت یک وحدت اصولی خواهد بود که منجر به انشعاب نمی‌شود. البته نه اینکه منجر به هیچ انشعابی نخواهد شد. سوسیال دموکراسی نیز پس از دادن برنامه منشعب شد و این در هر حزبی ممکن است .
اما چیزی که سال گذشته، شما ارزیابی کردید، که حرکت ما انحلال طلبانه است، بر عکس نظر شما، حرکت ما محکمتر شده است. شکل مبتذل تر این نظر آن بود که اتحاد مبارزان کمونیست را جریانی می‌دانستند که در صدد انحلال گروه‌هاست و البته این طور نشد و برعکس هم شد .
به نظر من اگر بعد از کنگره ٢ این تحول را پیدا نمی‌کردیم به سرنوشت پیکار و رزمندگان دچار می‌شدیم و علیرغم هر نوع تعهد اخلاقی به خلق کرد، پوپولیسم کومله هم به بن بست کشیده می‌شد و متلاشی می‌گردید. در صورتی که تثبیت مارکسیسم انقلابی، درک کومله را خیلی قوی‌تر ساخته هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی و هم از نظر پیوند با زحمتکشان کردستان. قدم‌های بعدی که ما باید داشته باشیم تا کنگره حزبی و تشکیلات حزب، رسیدن به یک قطعنامه‌ی تاکتیکی یعنی سیاست مشترک، اساسنامه مشترک و بیان سبک کار تشکیلاتی است .
اکونومیسم ریشه داری که راجع به ایجاد حزب در درون جنبش کمونیستی وجود داشته این بوده که اولا ایجاد حزب را منوط می‌کرد به پیوند با طبقه کارگر از طریق رهبری مبارزات کارگری و ثانیا مسئله‌ی پیوند را با همین دید اکونومیستی بر دادن برنامه مقدم می‌دانست. کاری که به درستی پلخانف بر عکسش را در روسیه کرد. او با تمام نواقصش، روشن کردن مضامین تئوریک برنامه‌ای سوسیال دموکرات در روسیه را در دستور قرار داد. این چیزی که شما پارسال می گفتید "از ابزار های خط ٣ ای است" (و به غلط خط ٣ از آن استفاده نکرده بود) حالا از این ها به عنوان ابزار کمونیستی و نه خط ٣ ای استفاده می‌شود .
ما با داشتن یک اصول در این ایدئولوژی که بیان آن در شرایط ایران بشکل برنامه متجلی شده، با داشتن این برنامه: اصول سیاسی، اصول تشکیلاتی و اساسنامه میتوانیم و باید حزب کمونیست شویم. پیش شرط و ملزومات ایجاد حزب فقط همین سه تاست. این که چه سطحی از کارگران را به دور خود جمع کرده باشد پیش شرط حزب نیست. در شرایط روسیه قبل ار حزب سوسیال دموکراسی، رهبری طبقه کارگر را به دست گرفته بود ولی به این اعتبار نبود که حزب شدند. آن ها به اعتبار برنامه‌شان حزب شدند. در کنگره ٢ بود که حزب سوسیال دموکرات روسیه به عمل درآمد و موجودیت پیدا کرد .
در حقیقت تعریف های کلاسیک از حزب که ما آن را الگو و پیش شرط می‌گذاشتیم چیزی بود که لنین و استالین می‌گفتند: "حزب یعنی ستاد رزمنده پرولتاریا". جنبش کمونیستی ما می‌خواست اول ستاد رزمنده پرولتاریا شود و بعد حزب. این تعریف درسته اما حزب را در بالاترین شکلش مطرح می‌کند و این پیش شرط حزب در ابتدا نیست. حزب ... [نا خوانا] با این اساسنامه و برنامه و بی آن که ... [نا خوانا] پیش شرطش باشند، این را ما ... [نا خوانا] می گوئیم .
در شرایط ایران ما در مقطعی هستیم که اعتلای انقلابی وجود ندارد، جنبش وسیع کارگری وجود ندارد و پیشروان کارگری عقب نشینی کرده اند و حالت انفعال و ...,[غیره]
در این شرایط ما برنامه کمونیستی خود را به حزب تبدیل می‌کنیم و همین حزب شدن ما را از قدرت بالاتری بر خوردار خواهد کرد. پایان دادن به حالت پراکندگی، خرده کاری و کار محفلی، زیر یک برنامه‌ی واحد در آوردن این برنامه، بیشتر از همیشه به ما کمک خواهد کرد که هم پیشروان کارگری را جلب کنیم و هم بعد وسیع‌تری از کمونیست‌ها را که این برنامه را قبول می‌کنند جذب کنیم. در حالی‌که بدون این برنامه نخواهیم توانست. این پراتیک است در حالیکه نقطه حرکت‌مان این است که برنامه‌ای داریم و حالا باید حزب داشته باشیم. حزب را برای کسب قدرت می‌خواهیم .
بر عکس آن چیزی که شما راجع به بستن در های تشکیلاتی ما گفتید و ادعا کردید که ما حتی قدرت جذب "مارکسیسم انقلابی پیکار" را هم نداریم، ما اینک دید روشن داریم، برنامه و تاکتیک ... روشن داریم و بر این اساس تبلیغ و ترویج می کنیم که هم روشنفکران انقلابی و هم کارگران پیشرو را جلب کنیم. ما آکادمیسین ها را رد می کنیم. ما پراتیک خواهیم خواست. در مورد "مارکسیسم انقلابی پیکار" نه این که ما قدرت جذب آن‌ها را نداریم بلکه به علت اختلافات با آن‌ها‌ست. اگر برنامه را بپذیرند آن‌ها را جذب خواهیم کرد. ولی جذب این روشنفکران را پیش شرط تشکیل حزب نمی‌کنیم. و به همین سیاق جذب کارگران پیشرو نیز پیش شرط تشکیل حزب نباید باشد .
دقیقا عقیده‌ی شخصی من این است که حزب کمونسیت قبل از هر چیز یک فرقه سیاسی از کمونیست هائی باید باشد که برنامه، تاکتیک و اساسنامه واحد داشته و عزم می کنند که حزب درست کنند. حالا این که چهار تا کمیته‌ی کارگری داشته باشند، ١٠ تا یا ٥٠ تا، شرط اساسی تشکیل حزب نیست. بر عکس اگر حزب باشد بهتر کار خواهد کرد. این که از نظر تئوری در یک چهارچوبه در بسته تئوریک می‌مانیم و جریانات خارج از خط را کمونیستی نمی بینیم دقیقا عقیده ام همین است. چیزی که در خارج از مارکسیسم انقلابی قرار بگیرد کمونیست نیست. چه اکونومیست باشد چه خرده بورژوازی و چه پوپولیسم و ...(غیره). تنها خط اصولی همین است و چیز دیگری نیست .

