تماس: info@azadsar.com


 

گاهback ایران تریبونال، به

 

٤‏


بعد از رفتن بهروز و پس از مشورت با سعید تصمیم گرفته شد که من به تهران بروم و با بهروز کار کنم. اوائل ‏دی‌ماه به تهران و به سراغ بهروز رفتم. پس از گفتگوهای مفصل قرارهائی را برای شروع کار مشترک با یکدیگر گذاشتیم. قرارهائی با این مضامین: : "در پی کسب قدرت سیاسی نیستیم"، ‏‏"دکاندار نیستیم و دنبال نام و سود سیاسی و گروهی هم نیستیم"، "تئوری های موجود ناتوان از تحلیل جامعه ‏هستند، جامعه را باید از طریق شناخت هستی اجتماعی شناخت"، "ما خود باید هستی اجتماعی مشخصی ‏داشته باشیم"، "با هویتی جدید باید به زندنگی ای علنی بپردازیم و از این طریق در تولید و تولید اجتماعی ‏شرکت کتیم"، "زندگی علنی با هویت جدید به معنای زندگی و کار در محیط جدید و جدا شدن از هویت قبلی ‏است".‏

اطاقی در نزدیکی های میدان فوزیه اجاره کردم که بهروز کلید آن را داشت و اغلب به آن جا سر می زد. من به دنبال کاری در ‏کارخانه ای می­گشتم. گاهی هم همراه اهالی کوچه، که جمعی را درست کرده بودیم، به تظاهرات می رفتیم. ‏بعضی شب ها نیز دور آتش جمع می شدیم و باصطلاح امنیت محله را حفظ می کردیم. ‏

 

Behrouz Nabet

 

اوائل بهمن ١٣٥٧ بهروز موفق شد افکار اولیه بعد از زندانش را بنویسد. این افکار از یک سو حاصل تجربیات زندگی ‏سیاسی او و از سوی دیگر حاصل بحث‌هائی بود که در زندان و بعد از آزادی با رفقایش انجام داده بود. این نوشته‌ی کوتاه که بدون عنوان نوشته شده بود بعدا "نوشته‌ی اولیه". نام گرفت. متن این ‏نوشته کوتاه را در زیر می آورم، اصل تایپ شده را در بخش اسناد می‌توانید ببینید: ‏


 
‏نوشته اولیه‏
[نیمه اول بهمن ٥٧‏]

گروه­های مختلف جنبش را با منشاء و موضع طبقاتیشان باید شناخت و از هم تمیز داد. ایده هائی که به­زبان ‏مارکسیستی بیان می‌شوند ضرورتا مارکسیستی نخواهند بود و نشانه‌ی فهمی هرچند هم سطحی  از مارکسیسم ‏نیستند. بر عکس تئوری­هائی هستند که برای تبیین حرکت طبقاتی موضع گروه­های مزبور به کار می‌روند. این گروه‌ ‏ها در خدمت اهداف - انگیزه های - طبقات مربوطه شان هستند. حرکت این گروهها حرکتی انقلابی است که ‏علیرغم تمام شکستها و ورشکستگی‌ها ادامه خواهد یافت. ولی "ادامه کار" نخواهد بود.‏

تجربه این مبارزه ها و شکست­ها  آموخته است که "ادامه کاریِ" مبارزه بدون حمایت طبقه کارگر از آن ممکن نخواهد ‏بود. و بناچار باید متوجه کارگران، برای جلب حمایت‌شان نسبت به تئوری انقلابی‌ای که اساسا جدا از آنان تدوین ‏گردیده، شد

این تئوری‌های انقلابی جمع­بندی حرکت کارگران نیست و وقتی به­درون کارگران منتقل می­شود به تشکل آن­ها منجر نمیشود و ‏آن­ها را بحرکت در نمی­اورد. فقط عناصر جا نیفتاده طبقه کارگر - دهقانان مهاجر، خرده بورژواهای ورشکسته - را ‏جذب می­کند. این تئوری‌ها از عهده درک تضادهای خلق و "حل" آن­ها برای پیروزی بر امپریالیسم و فئودالیسم و ‏بورژوازی کمپرادور بر نمی­آیند. این مبارزه نیز محکوم به شکست است و به "ادامه کاری" گروه­ها منجر نخواهد ‏شد. ‏