ما
 میرزا کوچک خان و حیدر عمو اغلی هیچ وقت نتوانستند بیایند تهران. فخرائی که در این باره نوشته با تعجب درمانده که چه چیزی باعث شد آن ها از رودبار آن طرف تر نیایند. من فکر می کنم نیروهائی که به اتفاق میرزا بودند نمی خواستند مزرعه شان، موطن شان را ترک کنند و آن طرف تر بیایند .


کومله
 ما هم با پیشمرگه نمی خواهیم تهران را بگیریم .
ما
 یعنی شما این را تائید می کنید که مبارزه در تهران با مبارزه در کردستان دو قانونمندی دارد یعنی با پیشمرگه می توانید سنندج را بگیرید .

 

کومله
 من فکر می­کنم تنها با پیشمرگه نمی شود سنندج را گرفت. یک بار در شرایط ضعف حکومت توانستیم سنندج را بگیریم. ولی در این شرایط باید مبارزات مردم سنندج به حدی از رشد برسد که بتوان سنندج را گرفت یعنی به اتفاق مردم سنندج آن جا را پس خواهیم گرفت .


ما
 شما دست خودتان را برای تفسیر باز می‌گذارید. یعنی خیلی چیز ها را که لازم نیست نمی‌گوئید. من بحث های "شورش" را یادآوری می‌کنم. "شهر یا روستا"؟ و پاسخ آن زمان هم شهر هم روستا و بیشتر روستا بود .


کومله
 الان برای کسب قدرت شهر است. تهران، اصفهان و ...(غیره). قدرت سیاسی در تهران دست به دست خواهد شد نه در سنندج نه در مناطق آزاد شده کردستان. چیزهائی که ما گفته‌ایم یک قیام پیروزمند سراسری است .


ما
 می شود گفت حرف هائی را که حالا می زنید پشتوانه‌ی نگفته های برنامه است. شما مردم را و مردم سنندج را فقط برای کسب قدرت سیاسی می‌خواهید. در این جا فقط ضعف و قدرت حکومت مسئله‌ی اساسی است. اگر حکومت ضعیف بود احتیاج چندانی به مبارزات مردم نیست، خودمان هم می توانیم با زور پیشمرگه سنندج را آزاد کنیم. این جا دیگر از مارکسیسم موجود در کتاب ها هم خبری نیست .


کومله
 ما دموکرات ترین پیشنهادات را برای شرکت مردم، در برنامه ارائه کرده‌ایم. شوراها، نه قدرت. برنامه، برای جمهوری سه رکن قائل است، انحلال ارتش، شورا و انتخابی بودن مشاغل. گرفتن و یا نگرفتن سنندج یک تاکتیک نظامی است و بعد کوچکی از مبارزه است. این قیام نیست این کسب قدرت نیست .


ما
 ما برای توده‌های شما دلسوزی نداریم. می‌توانید این حرف را به عنوان پاره‌ای از رشد و وزن ضد پوپولیستی ما بگیرید. ما می‌گوئیم "بیله دیگ بیله چغندر"، این چنین توده‌هائی به دلیل مادون سرمایه داری بودن این چنین روشنفکرانی را طلب می‌کنند. فکر می کنیم شما توده‌ها را هم برای گرفتن قدرت و هم برای حفظ و از دست ندادنش لازم دارید. اما این برای خط ما مهم است که توده‌های شما چگونه پرلتریزه خواهند شد. یعنی چطور از اقتصاد بسته در می‌آیند و به انباشت شتابان سرمایه کمک می‌کنند. ولی فکر می‌کنم آن اصولی را که در آغاز صحبت مطرح کردید بهتر می‌توانند ما را به موقعیت فعلی کومله به عنوان یک سازمان سیاسی راهنمائی کنند: ١- کسب قدرت یا آلترناتیو شدن برای کسب قدرت. ٢- طبقه ی کارگر برای کسب قدرت باید آلترناتیو ارائه بدهد. ٣- حزب هسته اصلی آلترناتیو است. ٤- تشکل‌های غیر حزبی توده ای .
شما در یک سیاست واقع بینانه وقتی بنی صدر انتخاب شد به فکر آلترناتیو بودید. سفیرانی را برای وحدت با گروه‌های روشنفکری به تهران فرستادید که آن ها به دلیل درگیری های خودشان این موضوع را بهانه قرار دادند تا به اصطلاح "تند پیچ‌های" خودشان را تئوریزه بکنند. حالا آلترناتیو قدرت در جامعه ما چیست؟

کومله
 هیچ آلترناتیو رسیده‌ای الان در مقابل جمهوری اسلامی وجود ندارد. آلترناتیو هائی وجود دارند: سلطنت طلبان، شورای ملی مقاومت. ما هم می خواهیم آلترناتیو بشویم. حجتیه هم البته هست .

ما
 من فکر می کنم شورای ملی مقاومت آلترناتیو موجود است و "رسیدنش" بر می‌گردد به وقتی که رژیم تضادهایش با توده‌های خودش آن چنان حاد بشود که قادر به اداره‌ی آن‌ها نباشد. و مجاهدین که موجود هستند بتوانند با استفاده از این تضاد یعنی رسیدن این تضاد، جدا شدن سیب از درخت و افتادن در دامن مجاهدین. یعنی مردم از درخت جمهوری اسلامی جدا شده و به دامن مجاهدین بیفتند. مجاهدین بخصوص بعد از شورای مقاومت که فقط بامبول آن‌هاست و در تبلیغات نیمه رسمی خودشان به هیچ وجه از آن واژه استفاده نمی کنند، دیگر هیچ وعده‌ای به توده ها نمی‌دهند. آن‌ها می­خواهند توده ها از فرط بیزاری از خمینی به آن‌ها به پیوندند. آنان اکنون وسیع­ترین نیرو را در پایتخت دارند. و اتفاقا آن‌ها هستند که در کردستان سعی می­کنند پایشان را به گلیم خلق کرد هم دراز کنند. دقیقا در لبه مرز روبنائی قرار گرفته اند و رژیم را وادار کرده‌اند که در مبارزه با آن ها هر چه بیشتر خود را از توده ها منزوی کند چه در سطح بین المللی، که خیلی مهم است و هم در داخل که از آن هم مهم­تر است .
ولی حرف هائی را که شما می­زنید اراده گرایانه است و مقوله عینی آلترناتیو را، به عزم فرقه‌ی کمونیست‌ها می­سپارد. تلاش شما در کومله برای تثبیت موجودیت خودتان است و شما ناچارید به جا و بی­جا، گاه و بیگاه از لغت انضباط تشکیلاتی استفاده کنید. خیلی به نفع شماست که رژیم حمله می‌کند چون این انضباط تحمیل می شود. ولی شما توی سیاست واقع بین، شیخ عزالدین را که جواب نمی‌دهید هیچی، کردستان بزرگ را هم که هیچی، شیخ جلال حسینی را هم انتقاد می‌کنید که چرا ما اینقدر توی سرش زدیم، آخر او که از عراق بیشتر از یک کامیون اسلحه نگرفته بود. شما این قدر به خودتان تاب می‌دهید برای این که رابطه‌تان را با حزب دموکرات تنظیم کنید، ولی نمی توانید، اگر به همین وضع ادامه بدهید. این را می‌گوئید که دموکرات ها خود مختاری را فقط برای کردستان می خواهند ولی شما به بقیه ایران کار دارید. یعنی شما طرفدار حاکمیت قوم کرد بر ایران هستید و آن‌ها طرفدار حاکنیت کرد ها بر کردستان .
شما برنامه‌ی ایدئولوژیکی در میان پیشمرگه‌ها و کادرهای خودتان دارید. اگر شما این جا به فرقه ضاله مارکسیست در سیاست و از راه سیاست و به بهانه‌ی ایدئولوژی پناه آورده اید این چقدر شبیه کار آن دهقان کرد است که طرفدار شاه بود چون مخالف جمهوری اسلامی بود. شیطان پرست‌ها و خدا پرست‌ها هر دو یک سیستم اجتماعی را می خواستند. دعواهای فرقه ای همیشه این طور بوده، یک فرقه شیطان و یک فرقه خدا. با این روال این حرف را می شود زد که سازمان مجاهدین خلق که ما آن را یک اپوزیسیون درون سیستم می دانیم، غیر انقلابی و فقط اصلاح طلب و نه حتی مترقی، توده های وسع تری را نسبت به شما در حاکمیت اجتماعیشان شریک کنند. منظورم توده های تشکیلاتیشان است .
با آن لغت هائی که ما تا به حال می شناختیم، یک ایدئولوژی داشتیم که مجموعا افکار یک طبقه بود، به عنوان یک چیز موجود و کاملا گسترده. یک تحلیل داشتیم، که بخشی از این ایدئولوژی بود، که اوضاع و احوال راجع به یک موجود مشخص را بیان می کرد. براساس این تحلیل یک استراتژی تدوین می شد و بر اساس این استراتژی تاکتیک هائی با عنوان برنامه داده می شود تا آن تحلیل از موجود مشخص، اجتماع را عملی کند. شما ایدئولوژی را از دستور صحبت خارج کردید. ایدئولوژی آن چیزی است که نزد "من" است، بروید در کتاب‌خانه‌ی "من" پیدا کنید. و البته "من" هنوز این ایدئولوژی را نخوانده‌ام اما شما بخوانید. البته اگر زیاد بگردید آکادمیسینید. تحلیل را هم می‌دهیم ولی رویش چانه نمی‌زنیم. یک چیزی می دهیم به اسم برنامه سر ٦ ساعت کار، ١٦ سالگی یا ١٨ سالگی. سر آن پیشنهاداتی داشته باشید .


سه سال پیش ما گفته بودیم "کومله در میدان آشنای خود حریف می‌طلبد" حالا دیگر از این جمله نباید اصلا استفاده کرد. شما فقط سرباز می‌خواهید. سرباز صفر. شما آن چنان خودتان را در ارائه ذهنیاتی که در عمل هم به پراتیک در نمی‌آیند مشغول کرده‌اید که کمی آن طرف تر را نگاه نمی‌کنید. فلسطین چیست؟ رژیم پول پوت چه بود؟ و هزاران مثال دیگر. چرا نیروی اپوزیسیون در آمریکا و اروپا طرفدار محیط زیست یا مخالف بمب اتمی هستند و پرولتاریا در آن جا ها کجاست؟
 خبرنامه‌های شما می‌توانند اسنادی از جنبش باشند اما برنامه شما چه؟ سندیتی ندارد. چه کسی الان به خودش زحمت می دهد طرح و برنامه سلطانزاده را ورق بزند .