حال، روشنفکران غیر پرلتاریائی که در مبارزات و زندگی خود شکست خورده اند با آغاز نفی خود به مبارزات ‏پرلتاریا خواهند پیوست. بجای تزریق تئوری­های انقلابی خود به طبقه کارگر، کوشش در کار ذهنی برای طبقه کارگر، ‏یعنی جمع‌بندی حرکت وی، خواهند نمود.‏

مبارزه طبقه کارگر به­علت نبودن امکانات کار ذهنی برای این طبقه فقط در حد خواست­های صنفی یا اقتصادیِ کوتاه ‏مدت خود باقیمانده [ است.] این مبارزات بطور خود به­ خودی ضرورت تغییر نظام روابط تولیدی را نخواهد یافت. این مبارزات - ‏خود بخودی - عینی است یعنی خود را به اراده شرکت کنندگان در آن تحمیل میکند. در موقعیت کنونی این ‏مبارزه حدت یافته و سازمان­های صنفی ای در جهت تشکل برای آن بوجود می­اید. این تشکل نیز خود بخودی و در ‏خود خواهد بود و اهداف دراز مدتی نخواهد داشت.‏


پیوند روشنفکران غیر پرولتاریائی با این مبارزه خود بخودی پرولتاریا تشکل برای خود پرولتاریا را در بطن مبارزات ‏کارگری بوجود خواهد آورد. فقط در اینهنگام است که این دسته از روشنفکران نفی خودرا کامل کرده به ‏روشنفکران پرولتاریائی مسلح به م - ل تبدیل خواهد شد.‏

 

فقط تشکل برای خود کارگران است که میتواند مبارزه طبقه خود را بطور کامل جمع‌بندی نموده و آنرا در مبارزه ‏اش علیه همه گونه استثمار رهبری نموده و در برابر ضربات ارتجاع و امپریالیسم مقاومت نماید. فقط تشکل برای ‏خود کارگران است که هژمونی طبقه کارگر را در میان طبقات خلق در مبارزه علیه امپریالیسم و ارتجاع داخلی ‏کسب خواهد کرد. فقط تشکل برای خود کارگران است که مبارزه خلق علیه امپریالیسم و ارتجاع داخلی را تا ‏پیروزی نهائی خواهد برد.‏

 

مبارزه و تشکیلات


در جامعه‌ی طبقاتی موازین در تعیین اهداف تولید دخالتی ندارند و فقط به اضطرار نیروی کارشان مورد استثمار قرار ‏می‌گیرند. در هر نهاد دیگر این جوامع هم این رابطه که خصلت استثمار می‌باشد برقرار است.‏

کسانیکه هدف‌شان رسیدن به جامعه‌ای بدون استثماراست فقط با افرادی همکاری میکنند که انگیزه دست زدن ‏به هر کاری را بدانند. این اصل که تا کسی ایده‌ای را نفهمیده باشد به آن عمل نکند فقط ابتدای یک تشکل ‏مبارزین ضد استثمار خواهد بود. و آن‌طور که تجربیات مبارزات پرولتاریا نشان‌داده است به سانترالیسم دموکراتیک ‏خواهد رسید. اصل از هرکس به استعدادش به هرکس به کارش در امور کسب و پخش اطلاعات هم بکار می‌رود و ‏با این حساب اطلاعات زاید به کار به کسی داده نخواهد شد. بعبارت دیگر ارتباط زاید بر کار هم بر قرار نخواهد ‏شد. جمع‌بندی و تجربه یا ایده (اطلاع) باید آنچنان صورت بگیرد که از صورت تجربه شخصی بیرون بیاید و بر ‏اساس خصلت های طبقاتی و قشری بیان شود. تجربه پیش از آنکه مهر شخص را داشته باشد مهر انگیزه ‏طبقاتی شخص را خواهد داشت. درک این چنین ایده است که از برخورد شخصی با تجارب ممنعت می‌کند.‏

داشتن هدف مشترک اصلی است که پایه انسجام افراد یک گروه برای تقسیم وظایف ضروری مبارزه است. این ‏بدیهی است که انقلاب به جاروکش هم احتیاج دارد. ولی جاروکش انقلاب هم باید بداند که کارش چگونه در ‏خدمت انقلاب است. از گروههای انقلابی چند سال اخیر کمتر گروهی است که دارای وحدت هدفی این‌چنین ‏باشد که دلیل آنرا هم در غیر پرولتاریائی بودن مواضع طبقاتی این گروهها باید جستجو کرد. ایده‌های حاکم بر ‏این گروهها اساسا حامل تناقضات ایدئولوژیک موضع بوده اند. آن‌چنان‌که همواره بین رهبری و پایه، هرگاه رهبری ‏شکل گرفته تناقضی بوجود آمده که یکپارچگی گروه را غیر ممکن کرده و یا جوانان یک گروه مشی‌ای جدا از ‏پیران اتخاذ کرده‌اند. و اینچنین "ادامه کاری" گروه اساسا بی پایه  شده.‏