پشتوانه همین حرف‌های شما تفنگ کومله است. مائو جراتش را داشت بگوید و این حداقل مائو را به دموکرات بزرگی تبدیل کرد ولی شما؟ شما تمام اتهامات را به دیگران نسبت می‌دهید و من بعد نیز بیشتر خواهد شد ولی هیچکدام از این اتهامات را بر پایه‌های عینی اجتماعی تحلیل نمی‌کنید. آیا پوپولیسمی در سطح جامعه وجود دارد، به نظر می رسد این شیطانی است که با شلاق از تن انسان خارج خواهد شد. این پوپولیسم یک چیزی نیست که از یک موجود اجتماعی بلند شود. جامعه ٢ طبقه است پرلتاریا و سرمایه دار. اگر بپذیرید که خرده بورژوا هم وجود دارد آن دو قطب را مخدوش کرده اید. این "پوپولیست‌ها" ذهنی هستند مثل آقای خمینی حق دارید آن ها را بکشید. چون نباید وجود داشته باشند. این همان سیاستی است که خودتان هم خوب تجربه‌اش کرده بودید و حالا به تفنگ تکیه می‌کنید و فراموش می‌کنید. شما خیلی درست می‌گوئید که مسئله ی مبارزه علیه اپورتونیسم به زودی به مهم ترین مسئله تبدیل خواهد شد. برنامه را دادید که با پوپولیسم خودتان و یا نفس خودتان جهاد اکبر بکنید. و جهاد اصغر یعنی آن ها را سر جایشان بنشانید و به این ترتیب بعد از مدتی لوله ی تفنگ شما به کجا باید برگردد. برای ما باور کردن شایعه‌ی بازداشت یکی از اعضای مرکزیت شما راحت بود. برای ما راحت است بپذیریم که شما نسبت به حفظ جان آن اپورتونیست‌ها بی توجه هستید. ما عناصری را می شناسیم که از دستگیری یکی از افراد شما توسط رژیم ابراز خوشحالی کردند و بلعکس برای ما عکس این قضیه هم ممکن است .
می بینید ما نمی‌توانیم روی برنامه به سبک شما بحث کنیم همین طور که شما هم روی نوشته‌های ما نتوانستید بحث کنید اما روی سیاست عینی مملکتمان باید بتوانیم بحث کنیم .

کومله
 راجع به این که چه نیروئی آلترناتیو است، قدرت چگونه تغییر می‌کند، الان حرفی ندارم. ما در نشریات رسمی گفته‌ایم. پیشرو ٣ و قطعنامه کنگره. و من هم به آن‌ها معتقدم .
شما با یک دید عقب مانده‌ای به مجاهدین نگاه می کنید. یک چیز قومی می‌بینید، در گیری این قوم با آن قوم. بالاخره هم نگفتید مجاهدین از نظر طبقاتی چه هستند. این که به قول شما "توده های حزب اله می افتد توی دامن مجاهدین" یعنی چه؟ ما بطور صریح شورای ملی مقاومت را یک آلترناتیو بورژوائی و مجاهدین را یک نیروی خرده بورژوائی می‌دانیم. اگر آن ها قدرت را به دست بگیرند یک دولت بورژوائی را سر کار خواهند آورد و سرمایه را نمایندگی خواهند کرد. و در نتیجه آن دموکراتیزم نا پیگیر و آن لیبرالیسم نیز نخواهد ماند و آن ها هم دست به سرکوب خواهند زد. یک چنین تحلیلی هم راجع به کومله توی حرف های شماست. کومله هم به اعتبار حرف‌های شما نماینده توده‌های مادون سرمایه داری قوم کرد است. یک چنین تحلیلی غیر دیالکتیکی است. یعنی به اعتبار این که چه کسی با کومله است کومله تحلیل می شود. برای شما کومله، ایدئولوژیش مهم نیست، شما مقوله نمایندگی سیاسی و فکری طبقه را از دستور خارج کرده‌اید و حتی به یک تجرید کوچک هم نمی‌رسید. این دقیقا از یک دید پراکسیستی و آمپریستی محدود شما ناشی می‌شود. و در ادامه اش این می شود که کومله می خواهد برتری قوم کرد را بر سایر اقوام ایران تامین کند و هدف مبارزه اش این می‌شود. در صحبت های شما سیاست برای کومله مهم است نه ایدئولوژی، و در نتیجه کومله به پراگماتیست بودن متهم می‌شود، که گویا برای تثبیت موجودیت خود در توده‌های کرد و گاهی توده‌های تشکیلاتیش تلاش می کند. در صورتی که تمام تاکتیک‌های ما بطور کلی تاکتیک منتج از یک ایدئولوژی است. تاکتیک‌های ما استنتاجی است از برنامه‌مان. البته دید شما از برنامه کاملا غلط است. شما برنامه را تاکتیک می‌دانید در صورتی که ما برنامه را تئوری‌های عام مارکسیسم لنینیسم در شرایط خاص ایران می‌دانیم. برنامه‌ی ما هدف نهائی ما را تعیین می‌کند، جامعه سرمایه‌داری را نقد می کند، هدف نهائی آلترناتیو بودن و کسب قدرت را تعیین می‌کند. و به این ترتیب حتی از کومله، از مبارزات دموکراتیک و از انقلاب دموکراتیک فراتر می‌رود. برنامه تاکتیک نیست .
ما ایدئولوژی را از دستور خارج نکرده‌ایم ما با همان ایدئولوژی و برنامه‌ای که داریم الان هزاران نفر را داریم آموزش می‌دهیم. از پیشمرگان تا هواداران تشکیلاتی و غیر تشکیلاتی و توده‌ها، از طریق رادیو و نشریات. البته هدفمان برای تمام ایران است .
این که بحث روی ٨ ساعت کار باشد و کسی روی اصول حرف نزند ما این اصول را حتی از کنگره ٢ رویش بحث کرده‌ایم. پیش نویس مشترک مورد بحث قرار گرفت، نظرات تشکیلات مورد تحلیل قرار گرفت و چیزهای درست برنامه را اصلاح و تکمیل کرد. برنامه به وسیله‌ی کنگره ای به نام کنگره ٣ تصویب شد و از این به بعد ما بر اساس این برنامه تبلیغ خواهیم کرد. ترویج، عضوگیری، سازمان دهی ...(وغیره) خواهیم کرد. شما به این می‌گوئید تحجر، در حالی که به نظر من آن چه که شما می‌گوئید بی پرنسیپی است و همان سیال بودنی است که شما تئوریزه‌اش می‌کنید. با این دید باید بگوئید سوسیال دموکراسی روسیه هم وقتی برنامه داد متحجر شد یعنی برنامه داشتن مساوی با تحجر خواهد شد .
شما می‌گوئید "کومله سرباز صفر می خواهد" برعکس، ما کمونیست‌هائی را می‌خواهیم که بتوانند مبارزه طبقاتی کارگران و توده‌ها را چه در کردستان و چه در ایران سازمان‌دهی و رهبری کنند. درست به این اعتبار که کارگران و زحمتکشان کردستان در راس مبارزه دموکراتیک کردستان باشند. برنامه‌ی خود مختاری، این دید امپریستی و محدود شماست که چون می‌بینید الان کومله در کردستان نفوذ دارد فکر می‌کنید در آینده هم می‌خواهد قوم کرد را در ایران به حکومت برساند. طبعا این نظر وقتی می‌شکند که نمی‌تواند تحلیل کند که کومله نه به‌مثابه کومله بلکه داخل حزب کمونیست ایران بتواند توده‌های کارگر و زحمتکش را در سراسر ایران سازمان‌دهی کند. حالا اگر یک روز پرلتاریای خارج از کردستان قدرت بیشتری داشت و کومله در آن نفوذ بیشتری کرد خواهید گفت کومله می خواهد فارس‌ها را بر کردها مسلط کند. همین بینش است که می‌گوید پشتوانه کومله فقط تفنگ است. در صورتی که تفنگ ابزاری است برای متحقق کردن خواست‌های یک طبقه‌ی مشخص. پشتوانه‌ی ما قبل از تفنگ ایدئولوژی ماست. اگر کومله در کردستان هم نبود و به مثابه یکی از همین اجزای جنبش کمونیستی بود، اگر به این برنامه می رسید، بازهم محق بود برای ایجاد حزب کمونیست اقدام کند .


این که ما به طور اراده گرایانه می‌خواهیم به آلترناتیو تبدیل شویم، به نظر من مسئله اراده گرایانه نیست. هر نیروی سیاسی در رابطه با طبقه اش باید مسئله‌ی کسب قدرت برایش مطرح باشد. و ما عزم می کنیم که باید طبقه کارگر و کمونیست‌ها آلترناتیو شوند. یعنی مبارزه می‌کنیم برای چنین امری. دلیلی را که شما دارید در مقابل این تبدیل شدنتان به توده‌های عادی کارگری در کارخانه است. - این ها بر طبق برداشت هائی‌است که از بحث‌های شما دارم - ولی ما می‌خواهیم پیشروان کارگری را سازمان‌دهی کمونیستی بکنیم و مبارزه کنیم برای این که توده‌های کارگری در تشکیلات توده‌ای غیر حزبی متشکل شوند و از این طریق به آلترناتیو پرولتاریا به آلترناتیو علیه بورژوازی تبدیل شود .
راجع به دو طبقه بودن جامعه به پرولتاریا و بورژوازی و این که "پوپولیسم هم در حرف‌های ما خواستگاه اجتماعی ندارد" این من درآوردی است. برنامه می‌گوید، ٢ طبقه اصلی وجود دارد و بلافاصله از اقشار وسیع خرده بورژوا حرف می زند و اگر خوانده باشید پوپولیسم را بینش طبقاتی خرده بورژوا‌های رادیکال می داند و آن بخش از نمایندگانش که به لباس مارکسیسم در می‌آیند رویزیونیست پوپولیستی هستند .
این که لوله‌ی تفنگ کومله به سمت چه کسانی بر‌خواهد گشت این یک تنه به قاضی رفتن و مظلوم نمائی است. یعنی به طرف شما؟ بطرف اکونومیست‌ها! به طرف پوپولیست ها!

برنامه ایدئولوژی و تاکتیک‌ها را معین کرده‌اند که لوله‌ی تفنگ کومله به سمت چه کسانی است. تا حالا به سمت جمهوری اسلامی بوده است. چه وقتی لیبرال‌ها بودند و چه وقتی نبودند. این را عملا ما در خود کردستان تا به حال نشان داده‌ایم. لوله‌ی تفنگ ما بر علیه کسانی است که جلوی رشد انقلاب را بگیرند. یعنی بر علیه ضد انقلاب. لوله‌ی تفنگ ما علیه سازمان اکثریت بر نگشت، حالا پوپولیست بودند، رویزیونیست بودند، هر چه بودند! و اگر حالا برگردد درست به این دلیل بر‌می گردد که آن ها در صف جمهوری اسلامی یعنی در صف سرکوب کنندگان انقلاب قرار گرفته اند .


شما به چه اعتباری این حرف‌ها را می زنید؟ حداقل با همان دید محدود خودتان هم باشد باید واقعیات موجود در کردستان را ببینید. و اگر به برنامه نگاه کنید می‌بینید در آن جا از آزادی‌های نا محدود منهای سلطنت طلبان و جمهوری اسلامی صحبت شده است. من فکر می‌کنم برنامه ما در این باره صریح تر از همه پوپولیست‌ها و از مجاهدین و بقیه گروه‌ها هم صراحت بیشتری دارد. "پول پوتیسم" به ما نمی چسبد .
در مجموع من فکر می کنم بعلت ایدئولوژی خرده بورژوائی و نگرش متافیزیکی در شما، شما در تحلیل مسائل مجبورید به خیال پردازی در مورد کومله بپردازید و جواب نمی‌دهید مربوط است به تناقضاتی که در میان خود شماست. همین تناقضات درونی شماست که شما را به عنوان یک گروه دربسته باقی می‌گذارد. و تحت پوشش این که ما برای پرولتاریا حرف می‌زنیم نه برای جنبش، نه برای روشنفکران. در حقیقت حرف نمی‌زنید. ما دو سال پیش گفته‌ایم که هر نیروی سیاسی متعهد است که حرف هایش را بزند. البته من فکر می کنم شما مجبور خواهید شد که حرف‌های‌تان را بزنید. هیچ شکی هم در این مورد ندارم. من فعلا نمی‌خواهم به ایدئولوژی شما برخورد بکنم. ولی به هر حال روزی توده‌های تشکیلاتی شما خواهند پرسید: این "نحوه تولید" بعد از ٤ سال چه شد؟ تا کی باید ما این "نحوه تولید" را کشف کنیم؟ تا کی باید بررسی کنیم؟
 قبلا می‌گفتید به اتفاق کارگران که آن هم چیزی نبود جز یک دستاویز برای حرف نزدن و نگفتن التقاطات .