ما در جریان زندگی روزمره طبقه‌مان ارتباطاتی با عناصر مبارز بر‌قرار نموده‌ایم که قانونمندی‌های حرکت طبقه‌مان ‏به آن حاکم بوده. بعد در جستجوی اشکال عالیتر مبارزه به نوک زدن به ایدئولوژی طبقه کارگر پرداخته ایم و نتیجه ‏اینست که تئوری‌های ما یک چیز است و عمل ما یک چیز دیگر. ما را باید بر اساس عمل‌مان قضاوت کرد نه حرف‌مان ‏و عمل اساسا بر میگشته به همان حوزه دانشجوئی.‏

ما خواسته‌ایم پرولتری مبارزه کنیم. ما خواسته‌ایم تئوری انقلاب خلق‌مان را بفهمیم، ما خواسته‌ایم تئوری ‏انقلابی را به پرولتاریا تزریق کنیم. ولی در عمل تبدیل شده‌ایم به محافل مطالعه آثار انقلابی و سیاسی و ‏بحث‌های در خدمت بحث و نهایتا تظاهرات دانشگاهی را سازمان دادیم و یا کوشیدیم دانشجویان دیگر را به مبارزه ‏جلب کنیم.‏

ما با فهم طبقاتی بودن مبارزه کلا و خرده بورژوازی بودن مبارزه خودمان خصوصا، می‌خواهیم به مبارزه طبقه کارگر ‏بپیوندیم. ‏

عمل ما پیوند با مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر عملی است که نفی مبارزه‌ی خودمان را - مبارزه غیر کارگری - و رسیدن به ‏مبارزه طبقه کارگر را در بر دارد. این عمل محور اصلی حرکت ما خواهد بود و تمام حرکات دیگر فرعی بوده و در ‏خدمت تسهیل این حرکت قابل قبولند. تشکیلات هم برقراری روابطی برای اینکار خواهد بود.‏

ابتدائی ترین کار ما برقراری ارتباط با طبقه کارگر در اجتماعات کارگری خواهد بود. هرکس با همه امکانی که به ‏وجود می‌آورد به اینکار خواهد پرداخت و یا با تمامی امکتناتش در اختیار حل مسائل افرادی که به این‌کار دست ‏زده اند قرار خواهد گرفت. حداقل امکان دست زدن بکار یدی بهمراه دیگر کارگران است و حداکثر امکان ارتباط با ‏سلول های اعتصابی کارگران.‏

چون ما روشنفکرانی با استعدادهای ذهنی قابل بهره برداری در جامعه طبقاتی موجودمان هستیم پیوستن ما ‏به‌طبقه هیچ ندارها از نظر روابط اجتماعی موجودمان کاریست غیر مشروع یا غیر قانونی و حداقل دلیلی است بر ‏جنون ما. پس اینکار باید مخفی از دید آشنایان موجودمان آغاز شود. و در صورت پیوند قطعی با روابط پرولتاریائی ‏وجود ما برای روابط اجتماعی فعلی‌مان غیر قابل تحمل خواهد بود و همچنین وجود آنها برای ما. پس قطع ‏ارتباطات‌مان یک ضرورت اجتماعی خواهد شد.‏

درک مسائل جنبش کارگری و توضیح آن به اتفاق کارگران در تمام ابعاد ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی، کار ‏محوری ماست و کارهای دیگر خودمان رسم خطوط جدائی بین حرکت طبقه کارگر و حرکات طبقات دیگر. ما در ‏ضمن اینکار از گذشته مان فاصله می‌گیریم ولی جهش کیفی این قطع رابطه موجودیت حزب پرولتاریا خواهد بود ‏که برگشت ما را به مبدا غیر پرولتاریمان غیر ممکن خواهد کرد.‏
[ پایان "نوشته­ی اولیه" ]

 

ادامه‏

برای خواندن همه‌ی مقاله در یک بسته‌ی پی دی اف این‌جا را کلیک کنید

 

Hit Counter by Digits