ما
 مائو می‌گفت ذهنیت روشنفکران یک چیز پیچیده ایست و فهم آن و در نتیجه تغییرات آن به این سادگی ها مقدور نیست. در عوض راجع به دهقانها می گفت مغز آن ها مثل یک کاغذ سفید است که هرچه دلت بخواهد میتوانی روی آن بنویسی. ما با این آموزش های صدر مائو مخالفیم و فکر میکنیم روشنفکران تابع هستی اجتماعی شان حرکت می کنند و اتفاقا مغز دهقانان هم مقولاتی به گستردگی زندگیشان را دارد که فقط با تغییر هستی اجتماعیشان ارتقاء پیدا می کند. تفکر ما راجع به کومله و تودههای تشکیلاتیش و تودههای کرد بر این اساس است. اگر کومله متکی به عزم خودش است، اگر می‌خواهد بگوید "توده های کرد را ول کنید، ما به دلایل دیگری که مربوط میشود به عزمش، نماینده پرولتاریا هستیم و این یک رابطه دیالکتیکی است و شما آمپریستید که نمی توانید این رابطه دیالکتیکی را بفهمید"، ما این دیالکتیک را قبول نداریم. کافی است فقط یک بار کلاهمان را قاضی کنیم و به سرنوشت گروههای ٤ سال گذشته نگاه کنیم. به مبارزات گروههای مشابه در سراسر جهان نگاه بکنیم تا ببینیم همه ی این‌ها با تکیه بر این که: "ما از هستی اجتماعیمان و شعور اجتماعیمان جدا شده ایم" در عمل، عامل همان شعور منتج از هستی اجتماعیشان هستند. یک رعیت، فئودال را اگر موقتا نباشد، به وجود می‌آورد. دو قشر اجتماعی از هم جدا شده، رعایا و ارباب ها، به دلیل این که در یک سیستم قرار می‌گیرند به یکدیگر می‌پیوندند و به این شکل است که ایدئولوژی آن رعایا توسط آن ارباب‌ها جمعبندی می‌شود و ضرورتا لازم نیست رعیتی ایدئولوژی خود را جمع‌بندی کند .


ما عزم رزمندگان و پیکار و وحدت را که می‌خواستند با قسم به مومیائی لنین اثبات کنند مارکسیست لنینیست هستند را نپذیرفتیم و عزم کومله را هم آن طور که در حرکتش می‌بینیم در یک هستی اجتماعی می‌فهمیم .
در صورتیکه شما با گمان به تقارب نهائی افکارتان با حرکت چیزی که شما اسمش را طبقه کارگر می‌گذارید گاهی اوقات پیشروان طبقه‌ی کارگر، که واژه ای کاملا نسبی و ذهنی است، را در آن چیز لازم می‌دانید و گاهی اوقات لازم نمی‌دانید. متکی بر عزمتان به ابرازاتی در برنامه پرداختید. ما فکر می‌کنیم نه آن تقارب به نظر شما دیالکتیکی بلکه این هم سیستم شما در یک نحوه تولیدی با زحمتکشان مادون سرمایه داری در کردستان ایران است که تعیین کننده است .
شما اول به دنبال ارائه آلترناتیو بودید و به دنبال آن، تحلیلتان را در برنامه راجع به جامعه ارائه دادید. یعنی اهداف سیاسی مقدم بر اهداف اجتماعی بود. ما این را می‌گوئیم که شما بر پایه وجود همین پیشمرگه های کردتان عمل کردید. شایعاتی را که شما راه می اندازید که کومله شخصیت مستقلی دارد. و این که شاید یک دفعه از فردا کومله در تهران گل کند، دلخوش کنک توده‌های تشکیلاتی‌تان است. همان طور هم حزب رنجبران بالاخره کنار خسرو خان قشقائی گل کرد و نمی‌توانست در کارگران تهران گل کند. فکر می کنم شما راجع به این مسئله تفکر عینی داشته باشید. برعکس وقتی فدائیان اکثریت "اشتباها" در صف صیادان آزاد انزلی و در صف دهقانان بومی ترکمن صحرا قرار گرفتند توانستند خودشان را از دنباله روی آن آزاد کنند و به پایگاه واقعی خودشان آپارتمان‌های کارمند نشین پایتخت برگردند. شما برازنده و متکی بر توده‌های‌تان با هم حرکت می‌کنید. و فقط به این روش ماتریالیستی می‌توان حرکت گروه‌ها و حزب ها و جبهه های مدعی مارکسیسم، کمونیسم، سوسیال دموکراتیسم را در جهان و مثلا در لبنان و کامبوج توضیح داد. و این قوانین جهان شمول نباید "مال من" و "من را" استثنا کند. بلکه با فرض گویا خیانت بودن حرکت آقای روحانی مقوله اعتقاد به مارکسیسم را بتوان پاک و منزه نگهداشت. خیل عظیم کسانی مانند: اشمیت، گلدامیر و ... تا موسولینی و برژنف صف طویلی را تشکیل داده اند که مقوله اعتقاد به مارکسیسم را از سکه می‌اندازد. درست است که شما توده‌های‌تان را آموزش می‌دهید ولی این آموزش شما به کدام مارکسیسم مربوط است. آیا در آن نقل قول‌ها، خودتان هم نمی توانید تناقض پیدا کنید؟


 با توجه به این حرف‌هاست که ما بیشتر از هرچیز دیگر سیستم خودمان را در حرکت‌های اجتماعی در آن بالا، در تئوری دادن جستجو نمی‌کنیم. گویا سهم ما تئوری دادن باشد و سهم شما تغییر کردن. ما در آن شیئی اجتماعی که با آن سروکار یافته‌ایم خودمان سعی می‌کنیم تغییر بوجود بیاوریم. و این چیزی است که شما به کوته بینی آمپریستس تعبیر می‌کنید. یک جائی، کسی باید توده را تغییر بدهد و ما از این شروع کرده‌ایم. از سوی دیگر یعنی از جنبه تئوریک مطلب، ما دو دسته تئوری داریم که البته به هم مربوطند. ولی باید از یکدیگر تفکیک شوند. یک دسته تئوری‌های رهنمود حرکت خودمان است و یک دسته تئوری‌هائی است که از حرکت عینی کارگران فهمیده‌ایم. در آغاز کار تئوری‌های ما به دسته اول (رهنمود های خودمانی) محدود می‌شد و ما حق نداشتیم این حرف‌های ذهنی دل خودمان را، این ذهنیات خودمان را تعمیم دهیم و برای تئوری انقلاب به خورد دیگران بدهیم. هر چند شما و دیگر رفقا به اندازه‌ی کافی از آن با خبر بوده‌اید که به قول خودتان با آن مرز بندی داشته باشید. دسته دوم تئوری‌هائی که از حرکت عینی کارگران فهمیده ایم –این تئوری‌ها را باید بر پایه‌ی حرکت کارگران بگوئیم و نه بر پایه‌ی ذهنیت‌های قدیم‌‌مان، یعنی درست بر عکس رفقای به نظر نا ذهنگرائی که ماهیت عین را در تجربه و خطای ذهنیت خود جستجو می کنند. این تئوری‌های دسته دوم به نظر ما تئوری انقلابی است. ما نخواسته‌ایم به شیوه سوسیالیست‌های تخیلی، یک تئوری بدهیم و بعد به پراتیک به پردازیم. شیوه ذهنی‌ای که شما هم برای تحلیل ها به کار می‌برید و فقط به کار تغذیه توده‌های کادر (کارمند) تشکیلاتچی می‌آید. از این رو شما به درستی ما را از موضع خود به بی پرنسیبی تشکیلاتی متهم می کنید. لغت فارسی اش بی شرفی تشکیلاتی است یعنی تا وقتی که کار تئوریک روال خود را نیافته، کار تشکیلاتی هم، جاری نیست و در نتیجه ما تغییر تشکیلاتی و به قول شما بی شرفی تشکیلاتی داریم. آن تئوری‌های دسته اول –رهنمودهای خودمان- هم گام با تشکیلات باید تغییر کند و به نظر ما درست در مرحله‌ی فعلی و پیشین نباید ملاک حرکت قرار گیرد بلکه تئوری‌های عینی باید ملاک باشند. جدل باصطلاح شما مبارزه‌ی ایدئولوژیک و به نظر ما تفتیش عقاید بشیوه‌ای مکتبی که از هستی خرده بورژوائی شما و مدعیان عقیدتی مارکسیسم بر می‌خیزد، این ذهنیات دسته ی اول را واقعی می‌شناساند و ورشکستگی تمام گروه‌های خطوط عقیدتی حداقل ذهنگرائی و بی‌پایگی آن ها را می‌رساند .
مقوله کشف تئوری از عین و بیان آن بر پایه حرکت جاری کارگران در ضمن آن شرکت در مبارزات آنان و تشکل به اتفاق آنان، در چهارچوبه های ذهنی رفقای خط ٣ و شما اختلاطی می یابد که گویا ما به اتفاق پرلتاریا صحبت خواهیم کرد. در صورتی که ما هیچگاه نگفته‌ایم تا وقتی شعور کارگران به شعور حزبی نرسیده باشد سخن نخواهیم گفت. هر چند شما می‌دانید که یکی از خصلت‌های حرکت ما از همان آغاز تفکیک کار سندیکائی و کار حزبی از یکدیگر بوده است .


ما اصلا درست نمی‌دانیم که بگوئیم شما واقعیت را تحریف کرده اید و عربده بکشیم که یک رگه از ذغال مثلا اکونومیسم کشف کرده‌ایم تا چند تا الماس کادر تشکیلاتی از آن تور کنیم. زیرا این‌ها بحث‌هائی ذهنی هستند .
ما به هیچوجه به کارهای درونی شما اعتراض نخواهیم کرد. اما رویش فکر می کنیم. دلسوزی ما برای توده های تشکیلاتی یا فلان عضو مرکزیت شما نیست. همان طور که برای واقفی و لباف هم دلسوزی نکرده‌ایم. ولی در زمینه عینیات مثلا با "خلع ید" در اصلاحات ارضی متکی به تئوری‌های عینی بر خورد خواهیم نمود. مثلا به نظر ما اصلاحات ارضی با ایجاد فضای خود معیشتی گسترده‌ای در سطح خرده بورژوازی خیلی کوچکی، دهقانان به مراتب بیشتری نسبت به تولید فئودالی را به زمین وابسته کرد. موج مهاجرت دهقانان بعد از اجرای اصلاحات ارضی کم شد و سپس از این به بعد به عنوان کارگران کوره و ... دوباره آغاز شد. در حالیکه مارکس در بخش های آخر کاپیتال جلد ١ راجع به "خلع ید" گزارش دارد که از باب یک قلم ٢٢* هزار خانوار را به امان بورژوازی به شهر روانه می‌کند و یا ١٦ خانوار زمین‌ها را به دامداری می‌سپارند. شما اصلاحات ارضی را گذاشته اید پرلتریزه شدن در صورتی که مطلب درست عکس آن است. البته این مقوله خرده دهقانی به دلیل تشدید مبادله‌ی کالائی به گسترش نظام سرمایه داری به شیوه اصلاحی کمک می‌کند. ولی اگر این بورژوازی تجاری انباشت را کم انجام می دهد در آن شکل انگلیسی بورژوازی صنعتی به انباشت می پردازد. (پانوشته: * در این ارقام غلو کرده ایم. درست آن را در صفحه ١٦٢ کاپیتال جلد اول پیدا کنید)
ولی ما این تئوری‌ها را نه برای تغذیه ذهنگرائی‌های گروه‌های روشنفکری بلکه برای کار ارتقاء شعور اجتماعی کارگران باید ابراز کنیم. این تئوری‌ها نه برای به اصطلاح جاری آن، مبارزه ایدئولوژیک بلکه حرکت جاری نیروی کار ابراز شود. البته ما در مبارزه ایدئولوژیک به سبک خود با شما کوشش خواهیم داشت که بر پایه آن حرکت کارگری - و نه در سطح آن- و بر پایه حرکت عینی شما - و نه در سطح آن- به وحدتی سیاسی علیه رژیم و شاید نظام فعلی برسیم. البته شما می‌دانید که ما هنوز توان مربوط کردن حرکت عینی و ذهنی شما را موکول به درک خودمان از ماده اجتماعی مورد بحث خود نموده‌ایم. ولی این مانع از آن نمی‌شود که طرفدار برقراری رابطه سیاسی در همین وضعیت موجود با شما نباشیم. چون ما شما را حداقل به عنوان یک نیروی ضد رژیم و موجود قبول داریم. ولی شما برقراری رابطه سیاسی را موکول به تفتیش عقاید ما راجع به برنامه تان یا وارد شدن در ذهنیگرائی‌های مشابه می‌کنید. در صورتی که ما حداقل به عنوان "آلترناتیو جنبش کمونیستی" حضور داریم. و اغلب به عنوان شیطانک جنبش در دسترس رفقا می باشیم. ما مجبوریم شما را در برابر این سوال قرار دهیم که نیروی دیگری حاضر است با شما در مسائل سیاسی همکاری کند بدون آن که هوادار یا عضو شما باشد. و یا حتی به قول شما کمونیست باشد. به زبان ما، ابزار تولید و نیروی مولده و نیروی کار ما مال خودمان، کالاهائی را که برای مبارزه می سازیم حاضریم در اختیار شما قرار دهیم. شما هم جنس های تان را به ما بدهید ولی خیال نکنید که ما حتی باید به شما جواب بدهیم و شما از کارهای ما به عنوان کاغذ توالت استفاده کنید .

کومله
 ما خیلی وقت پیش یک جمع‌بندی از رابطه‌مان با گروه‌ها کردیم. با همان جمع‌بندی به شما هم گفتیم نشست های این طوری را تائید نمی‌کنیم. یعنی در حقیقت اگر شما هم نخواهید ما می‌خواهیم به شما تحمیل کنیم که نظرات ما را نقد کنید. اگر پلمیکی می‌خواهیم داشته باشیم چیزی است که باید توی نشریات بیاید. و اگر چیزی می‌دانید باید بنویسید و به ما بدهید. اگر برای ما مسئله بود جواب می دهیم و اگر نبود نمی دهیم. توی این "پیشرو"ی که اخیرا درآمده دو مقاله یکی برخورد با اقلیت و دیگر با آن‌هائی که نشسته‌اند تئوری در بیاورند یعنی آکادمیسین‌ها .


بنا بر این رابطه ایدئولوژیک می‌تواند در سطح نوشته‌های مدون وجود داشته باشد. نشریات علنی را به همان صورتی که در سطح تشکیلات پخش می‌شود، پخش می‌کنیم. در درجه اول در اختیار کارگران پیشرو و سپس در اختیار گروه ها قرار می‌دهیم .
از نظر کار توی کارخانه، سعی ما این است که کارگران پیشرو را متشکل کنیم. جریان مارکسیسم انقلابی، هر کارگر پیشرویی که برنامه و اساسنامه را بپذیرد توی حوزه‌ها یش عضو گیری می‌کند. در آن رابطه می تواند از بچه‌های شما هم باشد و یا از بچه های دیگر. یعنی آن دلسوزی که شما ندارید و توده های تشکیلاتی ما را جلب نمی‌کنید، ما داریم. ما فکر می کنیم هر کارگر پیشرو را باید در حوزه‌های حزبی متشکل کرد .


کار دیگری که ما داریم، تلاش در جهت ایجاد تشکل های غیر حزبی است که ما بشکل شورای واقعی فرموله کرده ایم. شرکت عملی در مبارزات کارگری برای کسب رهبری آن مبارزه. در این رابطه همان طور که در قطعنامه‌ها وجود دارد و اتحاد مبارزان کمونیست بعدا تکمیل ترش کرده با کارگرانی پیشرو که هنوز کمونیست نیستند برنامه داریم در یک تشکلی که کمیته انقلابی نام دارد سازماندهی شان کنیم. مهم نیست که این کارگران جزء چه جریانی باشند. یا با کارگران اپوزیسیون. با مجاهدین هم می توانیم اتحاد عمل های مشخص داشته باشیم. در ضمن سعی می کنیم آن ها را به حوزه‌های کمونیستی جلب کنیم در نتیجه اگر در یک کارخانه معین بچه‌های جریان شما باشند ما در آن جا به پای یک اتحاد عمل می‌رویم. آن جا اتحاد عمل می تواند مادیت داشته باشد .


در زمینه رابطه گروهی ما فرموله کردیم و گفتیم که یکسری روابط در زمینه‌های رساندن نشریات، رساندن اطلاعات و اخبار، تدارکات، جعل و غیره می‌توانیم با هم همکاری داشته باشیم و فکر می‌کنیم در این سطح رابطه می‌تواند ادامه داشته باشد .
می‌توانیم پلاتفرم معین داشته باشیم که در فلان کارخانه معین سر فلان کار معین اتحاد عمل داشته باشیم. (پیشنهاد می کنیم رفقائی که ارتباطات مشخصی با کارگران هوادار "مارکسیسم انقلابی" دارند ابراز نظر کنند)


حالا چرا ما این رابطه را با شما تا کنون به طور ویژه‌ای نگهداشته ایم، صرف نظر از بینش‌های رویزیونیستی که در میان شما هست مثل قبول نداشتن اصول عام و صرف نظر از التقاطات پوپولیستی. از آن جا که شما توی طبقه کارگر کار می کنید، بدون برنامه و طبعا به شیوه‌ی اکونومیستی، و از آن جائی که فکر می کنیم جریان اکونومیستی با دید محدودش در شرایطی که ما توی طبقه رشد می کنیم، می توانیم در مبارزات طبقه نقشی داشته باشیم و کمیته‌های کارگری داشته باشیم. خیلی از شما ها را در آینده می توانیم جذب کنیم. یعنی آن مسئله پیوند را حل کنیم. ما خیلی از اکونومیست ها را جلب خواهیم کرد. به همین دلیل رابطه ما با شما نزدیکتر است تا با "رزم انقلابی" یا "کمیته انقلابی مارکسیست لنینیست ها " .
به خصوص برداشت من این است که نشریات ما را شما در اختیار توده‌های تشکیلاتی‌تان می گذارید. من فکر می‌کنم ما می‌توانیم روابط بیشتری هم داشته باشیم. شما می توانید رشد ما را در طبقه ببینید .‏‏

ادامه‏

برای خواندن همه‌ی مقاله در یک بسته‌ی پی دی اف این‌جا را کلیک کنید

Hit Counter by Digits